تاریخ علما | روحانیت شیعه در غالب انقلابات و تحولات همواره پیش‌رو بوده است

نهضت روحانیون ایران | بخش اول

به شهادت تاریخ، روحانیت شیعه در غالب انقلابات و تحولات و نهضت­‌های ملی و دینی که در قرون متمادی، در ممالک اسلامی روی داده همواره پیش‌رو و مشعل‌دار آن بوده است، تا جایی­که بسیاری از بزرگان آنها مورد انواع مشقت­‌های طاقت­‌فرسا قرار گرفتند، و حتى گروهی جان شیرین خود را در این راه فدا کردند، و منشأ دگرگونی­‌ها در زندگی جامعه­‌ی ایرانی و اسلامی گردیدند.

 

مقدمه

امتیاز روحانیت شیعه نسبت به سایر مقامات روحانی مسلمین و ملل غیر اسلامی به این است که هیچ­گاه متکی به دولت­‌ها و زمامداران وقت نبوده و نیست؛ به این معنی که برای حفظ موجودیت و اداره­‌ی حوزه­‌های علمیه و تشکیلات خود غیر از وجوهی که مردم مسلمان به عنوان حقوق شرعی به آنها می­‌پردازند، از هیچ مقامی چیزی نمی­‌پذیرد و به همین جهت نیز همیشه آزادی عمل داشته و استقلال خود را حفظ کرده است.

روحانیت شیعه هر چند به واسطه‌­ی نداشتن بودجه‌­ی ثابت و کافی، و برنامه و تشکیلات لازم، تاکنون نتوانسته است آن طور که می­‌خواسته سر و سامانی به سازمان و تشکیلات خود بدهد و برنامه­‌ی کارش را چنان که می­‌خواهد تنظیم و اجرا کند، ولی در عین حال این مزیت و افتخار را دارد که در طول تاریخ، مستقل بوده و در لحظات حساسی که دین و ملت او مملکت اسلامی در معرض خطرهای داخلی و خارجی قرار گرفته است، به یاری آنها برخاسته و در این راه از هیچگونه مجاهدت و فداکاری دریغ ننموده است.

به شهادت تاریخ، روحانیت شیعه در غالب انقلابات و تحولات و نهضت­‌های ملی و دینی که در قرون متمادی، در ممالک اسلامی روی داده همواره پیش‌رو و مشعل‌دار آن بوده است، تا جایی­که بسیاری از بزرگان آنها مورد انواع مشقت­‌های طاقت­‌فرسا قرار گرفتند، و حتى گروهی جان شیرین خود را در این راه فدا کردند، و منشأ دگرگونی­‌ها در زندگی جامعه‌­ی ایرانی و اسلامی گردیدند. کتاب »شهداء الفضیله« تألیف علامه امینی یکصد و سی نفر از دانشمندان شیعه را نام برده که در راه حفظ معتقدات خویش و مبارزه با طاغوت­‌های عصر، شربت شهادت نوشیدند.

در اینجا برای استحضار خوانندگان و رعایت اختصار فقط به ذکر چند نمونه تا نهضت اخیر روحانیون اکتفا می­‌کنیم، و توجه عموم را به آن معطوف می‌داریم.

خواجه نصیرالدین طوسی

حمله­‌ی مغول در نیمه­‌ی اول قرن ششم هجری به ایران و سایر ممالک اسلامی، برای مسلمانان خاصه ایرانیان فاجعه­‌ی دردناکی به شمار می­‌رود. این فاجعه برای ما زیان‌های مادی و معنوی جبران‌ناپذیری به بار آورد. هنگامی که نواحی مرکزی ایران و بغداد پایتخت خلافت اسلامی مورد حمله­‌ی بی‌­رحمانه­‌ی آن قوم وحشی به سرکردگی هلاکو خان نوه­‌ی چنگیز قرار گرفت و از این راه ضربتی عظیم بر پیکر استقلال سیاسی و مفاخر دینی و علمی ما وارد گشت، روحانی بزرگ شیعه و فیلسوف عالی­قدر اسلام خواجه نصیرالدین طوسی مانند خورشید فروزانی از آن افق تیره درخشیدن گرفت و در پرتو افکار بلند و همت والا و تدبیر کافی و پشتکار خارق­ العاده­‌اش توانست از ویرانی­‌ها و قتل عام­‌های بیشتر مغولان در ایران و سایر ممالک اسلامی جلوگیری به عمل آورد و جانی تازه به کالبد ناتوان هموطنان و هم­‌کیشان خود بدمد.

او با تأسیس رصدخانه و آکادمی علوم در شهر مراغه­‌ی آذربایجان، از اطراف ایران و ممالک اسلامی، فلاسفه، مهندسین، منجمین، ریاضیدان­‌ها، پزشکان، فقها و محدثین را گرد آورد و هر یک را در رشته‌ی مخصوص به خود به کار گماشت و هلاکو شاه خونخوار مغول را به آنجا آورد و به عمران و آبادی و ترمیم ویرانی­‌ها و کارهای علمی و بزرگداشت علما و دانشمندان و شخصیت­‌ها و سیاستمداران ایرانی و مسلمان، مشغول داشت او بدینگونه مجد و عظمت گذشته­‌ی ما را تجدید و بنای ایران نوینی را براساس نوتری استوار ساخت.

علامه حلی و محمد خدابنده

بعد از مرگ هلاکو و فرزندش «اباقا»، نوادگان وی کم‌­کم رنگ محیط اسلامی به خود گرفتند و نسبت به مذهب اسلام ابراز تمایل نمودند. نوه­‌ی هلاکو، سلطان محمد خدابنده معروف به »الجایتو« رسما مسلمان و پیرو مذهب اهل تسنن گردید که مذهب اکثریت ایرانیان آن عصر بود، ولی بعدا بر اثر تضادی که در اعتقادات اهل سنت دید و اختلافاتی که علمای آنان با یکدیگر داشتند؛ یکباره از اسلام آوردن خود پشیمان و مدت­‌ها به حال تردید به سر برد؛ حتی بر اثر اصرار روحانیت مغول که شاه را از پذیرفتن دین اسلام سرزنش می­‌کردند، نزدیک بود به آیین بت‌پرستی کیش نخست خود برگردد!

در آن لحظه­‌ی خطرناک و بسیار حساس علامه حلی سرآمد مجتهدین شیعه و بزرگترین شخصیت علمی اسلامی عصر، متوفای سال ۷۲۶ ه به فریاد شاه متحیر رسید، و نه تنها تردید او را در سایه­‌ی علوم سر­شار و منطق نیرومندش برطرف ساخت و عقیده‌­اش را نسبت به دین حنیف اسلام محکم نمود، بلکه با شیعه نمودن شاه و سران مملکت و آشنا ساختن آنان به منطق خردپسند اهل­بیت پیغمبر (ص) جامعه­‌ی ایرانی و سایر مسلمین را از خطر زوال و نیستی حفظ و از این راه خدمتی بس بزرگ به ایران و اسلام نمود.

نهضت سربداران خراسان

سربداران سلسله‌­ای از شیعیان شیعه­‌ی دوازده امامی بودند که قریب هفتاد سال در خراسان حکم راندند. آخرین ایلخان مغول از دودمان چنگیز که بر ایران حکم می­‌راند یعنی ابوسعید پسر محمد خدابنده، در سال ۷۳۶ ه در گذشت. پس از مرگ او که فرزندی نداشت تا جای او را بگیرد، ایران به صورت ملوک­ الطوایف در آمد، و هر گوشه­‌ای از ایران و عراق و ارمنستان به دست یکی از بازماندگان ایلخانان با فرماندهان مغول اداره می­‌شد. اینان هر چند اکثرا مسلمان بودند، ولی یاسای چنگیزی، قانون جاری مملکت بود، و مغول‌ها مالک الرقاب مردم به شمار می­‌رفتند.

حدود سال ۷۴۱ ه دولت­‌های زیر در اراضی امپراتوری سابق ایلخانان هلاکویی وجود داشت:

  • دولت چوپانیان در عراق عجم و آذربایجان و ارمنستان.
  • جلایریان در عراق عرب، بعدها این دسته ناحیه­ی چوپانیان را هم تصرف کردند.
  • دولت ایلخان طوغای تیمور در خراسان غربی و گرگان که در واقع توسط امیران طائفه جانی قربانی اداره می­‌شد.
  • دولت ملوک کَرت (یا کُرت) در هرات و خراسان شرقی و افغانستان.
  • دولت ملک سیستان در حوزه­‌ی رود هامون.
  • دولت آل‌ مظفر در کرمان و یزد.
  • دولت انجویان در فارس و اصفهان. که در سال های (۷۵۹-۷۵۴ ه) خاک ایشان را آل مظفر تصاحب کرد.
  • متصرفات اتابکان لر.
  • دست کم ده امیرنشین در گیلان و مازندران که در حقیقت مستقل بودند.
  • دولت بحری صاحبان هرمز.

از این سازمان­‌های بزرگ دولتی و محلی که بگذریم بسیاری از امیران و ملکان خرد و کلان نیز اعلام استقلال کرده و کوشیدند تا هر چه بتوانند از قلعه و شهر و ولایت به تصرف خویش در آورند

یادآوری این نکته­‌ی مهم واجب است که انقراض سیاسی دولت مغولی هلاکوئیان (آخرین بازمانده­‌ی آن، یعنی دولت ایلخان طوغای تیمورخان تا سال ۷۵۴ ه در گرگان باقی ماند) موجب سقوط کامل سلطه­‌ی مغولان در ایران و سرزمین­‌های هم ­مرز آن نگشت. اعیان لشکری و صحرانشین مغول و ترک در بسیاری از ناحیه­‌ها تسلط سیاسی خویش را حفظ کردند.

قدرت یاسای چنگیزی و سنت­‌های کشورداری مغولان و اسلوب­‌های سبعانه­‌ی بهره‌­کشی فئودالی نه تنها در ممالکی که سلاله­‌های مغولی­‌نژاد بر آنها حکومت می­‌کردند (مثل چوپانیان در جلایریان و طوغای تیمور) محفوظ ماند، بلکه کم و بیش در کشورهایی که قدرت در دست اعیان فئودال اسکان یافته­ی ایرانی یا تاجیک قرار داشت نیز (آل مظفر و ملوک کرت) جاری بود. در این سال‌ها بود که بر اثر خروج و قیام مردم خراسان غربی شالوده‌­ی دولت سربداران ریخته شد».

ویژگی نهضت سربداران

در قرن چهاردهم میلادی [هشتم هجری] خروج سربداران خراسان از لحاظ وسعت، بزرگ­ترین و از نظر تاریخی، مهمترین نهضت آزادی‌بخش خاورمیانه بود، و بلا تردید تأثیر حتمی در جنبش­‌های دیگر داشته است

هدف مشترکی که این عناصر متشتّت و ناجور را متحد می­‌ساخت همانا سرنگون ساختن یوغ مغولان و برانداختن سلطه­‌ی جهان گشایان نو رسیده یا اعیان صحرانشین لشکری مغول و ترک و لغو یاسای چنگیزی و تمام نظامات دولتی مغولان بود

در نخستین مرحله­‌ی نهضت­‌های آزادی­‌بخش قرن چهاردهم میلادی عامه­‌ی مردم به همراهی مالکین فئودال ایرانی و تاجیک وارد میدان مبارزه می­‌شدند. سبب شرکت مالکین یادشده این بود که آنان نیز از خودکامگی و دزدی و غارت و تجاوز اعیان صحرانشین و لشکری مغول و ترک به ستوه آمده، به ویژه از اینکه خان­ه‌ای مغول املاک موروثی مالکان کوچک و متوسط اسکان یافته‌­ی محلی را تصرف کرده بودند، سخت در رنج بودند. بدین سبب ایشان نیز دوشادوش ستمدیدگان یعنی روستاییان و پیشه‌وران ایرانی به مبارزه برخاستند. هدف مشترکی که این عناصر متشتّت و ناجور را متحد می­‌ساخت همانا سرنگون ساختن یوغ مغولان و برانداختن سلطه­‌ی جهان گشایان نو رسیده یا اعیان صحرانشین لشکری مغول و ترک و لغو یاسای چنگیزی و تمام نظامات دولتی مغولان بود.

بدیهی است که در این میان بغض و نفرت قیام کنندگان تنها متوجه مغولان و ترکان نبوده، بلکه علیه سران و بزرگان اسکان یافته­‌ی ایرانی یا مالکان و مستوفیان و روحانیان سنی و غیره که از دیرباز به خدمت فاتحان کمر بسته، کاملا با آنان جوش­‌خورده، به نظامات مغولان گردن نهاده و خو گرفته بودند، نیز کینه می­‌ورزیدند

هر جا که خروج­‌های آزادی­‌بخش به کامیابی انجامید، دولت­‌های خودرویی پدید آمد. از همه­‌ی این جنبش­‌ها مهمتر، خروج سربداران بود و ما از پیش خود این نوع دولت­‌های خودرو را دولت­‌های نوع «سربدار» می­‌خوانیم.

دولت­‌های سربداران در خراسان غربی (۷۸۳-۱۳۸ ه)، دولت­‌های سادات مازندران ( ۷۹۰ ۷۵۱ ) و گیلان (از سال ۷۷۲ ه) و دولت­‌های سربداران در سمرقند که مدت کمی پایید (۷۶۷ ه) و در کرمان (۷۷۵ ه) از این سنخ بود. على الظاهر دولتی که بعدها به دست پیروان محمد مشعشع در خوزستان تأسیس شد (حدود سال ۸۴۴ ه) نیز از این نوع بود

سربداران عموما «شریعت اسلامی را قطب مخالف یاسای منفور چنگیزی می­‌دانستند و کمال مقصود می‌­پنداشتند. دربار سلطنت در دولت­‌های نوع سربدار، از زرق و برق و جلال و شکوه خویش محروم گشته بود، و ناگزیر بود کسوت فروتنی »اخوان المسلمین« را به تن راست کند، و با آنان در یک صف قرار گیرد».

 

 

منبع: نهضت روحانیون ایران- علی دوانی

 

نظرات: (۰) هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی