اگر مانده بود به اسلام سیلی می‌زد(درمکتب امام)

  • ۱۲
اگر مانده بود به اسلام سیلی می‌زد(درمکتب امام)

 

یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سر سخت مخالف بودند. از اولش هم مخالف بودند. اولش هم وقتی که مرحوم آیت‌الله کاشانی دید که اینها خلاف دارند می‌کنند و صحبت کرد، اینها [این‌] کار کردند [که‌] یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند و اسمش را «آیت‌الله» گذاشتند! این در زمان آن[محمد مصدق] بود که اینها فخر می‌کنند به وجود او. او هم مُسلِم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم [...] من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست؛ این سیلی خواهد خورد. و طولی نکشید که سیلی را خورد. و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می‌زد.

صحیفه امام؛ ج14؛ ص456 | جماران؛ 25 خرداد 1360

موریانه‌هایی در لباس روحانیت

  • ۸
موریانه‌هایی در لباس روحانیت

بعضی از این هم‌لباس‌های ما مثل موریانه‌ای که در یک بنایی بیفتد، دارند آبروی هزارساله روحانیت را ذره ذره میخورند و از بین میبرند؛ برای این‌که روحانیت را از چشم مردم بیندازند، خوبی‌ها و گذشت‌ها و فداکاری‌ها را نمی‌گویند. علم و دانش روحانیت را انکار می‌کنند و تقوای آنها را منکر می‌شوند؛ همچنان که پنجاه سال، در دوران رژیم پهلوی هم از این کارها می‌شد.

آبروی هزارساله‌ی روحانیت

من یک‌وقت خدمت امام عرض کردم که در این انقلاب و در پیروزی آن، تمام ذخیره‌ی آبروی هزارساله‌ی روحانیت به کار آمد. این‌طور نبود که فقط روحانیت نسل حاضر و شخص امام بزرگوار (رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه) به تنهایی این کار را کرده باشند. آن آبرویی که امام ما پیدا کرد، ناشی از هزار سال سابقه‌ی خوب علمای شیعه در بین مردم بود. شیخ طوسی و سیّد مرتضی و علمای بزرگ فیمابین آن دوره تا دوره‌ی ما، هر کدام قطره‌یی بر این ظرف آبرو و حیثیت روحانیت شیعه اضافه کردند. مجموع این آبرو به کار آمد، تا این انقلاب پیروز شد. ایشان این حرف را تصدیق فرمودند.۱۳۷۰/۰۵/۳۰

علمای اسلام – بخصوص علمای شیعه در ایران – ذخیره‌ی عظیمی از حیثیت عمومی به وجود آوردند، که آن ذخیره توانست این انقلاب را به پیروزی برساند. اگر کسی خیال کند که این انقلاب عظیم با آن قدرت روحی و آن صلابت معنوی امام – که آن‌طور که ما دیده‌ایم و تجربه کرده‌ایم، در هزاران هزار انسان، یکی آن‌طور پیدا نمی‌شود – بدون آن اعتقاد معنوی عمیق مردم ایران به علما – که این ذخیره، همین اعتقاد است – ممکن بود با همان رهبری پیروز بشود، مطمئن باشید اشتباه کرده است. اگر آن ذخیره‌ی ایمان عمیق نسلهای پی‌درپی نمی‌بود، هیچ دستی نمی‌توانست به صورت خلق‌الساعه چنین انقلابی را به وجود بیاورد و به پیروزی برساند.

امام، یکی از همان سلسله‌ی اطیاب بود؛ یکی از همان کسانی بود که خود بر این ذخیره، سهم بسیار عظیمی را اضافه کرد؛ به روحانیت و به رهبران اسلامی آبرو داد؛ اما از آن ذخیره، این بزرگوار حداکثر استفاده را در جای خود و به نحو صحیح انجام داد. ۱۱/۱۰/۱۳۷۰

مراقب باشیم ما جزو آن موریانه‌ها نباشیم

یک وقتی به مناسبتی خدمت امام رسیدیم؛ صحبت راجع به یک روحانی بود که یک تخلفی کرده بود و امام با ما مشورت می‌کردند که با او چگونه رفتار شود. من به ایشان مفصل گفتم که این پیروزی شما در انقلاب، محصول هزار سال آبروی روحانیت شیعه است – والّا چرا باید وقتی یک مرجع به میدان آمد، مردم این‌طور به دنبالش بیایند و جانشان را فدا کنند، که در نهضت امام بزرگوار ما کردند. هزار سال آبروی شیعه متراکم شد تا به اینجا رسید که یک مرجعی مثل امام بزرگوار ما که جرئت داشت، شجاعت داشت، قابلیت داشت، روح فداکاری و آگاهی به زمان داشت، پا بگذارد وسط میدان، و مردم هم به دنبالش بیایند – حالا بعضی از این هم‌لباسهای ما مثل موریانه‌ای که در یک بنایی بیفتد، دارند این آبروی هزارساله را ذره ذره می‌خورند و از بین می‌برند؛ ایشان هم این معنا را تصدیق کردند. واقع قضیه همین است. باید مراقب باشیم ما جزو آن موریانه‌ها نباشیم. خدای نکرده هر عملِ زشت و وقیح و یک کار نامناسبی که از یکی از ماها سربزند، رخنه‌ای در آن ذخیره‌ی ارزشمند هزار ساله‌ی روحانیت و علمای شیعه است. ۱۷/۰۸/۱۳۸۵

 

 

 

عزمی رسانه‌ای بر ایجاد تفرقه

  • ۱۰
عزمی رسانه‌ای بر ایجاد تفرقه

 

همچنانکه گذشت مهم‌ترین دلایل مخالفت جریان ضد وحدت اسلامی را عمدتا می‌توان در دو دلیل اصلی ناشی از «نادانی و جهالت آنان نسبت به احکام و آموزه‌های دینی» و یا «دست نشاندگی و جاسوسی برای دشمنان اسلام و حمایت از منافع آنان» خلاصه کرد. امروزه جریانات گوناگونی از میان جریانات حوزوی و عالم نمایان دینی از سوی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه برای دامن زدن به تفرقه میان مسلمانان حمایت می‌شوند که از جمله آنها می‌توان به نقش سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه در راه اندازی یا حمایت از شبکه‌های ماهواره‌ای و یا سایر مراکز تبلیغی و موسسات دینی برای انتشار افکار این جریانات انحرافی اشاره کرد.
 

شبکه‌های ماهواره‌ای وابسته به سرویس‌های جاسوسی

در هفته وحدت سال ۹۲، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نسبت به تشیع مرتبط با انگلیس و تسنن مزدور آمریکا هشدار دادند. رهبر انقلاب در تبیین عوامل ایجاد اتحاد دنیای اسلامی، پرهیز از «سوءظن و اهانت فرق مختلف شیعه و سنی نسبت به یکدیگر» را بسیار مهم دانستند و با اشاره به تلاش گسترده مراکز «جاسوسی و اطلاعاتی» غرب برای تفرقه افکنی خاطرنشان کردند: 

 

«آن تشیعی که با MI6 انگلیس مرتبط است و آن تسننی که مزدور CIA است هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند».

 

طبق بررسی‌ها و پیگیری‌های انجام شده، در حال حاضر حدود ۲۰ شبکه ماهواره‌ای وابسته به سرویس‌های جاسوسی انگلستان، آمریکا و اسرائیل برای ایجاد و گسترش تفرقه میان مسلمین به فعالیت مشغول‌اند. هدف از تأسیس این شبکه‌ها، ترویج افکار تفرقه‌افکنانه و معرفی مرجعیت ساختگی به دورترین مناطق و با زبان‌های مختلف است.

این شبکه‌ها غالبا از سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ راه‌اندازی شده‌اند و همواره آزادانه به فعالیت مشغول بوده‌اند. هزینه راه‌اندازی و تولید برنامه‌های این شبکه‌ها بسیار سنگین می‌باشد بطوریکه آقای هدایتی مدیر شبکه سلام درباره میزان هزینه‌های فقط یکی از این شبکه‌ها می‌گوید:

«هزینه‌های پخش و تولید ما ماهیانه بالغ بر ۹۵ هزار دلار است. ۷۵ هزار دلار آن استودیو پخش و ۲۰ هزار دلار آن به تولید برنامه اختصاص دارد.» گرچه گاهی در ظاهر گفته می‌شود کسب درآمد و تامین هزینه‌های این شبکه‌ها از طریق جمع‌کردن پول از خود مخاطبان و بینندگان خود می‌باشد و حتی برای این منظور، دفاتر و حساب‌های بانکی نیز در سراسر جهان راه‌اندازی و اعلام شده‌اند اما گردانندگان این شبکه‌ها نمی‌توانند نقش تامین مالی آنها از سوی سرویس‌های اطلاعاتی و جاسوسی بیگانگان را مخفی کنند. مهمترین این شبکه‌ها که عمدتا با برخی دفاتر و بیوت علما مانند بیت آقای شیرازی مرتبط می‌باشند عبارتند از:

شبکه فدک:

مدیر این شبکه یک روحانی‌نمای کویتی به نام یاسر الحبیب، داماد سیدمجتبی شیرازی است. وی از سال ۲۰۰۱ هیئتی موسوم به «خدام‌المهدی» را در کویت تأسیس کرد؛ دولت کویت برای مدتی وی را زندانی کرد اما تحت فشار سازمانهای حقوق بشری مجبور به آزادی وی شد؛ او از آنجا به لندن رفت و پناهندگی بریتانیا را دریافت کرد. در انگلستان به همراه سید مجتبی شیرازی (برادر سیدصادق شیرازی) و با امکانات دولت انگلیس در دهکده مرفه‌نشین فولمر در اطراف باکینگهام‌ یک کلیسای متروکه را به قیمت ۲ میلیون پوند خریداری و آن را به مرکز فعالیت‌های خود از جمله شبکه تلویزیونی فدک جهت تفرقه‌افکنی میان شیعه و سنی تبدیل کرد.

وی در رمضان سال ۱۳۸۹ از کانال تلویزیونی خود ضمن جشن گرفتن سالگرد مرگ عایشه همسر پیامبر اسلام انتقادات صریحی به عایشه روا داشت. او همچنین در این شبکه تلویزیونی با انتقاد از رویکرد عرفانی و عقیدتی طیف گسترده‌ای از علمای شیعه از جمله حضرت امام خمینی، آیه ا… خامنه‌ای، علامه طباطبایی، آیت الله بهجت، آیت‌الله سیستانی، آیت الله محمد باقر صدر، آیت‌الله حکیم و سایر مراجع بزرگ شیعه در کشورهای منطقه، همگی ایشان را منحرف خواند و مدعی شد که ایشان از مذهب تشیع خارج شده‌اند!

تنها کسی که از گزند انتقادات یاسرالحبیب در امان مانده و بلکه همواره به عنوان مرجعیت راستین شیعه از سوی او معرفی شده، آیت‌الله سید صادق شیرازی می‌باشد! در مقابل سیدصادق شیرازی نیز همواره یاسرالحبیب را تایید کرده و به حمایت از او برخاسته است. به دنبال انتقادات گسترده‌ای که از سوی علمای اسلام به یاسر الحبیب مبنی بر بی سواد بودن او وارد شد، سیدصادق شیرازی اجازه‌نامه‌ای مفصل برای او نگاشت و این روحانی‌نمای کم سن و سال و منحرف را «علامه و صاحب الفضیله» خطاب کرد!

یاسرالحبیب با گسترش فعالیت‌هایش در لندن علاوه بر مدیریت شبکه ماهواره‌­ای «فدک»، روزنامه‌­ای با نام shianewspaper را نیز منتشر کرد؛ حوزه علمیه «امامین عسکریین» و «حسینیه سیّدالشّهدا» را با حمایت انگلیسی­‌ها در لندن  تأسیس کرد؛ و… .

شبکه لندنی فدک، در یکی از برنامه‌های خود، با اعلام اسم رمز «ما امشب علیه عایشه اعلام جنگ می‌کنیم!»، جمعیتی کوچک در لندن را گردهم آورد و آنان علیه همسر پیامبر اسلام (ص) به توهین پرداختند. انتشار گسترده این مراسم در شبکه‌های خبری و اجتماعی در عراق، عربستان، لبنان، پاکستان و … موجب تشدید فشارها بر شیعیان و درگیری میان اهل سنت و شیعیان در کشورهای مختلف شد که واکنش مراجع و علمای اسلام را در پی داشت. با استفتاء علماء عربستان از مقام معظم رهبری درباره توهین به عایشه، و پاسخ ایشان که فرمودند: «اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهام‌زنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سیدالأنبیاء پیامبر اعظم – حضرت محمد (ص) می‌شود.»، آتش فتنه این شبکه لندنی فروکش کرد.

شبکه الأنوار:

این شبکه از سال ۲۰۰۴ بر روی سه ماهواره فعالیت خود را آغاز کرده است. دفتر مرکزی این شبکه در کویت است اما برنامه‌های آن از لندن پخش می‌شود. الأنوار همچنین یکی از شبکه‌های مذهبی مهم در عراق در جهت ترویج افکار شیعه لندنی می‌باشد.

شبکه مرجعیت:

این شبکه به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی برنامه‌های مختلفی از جمله پاسخگویی به سؤالات شرعی پخش می‌کند، به تبلیغ سایر مراکز مرتبط با حلقه انحرافی نیز مشغول می‌باشد.

شبکه‌های جهانی امام حسین(ع) ۱و۲و۳:

این سه شبکه با پخش برنامه‌هایی در قالب “احیاء امر اهل بیت(ع)” به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی در واقع با هدف مدیریت افکار عمومی در مسیر تفرقه مسلمین راه‌اندازی شد. دفتر مرکزی آن در کربلای معلا قرار دارد ولی در واقع از لندن حمایت و هدایت می‌شود و در ساعات زیادی از روز، به صورت زنده تصاویر دوربین‌های حرم حسینی(ع) را پخش می‌کند.

شبکه اهل بیت:

این شبکه با مدیریت یک روحانی‌نمای افغانی به نام «حسن اللهیاری» ابتدا در آمریکا راه‌اندازی شد و دفاتری نیز در قم، اصفهان و مشهد تاسیس نمود ولی با دامن زدن به اختلافات مذهبی، فعالیت آن در ایران در اسفند ۱۳۸۹ تعطیل گردید؛ سپس به آمریکا منتقل شد و از شهر سن دیگو (در کالیفرنیای آمریکا) به پخش برنامه ‌پرداخت. این شبکه در دوره فعالیت خود به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی و اردو، در کنار تاکید بر سوگواری ایام فاطمیه به نام «محسنیه»، به مناسبت مرگ خلیفه دوم به برگزاری جشن‌های موسوم به «عیدالزهرا» و اهانت‌های مکرر به همسر پیامبر اسلام(ص) پرداخته است. الهیاری منتقد سرسخت ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی ایران است و از این رو مورد حمایت آمریکا قرار دارد.

شبکه سلام:

این شبکه که از سال ۲۰۰۵ فعالیت خود را آغاز کرده است، از ابتدا ادعا داشت به هیچ حزب سیاسی و جریانی وابسته نیست اما هرگز نتوانست عدم وابستگی خود به دشمنان اسلام و ضدیت با انقلاب اسلامی را مخفی نگهدارد. مدیر این شبکه “شیخ محمد هدایتی” یک روحانی‌نمای ساکن آمریکاست و از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی و ولایت فقیه می‌باشد. در جریان فتنه سال ۸۸ ایران، شبکه سلام به حمایت از معترضان و اغتشاش‌گران پرداخت. محمد هدایتی با بیت شیرازی‌ها ارتباط کامل دارد. او در مصاحبه با شبکه صدای آمریکا بارها از قمه‌زنی دفاع نموده و جمهوری اسلامی را به دیکتاتوری متهم کرده است. از جمله فعالیت‌های وی، مدیریت سایت ضد انقلابی رسام -روحانیون سنتی ایران معاصر- است. او همچنین گروهی را به نام «ستاد بین المللی تعظیم شعائر حسینی» اداره می‌کند و اکثر کلیپ‌هایی که می‌سازند، صحنه‌های دلخراش و انزجارآوری از قمه یا لطمه زنی است.

شبکه‌های جهانی الزهراء(س) و المهدی(عج):

این شبکه‌های ماهواره‌ای در راستای همان سیاست تفرقه‌افکنانه دشمنان اسلام به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و ترکی برنامه تولید می‌کنند.

شبکه ماهواره‌ای فورتین:

این شبکه نیز به صورت شبانه‌روزی، به پخش برنامه‌های تفرقه‌افکنانه به زبان عربی مشغول است. از جمله مواردی که در این شبکه به صورت ویژه تبلیغ می‌شود، تاکید به اصطلاح کارشناسان این شبکه بر قمه‌زنی و انتشار تصاویر مرتبط با این موضوع می‌باشد.

شبکه‌های جهانی بقیع، شبکه العقیله، شبکه امام صادق(ع)، شبکه حضرت خدیجه(ع) و سایر شبکه‌های وابسته به سرویس‌های اطلاعاتی بیگانگان نیز در این زمینه فعالیت می‌کنند همگی آنان به زبانهای مختلف دائما در تور توطئه دشمنان اسلام در زمینه ایجاد اختلاف و گسترش شکاف مذهبی در جهان اسلام به فعالیت مشغولند.

کل برنامه‌های این شبکه‌های ماهواره‌ای غالبا بر سه محور بنا شده است:

۱- سب و لعن اهل سنت و مقدسات آنان و تأکید بر برائت از ایشان.

۲- ترویج قمه‌زنی و برخی اعمالی که موجب وهن مکتب تشیع می‌گردد؛ نظیر راه رفتن بر روی شیشه‌، آتش، تیغ زدن بر پشت و سایر اعمالی که موجب تغییر چهره عقلانی تشیع به جریانی کم خرد و خشونت‌طلب می‌گردد.

۳- مخالفت آشکار با انقلاب اسلامی و اهانت به بنیانگذار و رهبری معظم انقلاب.

این جریان‌ها در تبلیغات خود، هر حکومتی پیش از ظهور حضرت مهدی (عج) را حکومت طاغوت می‌شمارند و به این بهانه به تندترین شیوه‌ها به جمهوری اسلامی ایران می‌تازند و در راستای اهداف دشمنان جمهوری اسلامی، درصدد ممانعت از قدرت گرفتن این تنها حکومت شیعی در جهان می‌باشند. در حالی که اساسی‌ترین سؤال از این جریان این است که اگر آنان واقعا دلسوز مکتب تشیع هستند، چرا با قدرت‌گرفتن یک حکومت شیعی مقتدر که مروج مذهب تشیع در جهان است مخالفت می‌کنند؟!

 

سایر مراکز وابسته

علاوه بر مراکز فوق می‌توان به برخی دیگر از مراکز و موسسات با عقاید انحرافی تفرقه‌ساز حوزوی اشاره کرد که در دامن زدن به اختلافات مذهبی فعال می‌باشند.

از جمله این مراکز عبارتند از:

حوزه شیخ احمد بن فهد الحلی در کربلا که با بیش از ۴۰ حجره در حال فعالیت است و دو مرکز «مؤسسه الرسول الأعظم الثقافیه» و «مرکز الثقافی الإسلامی» در آن وجود دارد. این حوزه همچنین ۴ کمیته تخصصی «هیئت‌ها»،‌ «مجالس حسینی»، «برگزاری جشن‌ها و جشنواره‌ها» و کمیته «کنفرانس‌ها و همایش‌ها» نیز دارد. موسسه خیریه ۱۴ معصوم، مرکز پژوهشی الفرات، موسسه التقی، موسسه الامام الجواد، مستشفی سیدالشهداء، مستوصف ولی الله الخیری، موسسه الزهرا، هیئت بیت العباس، هیئت المحسنیه، مجمع العسکریین و چند موسسه و مرکز دیگر در ایران و سایر کشورها در راستای همین سیاست و مروّج عقاید مورد نظر این جریان می‌باشند.

رهبر معظم انقلاب در موارد و مناسبت‌های مختلف با نهی قاطع از این اقدامات، بر کلیدواژه‌های “تسنن آمریکایی” و “تشیع انگلیسی” تأکید  داشته‌اند:

«… به این هم شیعه توجه کند هم سنی. بازی دشمن را نخورند. آن تسننی که آمریکا از آن حمایت کند و آن تشیعی که از مرکز لندن صادر شود به دنیا، اینها مثل هم هستند. هر دو برادران شیطان هستند و هر دو عوامل آمریکا و غرب و استکبار هستند.»

گفتگو | بیماری روشنفکری در ایران

  • ۲۰
گفتگو | بیماری روشنفکری در ایران

درآمد:

یکی از مهمترین موضوعاتی که امروزه در محافل علمی و تخصصی حوزوی مورد بحث و نظر قرار می‌گیرد نواندیشی دینی است. عناوینی مانند روشنفکری، نواندیشی، تجددگرایی و… هنگامی که در مقولات دینی و مذهبی قرار می‌گیرند، همواره چالش برانگیز هستند. از این رو با توجه به اهمیت مقوله روشنفکری دینی بر آن شدیم تا با مصاحبه‌ای پیرامون همین موضوع با حجت الاسلام و المسلمین دکتر مریجی، ابعاد مختلف این جریان را مورد نقد و نظر قرار دهیم. بخش اول این گفت‌وگو با عنوان بیماری روشنفکری در ایران تقدیم می‌گردد:

 

اسباط: با سلام و عرض ادب و احترام، لطفا در مورد روشنفکری و نواندیشی دینی و ماهیت آن توضیحاتی را ارائه نمایید؟

در ابتدا می‌خواهم به جمله‌ای از مقام معظم رهبری در مورد روشنفکری اشاره کنم. ایشان می‌فرمایند روشنفکری در ایران، بیمار متولد شده است. در حوزه علمیه هم اوضاع به همین منوال است؛ یعنی من معتقدم در حوزه علمیه هم روشنفکری مبتلای به این بیماری شده است. البته اعتقاد دارم میزان بیماری روشنفکری در حوزه، کمتر از فضای روشنفکری غیرحوزوی است.

به صورت کلی بهتر است به جای واژه نواندیشی خوب و بد، از تعبیر نواندیشی سالم و ناسالم استفاده کنیم؛ چون تعبیر نواندیشی خوب و بد، بار ارزشی دارد. روشنفکری در حوزه به معنای اصطلاحی خود حوزه، در حال گذار است. اساسا ما باید روشنفکری دینی را در قالب حوزه تعریف کنیم؛ چون اگر بخواهیم روشنفکری را در قالب چهارچوب‌های خارج از حوزه تعریف کنیم، حتی کسانی مانند شهید بهشتی و شهید مطهری هم در این قالب جا نمی‌گیرند. اگر ما شهید بهشتی و شهید مطهری را روشنفکر دینی می‌دانیم، در قالب خود حوزه آنها را تعریف می‌کنیم، نه در قالب روشنفکری خارج از حوزه که تمام تلاشش غربی کردن فرهنگ است.

 

اسباط: آیا جریان روشنفکری دغدغه دینی دارد؟

آخرین حرف این جریان را میرزا ملکم خان در طی نامه‌ای به بلنت انگلیسی، بیان می‌کند. میرزا ملکم خان می‌گوید ما تلاش کردیم همه آنچه که اندیشه غربی بیان می‌کند را در لفافه دین مطرح کنیم. این مسئله‌ای که ملکم خان مطرح می‌کند بیانگر این است که جریان مذکور اساسا دغدغه دین ندارد؛ بلکه دغدغه‌اش حاکم کردن اندیشه غربی با ظاهر دینی است. یعنی نظیر همان کاری که در دوره معاویه انجام شد. معاویه، جاهلیت نو را بر منبر و از طریق منبر ارائه کرد. اگر تعریف ما از روشنفکری این باشد، اساسا حوزه در این قالب قرار نمی‌گیرد.

بنابراین ما باید تعریف روشنفکری و نواندیشی دینی را در خود قالب حوزه تعریف کنیم. به نظر من مسئله روشنفکری در حوزه، در حال شکل‌گیری است؛ ولی روند حرکت آن کند است. البته این را باید گفت که برخی از کسانی که ‌می‌خواستند وارد مقوله نواندیشی دینی بشوند، دچار آفت شدند. باید به این نکته توجه کرد که بنای اولیه این جریان‌ها بر سر ثبات و توجه به مشکلات بود، ولی در ادامه برخی از این‌ها ناسالم شدند. روی هم رفته باید گفت که تعداد کسانی که به صورت صحیح و سالم در درون حوزه  وارد جریان روشنفکری شده‌اند، بسیار محدود است؛ ولی وجود دارند.

 

اسباط: نحوه برخورد ما با نظامات غربی باید به چه صورت باشد؟

من نحوه برخورد حوزه با نظامات غرب را به چهار رویکرد تقسیم می‌کنم:

اولین رویکرد:

در مقابل نظامات غرب، رویکرد پذیرش مطلق است. این رویکرد که مبتنی بر پذیرش مطلق و چشم ‌بسته فرآورده‌های غربی است، با عقل، نقل، شرع و عرف سازگاری ندارد.

رویکرد دوم:

که رد مطلق و چشم بسته دست‌آوردهای دیگران است هم با عقل و نقل مطابقت نمی‌کند.

سومین رویکردی:

که ما می‌توانیم در مقابل نظامات غرب داشته باشیم، این است که آنچه از دست‌آورد دیگران که با مبانی کلی ما مغایرت و منافات نداشته باشد را بپذیریم. این رویکرد شبیه همان کاری است که شورای نگهبان در مورد مصوبات مجلس انجام می‌دهد و عدم مغایرت مصوبات مجلس را با شرع و قانون اساسی بررسی می‌کند.

رویکرد دیگری:

که می‌توان داشت و من هم قائل به آن هستم، رویکرد تولید است. این رویکرد به این معناست که ما باید بر اساس نیازها و مبانی فکری خود، به سمت تولید برویم. ما می‌توانیم در این مسیر از فرآورده‌های دیگران هم بهره بگیریم. بالاخره دیگران هم دانشمندانی دارند که در حال تلاش کردن هستند و محصولاتی هم دارند.

قرآن کریم می‌گوید: «مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ؛ کسانی که برای دنیا تلاش کنند، خداوند نصیبی از دنیا به آنها خواهد داد، هر چند که از آخرت نصیبی ندارند.»[۱]

ولی  خدای متعال درباره مومنین می‌فرماید: «مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ» کسانی که برای آخرت تلاش می‌کنند، در دنیا هم از یاری مضاعف من برخوردار هستند. شما به مسئله هسته‌ای توجه کنید، غربی‌ها برای رسیدن به جایگاه فعلی خود، صد و پنجاه سال تلاش کردند، ولی ما در مدت بیست سال به این جایگاه رسیدیم که حتی در این فناوری قابلیت رقابت با آنها را داریم و اگر جلوی ما را نگیرند، در این فناوری از آنها پیشی می‌گیریم.

 

اسباط: در مواجهه با نظامات غربی چقدر توانستیم بر اصول و مبانی خود پایبند باشیم؟

ما نظام فلسفی و فکری مستقل خود را داریم و در این نظام فکری و فلسفی خود از محصول دیگران هم استفاده می‌کنیم؛ اما این موضوع به این معنا نیست که ما دستاوردها و فراورده‌های خودمان را به آنها عرضه کنیم. من در تولد یا شهادت امام رضا(ع) این مطلب را گفتم: همان جریان که در زمان حیات امام رضا(ع) اتفاق افتاد، همین الان هم در حال اتفاق افتادن است. اتفاقی که افتاد این بود که برخی، در فرزندان امام رضا(ع) تشکیک کردند و گفتند که برای اطمینان از این موضوع، باید عالم به علم انساب اظهار نظر کند و حتی در جمع خود، امام(ع) را هم قرار ندادند. شبیه همین داستان در زمان ما این است که ما علوم حوزوی را به غربی‌ها عرضه می‌کنیم تا آنها این مطالب را تائید کنند. مثلا آیه‌ای از قرآن را به آنها عرضه کنیم تا ببینم آیا محتوای این  آیه در چهارچوب‌های علمی غربی قرار می‌گیرد یا نه؟ این یعنی اینکه ملاک صحت آیه قرآن را چهارچوب های علوم غربی قرار بدهیم. این همان چیزی که در زمان ما اتفاق می‌افتد.

برخی از مراکز تخصصی که قصد تولید علم داشته‌اند، بر اثر کاستی‌های معرفتی و غیر معرفتی خود، به سمتی در حال حرکت هستند که عملا مبانی غربی را موید علوم دینی فرض می‌کنند. اینکه ما می‌توانیم در مسیر تولید علم خود از داده‌های غرب استفاده کنیم، به این معنا نیست که ما باید مبانی فکری خودمان را به تائید آنها برسانیم. به طور کلی من اعتقاد دارم که ما باید بر اساس مبانی نظری و معرفتی خود به سمت تولید علم برویم و در این تولید علم از داده‌های دیگران هم استفاده کنیم و این مسئله بیان خود قرآن است؛ آنجا که می‌فرماید: «وشاورهم فی الأمر» یعنی با جامعه شناسی و روان شناسی و دیگر علوم مشورت کنید، ولی «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ»(آل عمران/۱۵۹).


 

[۱] شوری/۲۰

 

کج‌فهمان نسبت به انقلاب

  • ۲۱
کج‌فهمان نسبت به انقلاب

کج‌فهمان نسبت به حکومت اسلامی

 

طرفدارن این جریان، کسانی هستند که مسأله حکومت اسلامی را درست فهم نکرده‌اند و تشکیل آن را از مختصات معصوم می‌دانند اما در زمان غیبت، معتقد به جواز تشکیل حکومت نیستند و به همین جهت، با انقلاب اسلامی سر ناسازگاری دارند. این گروه که می‌توان از آنها به سکولارهای سنتی نیز تعبیر کرد، کسانی هستند که نه معتقد به جدایی دین از سیاست هستند و نه معتقد به پذیرش ظلم اما معتقدند هر قیامی قبل از قیام حضرت حجت(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) و تشکیل حکومت در زمان غیبت جایز نیست و بدین ‌جهت، نه‌تنها اهل مبارزه با رژیم پهلوی هم نبودند، بلکه انقلاب را محکوم می‌کردند و با آن ناسازگار بوده‌اند. اما عجیب این است که اگر هر قیامی قبل از قیام آن حضرت جایز نیست و فعالیت بر ضد رژیم طاغوتی پهلوی جایز نبود، پس چگونه به خود اجازه می‌دهند بر ضد حکومت جمهوری اسلامی تبلیغ کنند؟‌ این جریان متأسفانه در میان برخی از روحانیون و حوزه‌های علمیه تا حدوی نفوذ دارد.

در دو سه سال اخیر، افرادی مشاهده شده‌اند که به دنبال کسانی که سابقه انقلابی داشته‌اند، افتاده‌اند و درصدد هستند تا به نوعی از آنان اعتراف بگیرند که از انقلاب توبه کرده‌اند. متأسفانه بر اساس نقل برخی از این افراد، کسانی نیز پیدا شده و گفته‌اند که اگر امکان برگشت به سال‌های قبل از انقلاب را داشتیم، به جای انقلاب، به اصلاح رژیم شاه اقدام می‌کردیم. زهی خیال باطل! اما این تفکر به صورت متشکل، در قالب انجمن حجتیه فعال است.

انجمن حجتیه

این انجمن که نام کامل آن «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» است مقارن با کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شمسی تأسیس شد. هدف انجمن در دوره قبل از انقلاب، مبارزه با بهائیت بود ولی بعد از انقلاب، هدف خود را مبارزه با اهل‌سنت قرار دادند.

مؤسس انجمن، شیخ محمود ذاکرزاده تولایی، مشهور به شیخ محمود حلبی بود که در سال ۱۲۸۰ شمسی در مشهد متولد شد. اعضاء هیأت مدیره انجمن را نیز آقایان حاج سیدرضا رسول، سیدحسن سجادی، محمدحسین غلامحسین و حاج محمدتقی تاجر تشکیل می‌دادند.

عملکرد قبل از انقلاب

در دوره قبل از انقلاب، مهم‌ترین و آشکارترین فعالیت انجمن، مبارزه با بهائیت بود. البته این مبارزه، تنها در بعد فکری انجام می‌گرفت و انجمن وارد فاز سیاسی و اقتصادی نمی‌شد. لذا یک بار هم به نخست‌وزیری هویدا که یک بهائی بود اعتراض نکردند.

انجمن حجتیه با انقلاب همراهی نکرد، بلکه می‌توان گفت در جهت مقابله با انقلاب حرکت می‌کرد.

کارهای انجمن، چه در آنچه مبارزه ایدئولوژیک با بهائیت نامیده می‌شد و چه موضع‌گیری در برابر انقلاب، هر دو در خدمت اهداف رژیم شاه بود. حتی موضع انجمن بعد از انقلاب نیز که بر محور مبارزه با اهل سنت قرار گرفته بود، در راستای اهداف استکباری قرار داشت.

عملکرد بعد از انقلاب

با پیروزی انقلاب اسلامی، انجمن حجتیه که در حیرت پیروزی انقلاب اسلامی بود، تضعیف شد؛ زیرا آن‌ها اعتقادی به پیروزی انقلاب اسلامی نداشتند، لذا پنج شش ماه اول انقلاب، انجمن در حالت تردید بود. بعد از چند ماه، مرحوم حلبی به ظاهر با انقلاب همراه شد و تأییداتی هم نسبت به رهبری انقلاب داشت و نسبت به ایشان از تعابیری همچون «رهبر عظیم‌الشأن» و «رهبر کبیر انقلاب» استفاده می‌کرد اما این ظاهر کار بود و در باطن، انجمن با انقلاب همراهی نداشت و لذا در سال ۱۳۶۲ به ظاهر فعایت‌های خود را تعطیل کرد اما در خفا به تلاش‌های خود ادامه می‌داد. همین مسائل موجب اختلاف بین نیروهای انجمن شد و در نتیجه نیروهای انجمن سه دسته شدند:

گروهی مانند آقای پرورش، دکتر صادقی(استاد دانشکده الهیات مشهد)، عبدالکریمی (استاد دانشگاه مشهد)، مهندس مصحف و بسیاری دیگر به انقلاب پیوستند.

دسته دوم در برابر انقلاب بی‌تفاوت ماندند.

دسته سوم به انتقاد از انقلاب پرداخته و به صف مخالفان ـ از نوع دیندار ـ پیوستند.

دسته سوم، مدتی هم مجله «خورشید مکه» را توسط علیرضا نعمتی که از نزدیکان سیدحسن ابطحی بود منتشر کردند.

شیخ محمد حلبی در سال ۱۳۷۶ در تهران درگذشت و بعد از مرگ وی مدتی سیدحسن ابطحی (متولد ۱۳۱۴ شمسی در مشهد و پدر سید محمدعلی ابطحی)، مدعی رهبری انجمن بود ولی بعداً از سیدحسین سجادی به عنوان رهبر انجمن یاد می‌شد.

در دوره بعد از انقلاب، مدتی مسئولیت مرکز اسناد ساواک منحله، در دست آقای جواد مادرشاهی، از اعضای انجمن حجتیه بود، مدیریت نامبرده باعث شد که اسناد ساواک در مورد انجمن حجتیه مفقود گردد.

ضدانقلاب

جریان دیگری که در کشور ایران وجود دارد، جریان انقلاب‌ستیز یا همان ضدانقلاب است. این جریان از چند گروه تشکیل می‌شود:

آسیب‌دیدگان از انقلاب

این گروه از کسانی تشکیل می‌شود که انقلاب، منافع آنان را به خطر انداخته است وگرنه قاطبه ملت ایران طرفدار انقلابند و از آن حمایت می‌کنند. شرکت مردم در جنگ تحمیلی هشت‌ساله و حمایت جانی و مالی از انقلاب، شرکت در راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن و روز قدس، حتی در زمانی که دشمن آنها را تهدید می‌کند، تحمل سختی‌های اقتصادی و…، همگی نمونه‌ای از حمایت مردم از انقلاب اسلامی ایران است. بر این اساس، کسانی که با انقلاب سر ستیز دارند، از مردم عادی ایران نیستند. در رأس این جریان، خانواده سلطنتی و سلطنت‌طلبان وجود دارند.

این جریان، در اوائل پیروزی انقلاب، به شدت علیه انقلاب فعال بودند و با حمایت بیگانگان، اقداماتی را انجام می‌دادند که یکی از آن‌ها، طراحی کودتا بر ضد جمهوری اسلامی ایران بود. بر اساس اظهارات برخی مقامات امنیتی، از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۵ مجموعاً ۲۷ کودتا بر ضد جمهوری اسلامی کشف و خنثی شده است که عوامل سلطنت طلب در بیشتر آن‌ها شرکت داشته‌اند.

در زمان حاضر، از جانب هیچ جریانی زمینه اقدام سخت علیه جمهوری اسلامی نیست و از جانب طرفداران سلطنت هم چنین امکانی وجود ندارد اما به معنای آن نیست که آن‌ها دست از اقدام علیه نظام دست برداشته‌اند، بلکه شیوه کار را تغییر داده و جنگ نرم را دنبال می‌کنند.

بریدگان از انقلاب

عده‌ای هستند که قبلاً نان‌خور انقلاب اسلامی بوده‌اند اما نمک را خورده و نمکدان شکسته‌اند و امروز در برابر انقلاب، موضع گرفته‌اند. البته نوع‌ این افراد، در برخی از جریانات گذشته نیز جای می‌گیرند اما چون در این زمینه، بیش از دیگران فعال هستند، لذا تحت عنوان این جریان نیز از آنان نام می‌بریم.

بخشی از این افراد، سابقه حوزوی دارند، برخی نیز از اقشار دیگر هستند. در رأس کسانی که سابقه حوزوی داشته‌اند می‌توان از افراد زیر نام برد:

مهدی خلجی؛ فرزند محمدتقی خلجی، از منبریان نسبتاً مشهوری که در حال حاضر، همکار «مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک» است که مؤسسه‌ای صهیونیستی است.

محسن کدیور؛ به گفته خلجی، در راستای اهداف خود، به دنبال ایجاد تغییر در حوزه علمیه بود. وی امروز تطهیر جریان شریعتمداری و زیر سؤال بردن مرجعیت مقام معظم رهبری را در دستور کار خود قرار داده است.

محمدجواد اکبرین؛ فعلاً خارج از کشور است و کارش به دفاع از بهائیت و رژیم صهیونیستی کشیده شده است.

حسن یوسفی اشکوری؛ که نماینده دور اول مجلس بود و امروز ضدانقلاب خارج‌نشین است.

آرش (محمدتقی) هنرور شجاعی؛ متولد سال ۶۱ است و تا ۱۱ سالگی در آلمان بوده است ولی مدعی شاگردی شریعتمداری است و کتاب «مدار شریعت» را در دفاع از او نوشته است. فعلاً در زندان اوین است و توسط آقایان سیدصادق روحانی و سیدصادق شیرازی برای او، اجازه تصدی امور حسبیه صادر شده است.

سیدمحسن سعیدزاده؛ او به انکار بسیاری از قوانین اسلام پرداخت و به همین جهت خلع لباس شد اما امروزه در مسجدی در قاین، امام جماعت است.

 

تعداد افراد غیر روحانی این دسته، به‌مراتب بیشتر از دسته اول است که برشمردن آن‌ها به درازا می‌کشد. نمونه‌ای از این افراد عبارتند از:

عبدالکریم سروش (حسین حاج فرج دباغ)؛ چندین سال عضو ستاد انقلاب فرهنگی و استاد دانشگاه بود و صدا و سیما به پخش سخنرانی‌های وی مبادرت می‌کرد. سروش چند سال پیش، در جلسه پرسش و پاسخی که در دانشگاه تورنتو برگزار شد و فیلم آن در شبکه یوتیوب موجود است، از زنای با محارم به عنوان یک حق نام برد و نه یک کار غیر اخلاقی.

محسن سازگارا؛ در دولت شهید رجایی، معاون سیاسی‌ـ اجتماعی وزیر، مشاور در امور اجرایی بود، سپس به ریاست سازمان گسترش صنایع سنگین منصوب شد.

فریبا داودی مهاجر؛ دانش‌آموخته علوم سیاسی در دانشگاه تهران، سردبیر انجمن روزنامه‌نگاران جوان، عضو مرکزی کمیته سازمان مدافعان آزادی مطبوعات ایران، هم‌چنین عضو شورای عالی سازمان دانش‌آموختگان ایران اسلامی (ادوار دفتر تحکیم وحدت)

عطاءالله مهاجرانی؛ نماینده شیراز در دوره اول مجلس شورای اسلامی، معاون پارلمانی نخست‌وزیر در دوران نخست‌وزیری میرحسین موسوی، معاون پارلمانی رئیس‌جمهور در دوران ریاست جمهوری ‌هاشمی‌رفسنجانی، عضو شورای سیاستگذاری صدا و سیما و همچنین وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره اول ریاست‌جمهوری سیدمحمد خاتمی.

نورالدین پیر مؤذن؛ نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی.

عبدالرضا اسدی‌نیا؛ معروف به عادل اسدی‌نیا که دوره اول و دوم نماینده مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه اهواز بود و امروز به یکی از پان‌عربیست‌های وهابی تبدیل شده است.

عوامل ناتوی فرهنگی

ناتوی فرهنگی، تشکیلاتی است که در سال ۱۹۴۹ توسط ناتو تأسیس شد و اهداف اصلی آن، یکی مبارزه با ایدئولوژی سوسیالیستی اردوگاه بلوک شرق و دیگری مبارزه با هر نوع آرمانگرایی انقلابی بود.

در کشور ایران نیز، از اوائل دهه ۶۰ جریانی شکل می‌گیرد که به دنبال القاء نوعی پشیمانی از انقلاب در بین نخبگان و تحصیل‌کردگان است. این جریان مدعی است که انقلاب و تفکر انقلابی، جز استبداد و در نهایت پشیمانی، نتیجه دیگری ندارد و لذا باید از تفکر انقلابی فاصله گرفت. اما چون القاء این نحوه تفکر، به صورت مستقیم توسط این جریان امکان پذیر نبود، لذا راه چاره را در ترجمه آثاری که توسط بیگانگان نوشته شده است، یافتند اما هدف اصلی آنها، جز القاء پشیمانی از انقلاب، چیز دیگری نیست. به همین جهت، از اوائل دهه ۶۰، موج ترجمه در کشور به راه می‌افتد و آثار همکاران ناتوی فرهنگی و نویسندگانی، مانند «هانا آرنت»، «مأنس اشپربر»، «آرتور کستلر»، «جورج اوروِل»، «کارلوس کاستاندا»، «اریش فروم»، «کارل پوپر»، «آلبر کامو»، «فردریش فون هایک»، «آیزایا برلین» و افرادی این‌چنین ترجمه شده و وارد بازار نشر ایران می‌شود.

کسانی مانند خشایار دیهیمی با ترجمه ۱۲۰ اثر از این نوع و ویراستاری ۹۰ عنوان کتاب، عزت‌الله فولادوند با ترجمه بیش از ۴۰ عنوان، محسن ثلاثی با حدود ۳۰ عنوان، باقر پرهام با بیش از ۱۴ عنوان کتاب در حوزه علوم انسانی و فلسفه سکولار و نجف دریابندری با ۲۵ اثر ادبی، در رأس مترجمان این آثار قرار دارند. جالب است بدانید، علاوه بر آن‌که افراد نامبرده در دولت‌های مختلف مورد حمایت سازمان‌های دولتی بوده‌اند، برخی از کارهایشان نیز به عنوان آثار برتر، مورد تقدیر قرار گرفته است.

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

نهیب حضرت امام(ره) به قانون‌گریزی گروهک‌ها و جریان بنی‌صدر

  • ۲۰
نهیب حضرت امام(ره) به قانون‌گریزی گروهک‌ها و جریان بنی‌صدر

مخالفت با قانون، مخالفت با اسلام است

ما امروز مواجه هستیم با مشکلاتی که از خارج برای ما تهیه می‌کنند و صادر می‌کنند و در داخل هم بعضی عناصر وابسته به خارج، تهیه می‌کنند و ما را در مشکلات می‌گذارند. من در اول این سال اعلام کردم که این سال را باید ما سال اجرای قانون بدانیم و با قانون طوری عمل کنیم که هم اسلام و هم دنیا، کارهای ما را یک رفتار صحیح بداند. در کشوری که قانون حکومت نکند، خصوصا، قانونی که قانون اسلام است، این کشور را نمی‌توانیم اسلامی حساب کنیم. کسانی که با قانون مخالفت می‌کنند این‌ها با اسلام مخالفت می‌کنند. کسانی که با مصوبات مجلس بعد از اینکه شورای نگهبان نظر خودش را داد باز مخالفت می‌کنند، این‌ها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت می‌کنند.

اگر همه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروه‌هایی که در کشور هستند و همه نهادهایی که در سرتاسر کشور هستند به قانون خاضع بشویم و قانون را محترم بشمریم، هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانون شکنی‌ها پیش می‌آید. اگر قانون حکومت کند در یک کشوری [اختلافی دیگر نخواهد بود]. چنانچه از صدر عالم تاکنون تمام انبیا برای برقرار کردن قانون آمده‌اند و اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمه اسلام و خلفای اسلام تمام برای قانون خاضع بوده‌اند و تسلیم قانون بوده‌اند. ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمه هدی بکنیم و به قانون هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم در مقابل قانون. قانون برای همه است. البته چنانچه به قانون بخواهند عمل کنند و یک دزدی را به جای خودش بنشانند، آن دزد صدایش در می آید، لکن باید به آن دزدی که مقابل قانون می خواهد عرض اندام کند، توجه داد که این قانون است.

شما ها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون با شما

اگر پسر رسول اکرم، دختر رسول اکرم، هم – خدای نکرده – دزدی کند، رسول اکرم دست او را می‌برد، قانون است. قانون برای نفع ملت است، برای نفع جامعه است، برای نفع بعضی اشخاص و بعضی گروه‌ها نیست. قانون توجه به تمام جامعه کرده است. قانون برای تهذیب تمام جامعه است. البته دزد‌ها از قانون بدشان می‌آید و دیکتاتور‌ها هم از قانون بدشان می‌آید و کسانی که مخالفت‌ها می‌خواهند بکنند از قانون بدشان می‌آید، لکن قانونی که مال همه ملت است و برای تهذیب همه ملت است و برای آرامش خاطر همه ملت است و برای مصالح همه ملت است، باید محترم شمرده بشود.

نباید چنانچه یک قانونی بر خلاف نظر من بود، من بیایم بیرون و هیاهو کنم که من این قانون را قبول ندارم، این قانون خوب قانونی نیست. قانون خوب است، شما ها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون [خودش را] با شما تطبیق بدهد. اگر قانون بنا باشد که خودش را تطبیق بدهد با یک گروه، تطبیق بدهد با یک جمعیت، تطبیق بدهد با یک شخص، این قانون نیست. قانون در راس واقع شده است و همه افراد هر کشوری باید خودشان را با آن تطبیق بدهند. اگر قانون بر خلاف خودشان هم حکمی کرد، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند، آن وقت است که کشور، کشور قانون می‌شود.

اگر عمل به قانون نشود دیکتاتوری می‌شود

اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابان‌ها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این   همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته ام که قدم بقدم پیش می‌رود، این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می‌شود انسان، این  همان دیکتاتوری است که به استالین، انسان را مبدل می‌کند.

اگر قانون در یک کشوری عمل نشود، کسانی که می خواهند قانون را بشکنند این‌ها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده‌اند یا به صورت آزادی و امثال این حرف‌ها. اگر همه این آقایان که ادعای این را می‌کنند که ما طرفدار قوانین هستیم، این‌ها باهم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون بر خلاف رای من هم بود من خاضعم، اگر بر وفاق هم بود من خاضعم، دیگر دعوایی پیش نمی‌آید؛ هیاهو پیش نمی‌آید.

اگر بنا باشد که یک جایی دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکند، ما بخواهیم بگوییم که خیر، ما دادستان را قبول نداریم، این معنای دیکتاتوری است. دیکتاتوری همان است که نه به مجلس سر فرود می‌آورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تایید شورای نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانی و نه به شوراهای دادستانی و همین طور به همه ارگان‌ها.

قانون معنایش این است که [همه] چیز ها [را] به حسب قانون اسلامی، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است، همه را، وظیفه‌شان را قانون معین کرده. بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند، این همان وظیفه‌ای که برای ابرقدرت‌ها باید انجام بدهد، این آدم انجام داده، ولو خودش نمی‌فهمد. اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است، لکن خودشان ملتفت نیستند.

اگر من این نصیحت‌ها را می‌کنم که شما همه به قانون عمل کنید، از هیاهو و جنجال دست بردارید، روزنامه‌ها از هیاهو و جنجال دست بردارند، قلم‌دار‌ها از هیاهو و جنجال دست بردارند، نویسنده‌ها دست بردارند، گوینده‌ها دست بردارند، اگراین طور بشود، یک کشور قانونی ما پیدا می‌کنیم که   همان کشور اسلامی است و دیکتاتوری از این کشور بیرون می‌رود.

 

 

 صحیفه امام؛ ج ۱۴، صص ۴۱۳ – ۴۱۸

 

گفتگو | جریانات موجود در لبنان

  • ۱۹
گفتگو | جریانات موجود در لبنان

جریان شناسی حوزه‌های علمیه لبنان|بخش اول

حجت‌الاسلام دکتر مجید شاکر سلماسی دانش‌آموخته دانشگاه ادیان و مذاهب در مصاحبه با پایگاه جریان‌شناسی اسباط به جریانات موجود در لبنان اشاره کرده  که در ذیل می‌خوانید:

 

اسباط: ورود اسلام و تشیع به لبنان با حضور ابوذر غفاری اتفاق افتاد

ریشه ورود اسلام و تشیع در لبنان همانگونه که در تاریخ هم گزارش شده، به حضور ابوذر غفاری در آن منطقه برمی‌گردد و بعداز آن علمای بزرگ و تأثیرگذاری در لبنان پرورش یافتند مرحوم محقق کرکی که در دوره صفویه با دعوت شاهاهان وقت به ایران آمد از جمله این علماست، در عین حال به جرأت می‌توان گفت تعداد زیادی از علمای بزرگ این دوره از جبل عامل و لبنان برخاسته بودند.

اولین حوزه علمیه لبنان حدود قرن هفتم ه.ق توسط شیخ اسماعیل جزینی در منطقه جزین که در مناطق جنوب لبنان واقع شده بنا گردیده است.

بسیاری از تاریخ پژوهان مسلمان جنوب لبنان علی‌الخصوص استان جبل عامل را یادآور دوره تاریخی ریشه داری از اسلام و تشیع می‌دانند ضمن اینکه مسأله ریشه‌دار بودن تشیع به صورت اجتهادی و کاملاً علمی مورد بحث قرار گرفته است.

اسباط: در دوره معاصر شیعه در لبنان چگونه بوده است؟

در دوره معاصر و صدسال اخیر با توجه به جریانات سیاسی پیش آمده از جمله فروپاشی حکومت و سلطنت عثمانی و پیمان سایکس پیکو که از طرف غربی‌ها در منطقه عثمانی اعمال گردید، در لبنان قدرت به‌صورت طایفه‌ای و فرقه‌ای که عمدتاً تحت سلطه و استعمار بیگانگان بودند تقسیم شد؛ به‌عنوان مثال زبان دوم لبنان فرانسوی است، چراکه بعد از پیمان سایکس پیکو لبنان را به فرانسوی‌ها دادند، حتی قانون کنونی لبنان با دیکته و املای فرانسوی‌ نوشته شده، پراکندگی قدرتی که امروز در لبنان شاهد آن هستیم؛ مثلاً رییس جمهور مسیحی مارونی باشد یا رییس مجلس فقط از شیعیان باشد و نخست وزیر هم سنی باشد، این امر با دخالت فرانسوی‌ها بوده و مردم لبنان در نوع چینش قدرت دخالتی نداشته‌اند، شاید امروز احساس شود کشور لبنان یک کشور دموکراتیکی است؛ اما اساس این کار و شروع آن با رأی مردم نبوده است.

اسباط: جایگاه شیعیان در لبنان چگونه است؟

در صد ساله اخیر شیعیان شهروند درجه دو لبنان بودند، آن‌طور که در گزارشات تاریخ معاصر وارد شده، قبل از انقلاب یا قبل از امام موسی صدر، شیعیانی که برای کار یا هر چیز دیگری وارد بیروت می‌شدند به عنوان شهروند درجه دو می‌آمدند، و به چشم یک کارگر یا کسی که کارهای سخت را به آنها می‌سپردند با آنها رفتار می‌شده است.

امام موسی صدر محرک اصلی پویایی تشیع در لبنان

اولین حرکتی که تشیع در لبنان را به سمت پویایی هدایت کرد توسط امام موسی صدر شکل گرفت و این نیز مقدمه‌ای برای ارائه یک ایده منطقی و امروزی در دنیا شد.

در این راه و حرکت بزرگ «شهید چمران»، بزرگترین قوّت قلب و کمک کار امام موسی صدر بود به‌گونه‌ای که هیچ منطقه یا روستایی در لبنان یافت نمی‌کنید که نام شهید چمران در آن نباشد چراکه شیعیان لبنان بسیاری از دستاوردهایشان را مدیون و مرهون شهید چمران هستند.

امام موسی صدر در لبنان مراکز زیادی در قالب‌های متفاوت اعم از مراکز نظامی، علمی و حتی مدارس فنی و حرفه‌ای ایجاد کرد معمولاً علما نهایتاً حوزه علمیه‌ای را تأسیس می‌کنند؛ اما شما ببینید افق دید امام موسی صدر در چه حدی بوده که در بعلبک یک هنرستان فنی تأسیس کرده است که شامل رشته‌های مهندسی، حسابداری، پرستاری و رشته‌های فنی و هم اکنون هم مشغول به فعالیت هستند.

این حرکت یا به اصطلاح شروع تغییر جایگاه اجتماعی شیعیان لبنان به دست امام موسی صدر صورت گرفت، یعنی اگر شهروندی از شیعیان به عنوان یک کارگر سطح پایین وارد بیروت می‌شد اکنون جایگاه اجتماعی او افزایش یافته و کسی به چشم شیعیان دون شأن آنها نگاه نمی کند.

بزرگترین قدرت تأثیرگذار در خاورمیانه

این حرکت باعث شد که در حال حاضر شما بزرگترین قدرت تأثیر‌گذار در خاورمیانه باشید، وقتی از قدرت شیعه و حزب‌الله صحبت می‌کنیم، فقط بحث لبنان نیست، کل معادلات دنیا دچار تغییر شده  و جرقه این جریان در ابتدا به‌وسیله امام موسی صدر و با کمک شهید چمران زده شد، و نهایتاً این فعالیت‌ها منجر به تشکیل حزب امل در لبنان گشت.

اسباط: توضیحاتی درباره حزب امل ارائه بفرمایید.

مؤسسان اصلی حزب امل و همچنین مجلس اعلای لبنان، امام موسی صدر، مرحوم علامه محمد مهدی شمس الدین و شهید مصطفی چمران بودند. بعد از اختفای امام موسی صدر تا سالیان سال که علامه محمد‌مهدی شمس‌الدین ریاست مجلس اعلا لبنان را بر عهده داشت، به احترام امام موسی صدر و به عنوان معاون و از طرف ایشان مکاتبات اداری را امضا می‌کرد.

تا اینکه اخیراً بعد از رحلت علامه محمد‌مهدی شمس‌الدین، برادر ایشان به نام علامه عبدالامیر شمس الدین، ریاست مجلس را نمی‌پذیرند و در حال حاضر رئیس مجلس، آقای عبدالامیر قبلان هستند، اوهم به همین ترتیب به عنوان معاونت امام موسی صدر فعالیت می‌کند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تحولات مهمی در جهان اسلام رخ داد به عنوان مثال در سال‌های قبل در ترکیه به عنوان یک کشور مسلمان  حتی یک مسجد برای شیعیان وجود نداشت اما در حال حاضر با گذشت چهاردهه پیروزی انقلاب اسلامی چهل مسجد در  ما حتی تحولات بزرگی در شیعیان اتفاق می افتد مثلاً چهل سال پیش در استانبول هیچ مسجد و یا اثری از شیعه نداشتیم اما الان بعد از چهل سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در استانبول چهل مسجد شیعه فعال است و آن هم مساجدی که در درازمدت یک تمدن شیعی را رقم می زند.

به‌طور کلی فقط بحث لبنان نیست، پیروزی انقلاب اسلامی یک نقطه عطفی در تمام دنیا و به نفع مکتب اهل بیت علیهم السلام در سراسر جهان شده است، و من معتقدم که جمهوری اسلامی ایران در صدور انقلاب، در بحث حوزه بین‌الملل در زمینه فعالیت‌های فرهنگی و دینی قطعاً موفق بوده و اثرات مثبتی داشته است.

میل به انقلاب و علاقه به رهبر معظم انقلاب در ترکیه

در استانبول، شیعیان و جوان‌ها بسیار انقلابی‎تر و متدینی هستند مثلاً هر چند عشق و ارادت ما به حضرت آقا کم نیست؛ اما عید فطر به دلایل مختلف به فکرمان خطور نمی‌کند از شهرهای مختلف برویم نماز رهبر معظم انقلاب لیکن برخی از استانبول می‌آیند تهران که در نماز حضرت آقا شرکت کنند، یک انسان چقدر باید یک فرد را دوست داشته باشد که چنین کاری انجام دهد؟

بر‌گردیم به بحث لبنان؛ پیروزی جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) نقطه عطفی برای شیعیان لبنان شد، یعنی بعد از حرکت امام موسی صدر که یک تکانی به شیعیان منطقه داد، انقلاب اسلامی ایران تأثیر خیلی زیادی بر آنها گذاشت و اساساً آنها را متحول کرد، به عنوان مثال به‌وجود آمدن حزب‌الله مرهون پیروزی انقلابی اسلامی در ایران است.

پیروزی انقلاب اسلامی آنقدر برای بزرگان لبنان قابل اهمیت بود که قبل از اینکه اصلاً پیش نویس قانون اساسی در ایران مطرح شود، به مجرّد اینکه شاه از ایران می‌رود و امام تشریف می‌آورند و هنوز مشخص نیست آینده انقلاب چه خواهد شد، یک عده‌ای از علمای لبنان جمع می‌شوند یک استفتائی از شهید محمدباقر صدر در عراق، انجام می‌دهند که الان که یک حکومت شیعی در ایران می خواهد تشکیل شود با چه پشتوانه فقهی؟ و با چه پشتوانه کلامی؟

این سوال از طرف علمای لبنان بوده و شهید محمدباقر صدر(ره) فقط به یک جواب مختصر بسنده نمی‌کند بلکه کاملاً احصا می‌کند به اصطلاح قوانین کشور شیعی را که منطبق بر فقه و کلام شیعه باشد.

انقلاب اسلامی برای لبنانی‌ها مهم بوده و به عنوان یک ملجأ و به عنوان یک منشأ به آن نگاه می کردند و الان هم نگاه آنها به همین نحو است.

در لبنان به محمدباقر صدر پدرخوانده قانون اساسی می‌گویند، چون به هر حال بحث مرزهای سیاسی که مطرح نیست، بحث ایدئولوژی است، ایدئولوژی هم که مرزی نمی‌شناسد که ما بگوییم ایشان ایرانی بود یا نبود، ایدئولوژی ایشان این بود که به هر حال حکومت شیعی این مشخصه‌ها را باید داشته باشد و خیلی جالب است که حتی به استیضاح وزراء و حتی اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان، که حل اختلاف آنها الان در قانون پیش‌بینی شده که کار مجمع تشخیص مصلحت نظام است، همه این مبانی را از فقه و کلام شیعی استخراج نموده است اتفاقا در همین زمینه من مقاله‌ای کار کردم که در مورد مقایسه قانون اساسی است.

پس این انقلاب اسلامی برای لبنانی‌ها مهم بوده و به عنوان یک ملجأ و به عنوان یک منشأ به آن نگاه می کردند و الان هم نگاه آنها به همین نحو است. من یک بار از یکی از بچه‌های حزب‌الله به صورت خودمانی پرسیدم اگر زمانی مثلاً به ایران تعرّض کنند واقعاً با دل می آیید جلو؟ چکار می‌کنید؟ ایشان جواب داد که به فرض اگر کسی به واتیکان تعرّض کند، مثلاً یک مسیحی در چین یا ایالات متحده، ساکت می‌نشیند؟ واتیکان برای آنها به منزله دین، مذهب و خدای آنهاست. ایشان می‌گفت همه آمال ما از ایران است و دل ما و همه چیز ما از ایران است.

بحث محوریت ولی فقیه از دل حزب امل بیرون آمد

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بحث محوریت ولی فقیه از دل حزب امل بیرون آمد، من نمی خواهم این را به صورت قطعی بگویم چون حزب امل تا حدودی می‌شود گفت که دو دل بود، یعنی یک دلش قم و دل دیگرش نجف بود. نمی دانم این تعبیر، تعبیر درستی باشد یا نه، اما حزب امل چنین حالتی داشته است.

از درون همین حزب امل گروهی که در راس آنها علامه محمدحسین فضل الله(ره) قرار داشت( البته با قطع نظر از مباحث اعتقادی وجود دارد )، شیخ راغب حرب، به همراه سید عباس موسوی و بسیاری از افرادی که از فعالان حزب امل بودند یک حزب جدید به نام حزب‌الله را تشکیل دادند.

البته در ابتدا یک شیطنت‌هایی و سیاست‌های اشتباهی آنجا اتفاق افتاد که باعث شد بین آن دو حزب، درگیری‌هایی پیش بیاید و حتی در جنگ داخلی ۱۵ ساله حزب‌الله، این دو حزب هم با هم درگیر بودند، و متأسفانه امروز بعضی شهدا را داریم که وقتی سوال می‌شود که این شهید بزرگوار به دست چه کسی شهید شده؟! در جواب گفته می‌شود که به وسیله حزب امل یا بالعکس، خب این هم از نکات منفی بحث بوده و ضروری است که برای جلوگیری از بروز دوباره آن آسیب‌شناسی شود.

به‌هر حال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد یک حرکت های بنیادین در میان شیعیان بودیم، الحمدلله بزرگان دینی ما، در رأس آنها امام راحل، مشکلات را به صورت ریشه‌ای و بنیادین حل می‌کردند، یعنی یک داروی مسکن نمی دادند، بلکه اساسی معالجه می کردند.
 


ادامه دارد ...

 

تبلور عظمت زینب کبری(س) در خطبه ی بازار کوفه

  • ۲۰
تبلور عظمت زینب کبری(س) در خطبه ی بازار کوفه

زینب کبری یک نمونه‌ی برجسته‌ی تاریخ
زینب کبری یک نمونه‌ی برجسته‌ی تاریخ است که عظمت حضور یک زن را در یکی از مهمترین مسائل تاریخ نشان میدهد. اینکه گفته می‌شود در عاشورا، در حادثه‌ی کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد - که واقعاً پیروز شد - عامل این پیروزی، حضرت زینب بود؛ والّا خون در کربلا تمام شد. حادثه‌ی نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصه‌ی عاشورا به پایان رسید؛

اما آن چیزی که موجب شد این شکست نظامیِ ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعیِ دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری‌؛ نقشی که حضرت زینب بر عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمی است. این حادثه نشان داد که زن در حاشیه‌ی تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد. قرآن هم در موارد متعددی به این نکته ناطق است؛ لیکن این مربوط به تاریخ نزدیک است، مربوط به امم گذشته نیست؛ یک حادثه‌ی زنده و ملموس است که انسان زینب کبری را مشاهده می‌کند که با یک عظمت خیره‌کننده و درخشنده‌ای در عرصه ظاهر میشود؛ کاری می‌کند که دشمنی که به حسب ظاهر در کارزار نظامی پیروز شده است و مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقر قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغ ننگ ابدی را به پیشانی او میزند و پیروزی او را تبدیل می‌کند به یک شکست؛ این کارِ زینب کبری است. زینب (سلام اللَّه علیها) نشان داد که میتوان حجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ.

خطبه حضرت زینب تحلیل عظیم از وضع جامعه‌ی اسلامی
آنچه که از بیانات زینب کبری باقی مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زینب کبری را نشان میدهد. خطبه‌ی فراموش نشدنی زینب کبری در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست، اظهارنظر معمولی یک شخصیت بزرگ نیست؛ یک تحلیل عظیم از وضع جامعه‌ی اسلامی در آن دوره است که با زیباترین کلمات و با عمیق‌ترین و غنی‌ترین مفاهیم در آن شرائط بیان شده است. قوّت شخصیت را ببینید؛ چقدر این شخصیت قوی است. دو روز قبل در یک بیابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با این همه عزیزان و جوانان و فرزندان و اینها از بین برده‌اند، این جمع چند ده نفره‌ی زنان و کودکان را اسیر کرده‌اند، آورده‌اند در مقابل چشم مردم، روی شتر اسارت، مردم آمده‌اند دارند تماشا می‌کنند، بعضی هلهله می‌کنند، بعضی هم گریه می‌کنند؛

در یک چنین شرائط بحرانی، ناگهان این خورشید عظمت طلوع می‌کند؛ همان لحنی را به کار می‌برد که پدرش امیرالمؤمنین بر روی منبر خلافت در مقابل امت خود به کار می‌برد؛ همان جور حرف می‌زند؛ با همان جور کلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندی مضمون و معنا:

«یا اهل الکوفه، یا اهل الغدر و الختل»؛ ای خدعه‌گرها، ای کسانی که تظاهر کردید! شاید خودتان باور هم کردید که دنباله‌رو اسلام و اهل‌بیت هستید؛ اما در امتحان اینجور کم آوردید، در فتنه اینجور کوری نشان دادید.

«هل فیکم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابی هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در حالی که واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهده‌ی مقابله‌ی با فتنه بربیائید، نتوانستید خودتان را نجات دهید.

«مثلکم کمثل الّتی نقضت غزلها من بعد قوّة انکاثا»؛ مثل آن کسی شُدید که پشم را می‌ریسد، تبدیل به نخ می‌کند، بعد نخ‌ها را دوباره باز می‌کند، تبدیل می‌کند به همان پشم یا پنبه‌ی نریسیده. با بی‌بصیرتی، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، کرده‌های خودتان را، گذشته‌ی خودتان را باطل کردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعای انقلابیگری؛ اما باطن، باطن پوک، باطن بی‌مقاومت در مقابل بادهای مخالف. این، آسیب‌شناسی است.

حضرت زینب زن تاریخ است
با این بیان قوی، با این کلمات رسا، آن هم در آن شرائط دشوار، اینگونه صحبت می‌کرد. اینجور نبود که یک عده مستمع جلوی حضرت زینب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یک خطیبی برای اینها خطبه بخواند؛ نه، یک عده دشمن، نیزه‌داران دشمن دور و برشان را گرفته‌اند؛ یک عده هم مردم مختلف‌الحال حضور داشتند؛ همان‌هائی که مسلم را به دست ابن‌زیاد دادند، همان‌هائی که به امام حسین نامه نوشتند و تخلف کردند، همان‌هائی که آن روزی که باید با ابن‌زیاد در می‌افتادند، توی خانه‌هایشان مخفی شدند - اینها بودند توی بازار کوفه - یک عده هم کسانی بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه می‌کنند، دختر امیرالمؤمنین را می‌بینند، گریه می‌کنند.

حضرت زینب کبری با این عده‌ی ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، اما اینجور محکم حرف می‌زند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمی‌شود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانه‌ی مؤمن، اینجور خودش را در شرائط دشوار نشان می‌دهد. این زن است که الگوست؛ الگو برای همه‌ی مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوی و انقلاب علوی را آسیب‌شناسی می‌کند؛ می‌گوید شماها نتوانستید در فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفه‌تان عمل کنید؛ نتیجه این شد که جگرگوشه‌ی پیغمبر سرش بر روی نیزه رفت. عظمت زینب را اینجا می‌شود فهمید.

 

۱۳۸۹/۰۲/۰۱

انواع طبقه‌بندی جریان‌های حوزوی

  • ۳۲
انواع طبقه‌بندی جریان‌های حوزوی

اشاره: جریان‌شناسی حوزوی یکی از حوزه‌های مطالعاتی است که سابقه زیادی از عمر آن نمی‌گذرد. جریان‌های حوزوی را می‌توان از جهات مختلف دسته‌بندی کرد. جریان‌های عرفانی، جریان‌های کلامی، جریان‌های فقهی و اصولی، جریان‌های تفسیری، جریان‌های حدیثی و نیز جریان‌های سیاسی برخی از این وجوه و جهات هستند. در این مقاله می‌کوشیم به ضرورت جریان‌شناسی حوزوی، پیشینه و انواع آن اشاره‌ای داشته باشیم.

در بخش اول از این مقاله ساختار کلی بحث و همچنین تعریف و پیشینه جریان‌شناسی مورد بررسی قرار گرفت. اما در بخش دوم به بررسی ملاک‌ها و معیارهای جریان به شمار آمدن جریان‌ها و نیز ضرورت جریان‌شناسی پرداختیم.

اکنون متن بخش سوم این مقاله به خوانندگان فرهیخته اسباط تقدیم می‌گردد.

انواع طبقه‌بندی جریان‌های حوزوی

جریان‌های حوزوی را می‌توان بر اساس معیار‌ها و ملاک‌های مختلفی دسته‌بندی کرد. البته این معیار‌ها موجب انحصار نمی‌شود؛ یعنی بر اساس یک معیار گاه فردی داخل در یک جریان شمرده می‌شود و بر اساس معیاری دیگر، داخل در جریانی دیگر. معیار طبقه‌بندی جریان فکری باید دارای توان همسو نمودن عده‌ای با یکدیگر در راستای اندیشه‌ای واحد و برای نیل به هدفی واحد و معین باشد. صرف هر نوع اختلاف سلیقه که از آبشخور اختلاف مبانی تغذیه نمی‌شود را نمی‌توان عامل و معیار تفکیک جریانات از همدیگر شمرد. همان‌گونه که در ابتدای سخن گذشت برای جریان نامیدن عده‌ای که متمسک به روش و اندیشه‌ای هستند، لوازم و شرایط خاصی لازم است. عدم اثرگذاری و فقدان مخاطب در جامعه حوزوی و به تبع آن عدم نقش‌آفرینی همه اموری است که مانع جریان نامیدن یک جمع دارای اندیشه واحد می‌گردد.

الف) کلان‌جریان‌ها

کلان‌ترین رویکرد‌هایی که در حاشیه و امتداد آن خرده‌ جریان‌ها پا می‌گیرند، کلان‌جریان‌ها نام دارند. همان‌طور که در بررسی خرده‌جریان‌ها اشاره خواهد شد، در حوزه علمیه با جریان‌های سیاسی، جریان‌های علمی و جریان‌های عرفانی متنوعی روبه‌رو هستیم. از سویی برخی هنگام جریان شناسی حوزه سخن از جریان‌های سنتی و روشنفکری و روشنفکری دینی به میان می‌آورند. سخن در این است که نسبت بین این دو نوع جریان شناسی چیست؟ یکی کلان و دیگری خرد است؟ یکی اصل و دیگری فرع است؟ یکی مبنا و دیگری بناست؟ یا در برخی موارد تداخلی بین این دو وجود دارد؟ ابتدا به نقد و بررسی کلام صاحب‌نظران این عرصه می‌پردازیم و در پایان جمع‌بندی ارائه می‌نماییم.

بررسی نظریه برخی اندیشمندان در تقسیم‌بندی جریان‌های حوزوی

مؤلف گرانقدر کتاب جریان شناسی فکری ایران معاصر در این کتاب به بررسی جریان‌های فکری می‌پردازد. در گفتار سوم از کتاب ذیل عنوان بررسی جریان سنتی، به جریان شناسی روحانیت اشاره می‌کند. وی در بیان نسبت بین جریان سنتی و جریان روحانیت می‌نویسد:

جریان سنتی بیش از هر نهاد دیگری به نهاد روحانیت مرتبط است. معنای این جمله، ترادف و هم‌معنایی روحانیت و جریان سنتی نیست؛ ولی به لحاظ مصداق، این دو عنوان بر یکدیگر تطبیق دارند. [۱]

سپس بر اساس همین تعریف که بین جریان سنتی و نهاد روحانیت ترادف مفهومی نیست ولی اتحاد مصداقی وجود دارد به گونه‌شناسی روحانیت می‌پردازد. وی می‌نویسد:

جریان‌شناسی روحانیت با لحاظ‌ها و گونه‌های متنوع شناخته می‌شود. یکی از گونه‌های جریان شناسی روحانیت، نسبت روحانیت و مدرنیته است و گونه دیگر نسبت روحانیت با سیاست و به دنبالش نسبت و تعامل آن با جمهوری اسلامی ایران است و گونه سوم نسبت و تعامل روحانیت با دین‌شناسی و معرفت اسلامی است. نسبت و تعامل روحانیت با مدرنیته، روحانیت را به سه دسته سنتی حداکثری، سنتی نواندیش و نواندیش حداکثری تقسیم می‌کند. [۲]

وی در ادامه هر یک از سه جریان مورد اشاره خود را به گرایش‌های خرد‌تری در دل همان جریان تقسیم می‌کند؛ ولی در این میان تعریفی روشن از مفهوم (سنت و سنتی) و شاخصه‌های دقیق آن ارائه نمی‌دهد. از سویی گرایشی را به‌عنوان سنتی نواندیش معرفی می‌نماید که تنها علت سنتی نامیدن آن احترام و پاسداشت میراث گذشته بیان شده است؛ اما فقدان تعریف دقیق سنت موجب می‌شود تعریفی علمی و فنی از این جریان به‌دست نیامده و نسبت واقعی آن با سنت روشن نشود. چرا که در این میان مفهومی متناقض‌نما و پارادوکسیکال پدید می‌آید. زیرا سنتی کسی است که از میراث گذشته دست نمی‌کشد و نواندیش در صدد تحول و روزآمد کردن سنت‌هاست. از سوی دیگر از مفهوم (نواندیشی) نیز تعریف روشنی ارائه نشده است. آیا نواندیش معادل روشنفکر است؟ اگر آری، کدام معنا از روشنفکری مدنظر است؟ معنای لغوی؟ معنای عرفی؟ معنای تاریخی پیش از مدرنیته؟ یا معنای روشنفکر در فضای تعاریف مدرن؟ هر یک از این احتمالات معنایی و نسبت آن‌ها با جریان سنتی حوزه، تحلیلی خاص در پی خواهد داشت.

از سویی معیار سنتی نامیدن و غیرسنتی به‌شمار آوردن اگر تنها راجع به نسبت‌سنجی فرد یا جریانی با مدرنیته باشد، جریان شناسی ما را محدود به دو سه قرن اخیر خواهد کرد؛ در حالی که سنتی‌اندیشی و یا نواندیشی هر دو مفاهیمی فرازمانی بوده و قابل امتداد تا قرون بسیار دورتر نیز می‌‌باشند، به‌گونه‌ای که می‌توان شیخ طوسی; و شیخ مفید; را نیز از نواندیشان زمان خود به‌شمار آورد. پس محدودیت معیار برای بررسی همه اندیشمندان و جریانات فکری در طی تاریخ حوزه یکی دیگر از کاستی‌های این تحلیل است. پس در نگاه وی جریان‌های حوزه به دو گروه کلی تقسیم می‌شوند. سنتی و نواندیش، و سنتی خود به دو دسته دیگر که سنتی حداکثری و سنتی نواندیش است، تقسیم می‌گردد.

از سوی دیگر وی معیار تمایز بین جریان سنتی حداکثری و سنتی نواندیش را در آشنایی و عدم آشنایی با مدرنیته و دستاوردهای آن و درگیر شدن با مسائل آن می‌داند؛ اما آیا به راستی تنها مشکل جریان سنتی عدم آشنایی با مدرنیته است؟ یعنی تنها با مطالعه اندیشه و تاریخ مدرن کسی می‌تواند از سنتی بودن خارج شود؟ صرف آگاهی به معنای مطالعه و درک عمیق مفاهیم مدرن موجب خروج از سنتی بودن نمی‌شود.

سنتی بودن وصف عملکرد خارجی و اجتماعی یک فرد است. منشأ این سنخ عملکرد نیز آگاهی و یا عدم آگاهی نیست؛ بلکه آگاهی تنها یکی از منابع می‌تواند به‌شمار آید. چه آنکه بسیاری از مدرسین فلسفه غرب در عملکرد خارجی خود تفاوت چندانی با سنتی‌ها ندارند و کسی نیز نمی‌تواند منکر آشنایی عمیق آن‌ها با مدرنیته گردد. پس مسأله عمیقی ورای این برداشت‌ها دارد. سنتی بودن محصول یک نوع نگاه و تحلیل از نسبت انسان با دین و تحولات عصر جدید است. عصر جدید نه تنها به معنای دوران پس از مدرنیته است، بلکه اقتضای جهت‌گیری کلان هر عالمی در عصر خود و متناسب با اقتضائات زمانه‌ای که در آن زیست می‌کند، عصر جدید آن عالم به‌شمار می‌آید. سنتی بودن وصف رویکرد کلان یک فرد یا جریان است نسبت به مجموع تحولات پیرامونی و نسبت‌سنجی بین این تحولات و آن داشته‌ها و سرمایه‌ها، و تعیین نوع کنش خارجی و جمع بین رخداد‌های جدید و سرمایه‌های قدیم. منشأ این خلط در تحلیل، ایجاد تلازم غیرضروری بین ناآشنایی با مدرنیته و سنتی بودن است. در حالی که همواره نسبتی مستقیم بین این دو وجود ندارد.

آسیب دیگر این تحلیل، عدم تفکیک بین جریان‌های خرد و گفتمان‌های کلان است. اساساً اینکه جریانی در عرصه سیاسی و یا دین‌شناسی رویکردی ویژه اتخاذ می‌کند، به دلیل حاکمیت و سیطره گفتمانی فکری و کلان بر آن جریان است. جریان در نسبت با گفتمان، به‌عنوان دریافت کننده خروجی مبانی و رویکرد‌های کلان گفتمان به‌شمار آمده و نگاه‌ها و مبانی آن را در سطح عینیت پیاده می‌کند. در حقیقت هر گفتمانی اقتضاءات سیاسی، اجتماعی و دین‌پژوهی خاصی دارد. پس نمی‌توان بین رویکرد‌های سیاسی و دین‌پژوهی و سنتی‌اندیشی و یا نواندیشی تفکیک نمود. زیرا سنتی‌اندیشی و یا نواندیشی در عرصه‌های گوناگون و خُرد، نمودها و جلوه‌هایی متناسب با مبانی کلان اندیشه خود را دارد.

اما مؤلف گرانقدر کتاب دین‌پژوهی معاصر از این خلط در امان بوده و جریان‌های حاکم بر حوزه را در عصر جدید به سه جریان متجمد، متجدد و مجدد تقسیم‌بندی می‌کند. سپس به بیان شاخصه‌ها و ویژگی‌های هر یک و نیز آسیب شناسی تفصیلی آن‌ها می‌پردازد. وجه قوت این نظریه عدم خلط و یکسان‌پنداری بین نواندیشان متعهد و حوزویان سنتی است. تفکیک این دو گروه از یکدیگر به دلیل تفاوت‌های جدی آن‌ها در عملکرد خارجی و دین‌شناسی روزآمد و نوع مناسبات با تحولات عصر جدید است. وی در توضیح جریان‌های سه‌گانه می‌نویسد:

در عرصه دین‌پژوهی معاصر سه گفتمان عمده قابل تعریف است:

۱ـ مجموعه رویکرد سنتی در باب مطالعات دینی، شاخصه اصلی این جریان، تصلب بر دریافت‌ها و ذخایر بازمانده از پیشینیان است، از نوآوری هراسناک و از تحول نگران است.

۲ـ رویکردی در مقابل این جریان سنتی با ادعای تجدد و رویکرد متأثر از معرفت غربی جدیداً وارد عرصه مطالعات دینی شده است، ما این گفتمان را جریان متجدد می‌نامیم.

۳ـ گفتمان سومی در این میان پدید آمده که نه متصلب به مواریث و موجودی است و نه در مقام انقطاع پیشینه و تجددنظرطلبی دینی است. این گفتمان را جریان مجدد می‌نامیم، این جریان در کار گشودن راه سومی میان تصلب و تجدد است؛ وجه اشتراک جریان اول و دوم تقلید است، جریان نخست مقلد قدما و متقدمان است و جریان دوم مقلد غربیان و متغربان. [۳]

ویژگی این تقسیم‌بندی عدم خلط بین نواندیشان متعهد با سنت‌گرایان است. که اولی را جریان متجدد و دومی را جریان متجمد می‌نامد. از سوی دیگر تبیین شاخصه‌های هر یک و بیان تفصیلی آسیب‌ها و دستاورد‌های آن‌ها نیز از برتری‌های این نظریه شناخته می‌شود. البته برخی نقد‌ها مانند عدم تبیین اصطلاحات و پیش‌فرض‌ها بر این نگاشته نیز وارد است.

 

نگارنده: حسین ایزدی


 

پی نوشت:

خسروپناه، عبدالحسین، جریان شناسی فکری ایران معاصر، چاپ اول، قم، موسسه حمکت نوین اسلامی، ۱۳۸۹

رشاد، علی اکبر، دین‌پژوهی معاصر، چاپ دوم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸

[۱]ـ عبدالحسین خسروپناه، جریان شناسی فکری ایران معاصر، ص ۴۸٫

[۲]ـ همان، ص ۵۲٫

[۳]ـ علی اکبر رشاد، دین‌پژوهی معاصر، ص ۱۳۳٫

امیرالمومنین امام چه کسانی نیست

  • ۵۱
امیرالمومنین امام چه کسانی نیست

 

وقتی که همه نبودند، او بود

 امیرالمؤمنینی که به خانه‌ی فقیر سر میزند، در دهان بچه‌ی یتیم با دست خودش، غذا می‌گذارد. حالا کسی ادّعا کند که او امام من است؛ در حالی که آن چیزی که در دوران حکومتش، قدرتش، ریاستش ولو بر یک مجموعه‌ی کوچک؛ ریاست بر یک ده؛ بر یک گوشه از گوشه‌های کشور به یادش نمی‌آید، این دسته از مردمند: محرومین، فقرا، مستضعفین! چنین کسی می‌تواند بگوید که «او امام من است»!؟ اینها با هم نمی‌سازد!

 امیرالمؤمنین آدمی بود که در راه تبلیغ دین و کار برای خدا و مبارزه با دشمنان خدا، شب و روز نمی‌شناخت. در همه‌ی جنگ‌هایی که پیغمبر رفتند، حضور داشت؛ جز در موارد خیلی معدود. وقتی که همه نبودند، او بود. آن‌وقت که کار از همیشه سخت‌تر بود، او در نزدیکترین جای خطر حضور داشت. کسی ادّعا کند که او امام من است؛ در حالی که حاضر نباشد در راه خدا و دین خدا، یک سیلی به بناگوشش  بزنند!؟ این می‌شود!؟ حاضر نباشد که به دشمن خدا، به دشمنان دین و به دشمنان اسلام، به خاطر قدرت و گردن کلفتیشان بگوید بالای چشمتان ابروست!؟

 امیرالمؤمنین، [با قدرت‌های ستمگر درافتاد] حالا یک عدّه، امروز بگویند: «بله؛ او امام ماست.» اما حاضر نباشند به استکبار، به قدرت مسلط امریکا، به کسانی که امروز صد برابر قدرتمندان فاسد صدر اسلام به مردم ظلم می‌کنند یک کلمه حرفی بزنند که آنها را بد بیاید!؟

بعد هم بگویند: «ما شیعه‌ی علی هستیم و او امام ماست»!؟ امام یعنی چه؟(1)
 

اسوه بودن امیرالمومنین (ع) در همه‌ی دورانهای زندگی


در همه‌ی دوران‌های زندگی، او[امیرالمومنین (علیه السلام) ] اسوه است. نوجوان‌های ده‌ساله و دوازده‌ساله و سیزده چهارده‌ساله می‌توانند به علی اقتدا کنند؛ او را الگوی خودشان قرار بدهند. چرا؟ چون او در ده یازده‌سالگی، اول کسی بود که اسلام را شناخت و پذیرفت و به دنبال پیغمبر راه افتاد. این، خیلی مهم است.

یک کودک ده یازده‌ساله حقیقت را در میان آن همه دشمنی و انکار بشناسد و پای آن بایستد و برای آن سر از پا نشناسد. جوان‌های بیست‌ساله و بیست‌ودوساله و بیست‌وپنج‌ساله می‌توانند امیر المؤمنین را الگوی خودشان قرار بدهند؛ چرا؟

چون او کسی بود که در بیست و سه‌سالگی- که پیغمبر اکرم در آن زمان از مکه به مدینه هجرت فرمود- مهم‌ترین بار این هجرت بزرگ را بر دوش گرفت و پیامبر عزیزترین شخصیت‌های خاندانش یعنی «فواطم» را به او سپرد تا با خودش از مکه به مدینه بیاورد؛ وکالت خودش را در مکه به او داد که امانتهای مردم را بدهد، قرض‌های پیغمبر را ادا کند، طلب‌های او را جمع‌آوری کند و در مدینه به پیامبر ملحق شود. شب هم که بنا بود بریزند در آن خانه و پیغمبر را با شمشیرهاشان قطعه قطعه کنند، او بود که حاضر شد جای پیغمبر بخوابد؛ خود را در معرض این خطر قرار بدهد. این شخصیت را ببینید! عظمت را ببینید! این می‌شود الگو.

وقتی پیغمبر در مدینه حکومت تشکیل داد، امیرالمؤمنین شد سرباز درجه‌ی یک پیغمبر در تمام این ده ساله؛ از بیست‌وسه سالگی تا سی‌وسه سالگی. هر جا پیغمبر مسئله یا مشکلی داشت، علی‌بن‌ابیطالب (علیه‌السّلام) اول کسی بود که آنجا در کنار پیغمبر و برای دفاع از حقیقت پیغمبر حاضر بود. در جنگ‌ها پیشروِ جنگ، او بود؛ در گره‌های مشکل و باز نشدنیِ جنگ‌های پیغمبر، شمشیر او گره‌گشا بود. هرجا همه عقب می‌نشستند، او جان خود را کف دست می‌گرفت و می‌رفت جلو. هیچ چیز هم برای خود نخواست؛ یکسره در راه خدا و برای خدا و در خدمت پیغمبر.
(2)

 

 

1-امام خامنه‌ای/ ۶ دی ۱۳۷۲

2-امام خامنه‌ای/ ۱۳۸۶/۰۵/۰۶