سوء استفاده کنندگان از مهدویت را بشناسید

  • ۲
سوء استفاده کنندگان از مهدویت را بشناسید

درآمد

در طول تاریخ غیبت کبری

به‌خصوص در دو قرن اخیر افراد زیادی بوده‌اند که از عقیده مردم به مهدویت سوءاستفاده کرده و ادعای مهدویت یا ارتباط با آن حضرت را داشته‌اند و احیاناً بنیان‌گذار فرقه‌ای نیز شده‌اند و عده‌ای افراد ساده‌لوح را تحت تأثیر قرار داده و به دور خویش جمع کرده‌اند. نمونه‌هایی از این تفکر هم در عراق و هم در ایران در سال‌های اخیر مشاهده شده است.

بعد از حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۱ شمسی (۲۰۰۳ میلادی) گروه‌های متعددی در این کشور شکل گرفت که برخی فروپاشیدند اما برخی دیگر هنوز موجودند. گروه‌های مورد اشاره نیز نوعی ریشه بعثی دارند؛ یعنی توسط دست‌پروردگان حزب بعث به وجود آمده‌اند و نوعاً از پشتیبانی سازمان‌های جاسوسی بیگانگان نیز بهره‌مند هستند. برخی از این جریانات و گروه‌ها در ایران نیز تعدادی را به خود جذب کرده‌اند. تنها یکی از این جریانات را که در ایران نیز طرفدارانی دارد به‌طور اجمال معرفی می‌کنیم.

یمانیون

این گروه که خود را «یمانیون» یا «انصار المهدی» می‌نامند تحت رهبری فردی به نام احمد اسماعیل‌بن کویطع (گاطع) می‌باشند که به احمدالحسن مشهور شده است. وی متولد شهر زبیر در استان بصره عراق و فارغ التحصیل رشته مهندسی عمران دانشگاه بصره است و به مدت دوسال نیز در حوزه شهید سیدمحمد صدر در نجف درس خوانده و معمم شده است.

وی مدعی است همان سیدیمانی است که خروجش یکی از علائم ظهور حضرت حجت(عج) است. او قیام خود را در سال ۲۰۰۸ آغاز کرد. وی در بصره ادعا کرد که من از اولاد امام زمان هستم که با چهار واسطه به وی می‌رسم و قرار است حکومت عصر ظهور را زمینه‌سازی کنم. او کسی به نام شیخ حیدر مشتت را نیز نائب خود قرار داده است. این شخص یک بار با هوادارانش به قم آمد و فاصله حرم تا جمکران را با تظاهرات طی کرد که نیروهای انتظامی ایران آنان را دستگیر کردند.

یمانیون معتقدند رسول اکرم در شب رحلت خویش، وصیت‌نامه‌ای تنظیم کرده که در آن از ۱۲ امام و ۱۲ مهدی خبر داده است و معتقدند احمدالحسن، اولین مهدی است که چند سال قبل، از بصره خروج کرده است و در حال مهیا کردن زمینه ظهور پدرش می‌باشد.

نشانه این گروه ابتدا ستاره شش ضلعی داود بود که نماد اسرائیل است اما بعداً متوجه این قضیه شدند و آن را از تبلیغات خود حذف کردند.

یکی از راه‌های یارگیری این گروه مراسم اربعین است. برای مثال، در اربعین سال ۱۳۹۵ ه.ش، پنجاه دانشجوی ایرانی در دام تفکرات این گروه گرفتار شده بودند. این جریان در قم و برخی شهرهای دیگر ایران فعال هستند و موفق به جذب بعضی نیز شده‌اند، در حوزه علمیه نیز چند نفر جذب این جریان شده و به ترویج آن مشغول هستند. برخی از مروجان این جریان در قم عبارتند از:

عباس فتحیه مشهور به فتحی

وی که مدتی در حوزه علمیه قم تحصیل کرده، مدعی شاگردی برخی از بزرگان مانند مرحوم آیت‌الله بهجت، آیت‌الله شیخ یحیی انصاری شیرازی،‌ آیت‌الله جوادی آملی،‌ آیت‌الله سیدمحمود شاهرودی است. او خود را شاگرد آقای سیدصادق شیرازی نیز معرفی می‌کند هم‌چنین مدعی است که مدتی از جانب نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری برای تبلیغ به دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه صنعتی اصفهان می‌رفته است.[۱]

فتحی در گفتگو با شبکه تلویزیونی «المنقذ العالمی» در برنامه «قصص‌ایمانیه» سبب گرایش به احمد الحسن را دیدن چند خواب، استخاره و بحث با دو نفر از مبلغان وی، به نام‌های «کاظم ناصری» و «عبدالعالی منصوری» و نیز مطالعه کتاب احمد الحسن به نام «رحلة موسی الی مجمع البحرین» ذکر می‌کند.

احمد کهندل

وی اهل شیراز و تحصیل کرده دانشگاه است که به حوزه آمده است. جذب تبلیغات گروه احمد الحسن شده و یکی از مبلغان ایشان در حوزه علمیه بود که به صورت خصوصی و تبلیغ چهره به چهره به جذب افراد می‌پرداخت. وی مدتی دستگیر و زندانی شد.

اکبر جوکار

فرد دیگری که جذب این گروه شده نام اکبر جوکار، متولد سال ۱۳۵۵ در کازرون و از طلاب حوزه علمیه قم است. بر اساس برخی اظهارات این فرد در شهرک پردیسان قم فعال است و موفق به جذب عده‌ای از طلاب شده است[۲].

عباس فتحی در وبلاگ خود مدعی شد که آقای شیخ محمدعلی هوشیار که در زمینه فِرَق با دفتر تبلیغات همکاری می‌کند، نیز به آنان پیوسته و پیوستگی خود را از طریق شبکه تلگرام اعلام نموده است اما هوشیار منکر این قضیه است و مدعی است که دیگران صفحه تلگرام او را هک کرده و این پیام را در صفحه ایشان گذاشته‌اند.

تعداد کسانی که از قم به این جریان جذب شده‌اند، دقیقاً معلوم نیست ولی حدود سیصد نفر حدس زده می‌شود.‌ این جریان در استان‌های یزد، شیراز و خوزستان نیز فعال است و موفق به جذب عده‌ای شده است. در برخی شهرستان‌ها نیز برخی از افراد جذب این جریان باطل شده‌اند که اطلاع چندانی در مورد آن‌ها موجود نیست.

فعالیت‌های یمانیون

بر اساس برخی اخبار، این جریان در نجف اشرف، موفق به تأسیس مدرسه و جذب برخی از طلاب شده است. در فضای مجازی نیز فعالیت وسیعی دارند و بیش از ۱۴۰ کتاب نوشته‌اند که در سایت آن‌ها قابل دسترس است.

کتاب «دجال بصره» توسط شیخ علی کورانی در رد ادعاهای احمدالحسن نوشته شده است.

شبه‌جریان انحرافی

گروه دیگری که شاید بتوان آن را به سوء استفاده‌کنندگان از مهدویت ملحق نمود، جریانی است که در ایران شکل گرفت و در رقابت‌های سیاسی، نام «جریان انحرافی» بر آن نهاده شد. این اصطلاح به گروهی اطلاق می‌شود که با مدیریت و هدایت اسفندیار رحیم مشائی شکل گرفته است و مشخصا از گفتمان امام و انقلاب فاصله دارد؛ شبه‌جریانی نوپا و تا حدودی ناشناخته، با تمایلات التقاطی لیبرالیستی و ناسیونالیستی.

به عنوان نمونه، دیدگاه وی درباره اسلام‌گرایی چنین است:

دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده است. ما در سال ۵۷ انقلاب کردیم که اسلام را صادر کنیم. درست است؟ اما من اینجا عرض می‌کنم دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده است. معنایش این نیست که اسلام‌گرایی وجود ندارد، نه؛ دوره‌اش تمام شده. برای مثال الان دوره اسب‌سواری تمام شده ولی هم اسب هست و هم سوارکار! دوره ماشین‌سواری رو به اتمام هست ولی هم ماشین هست و هم سواری‌اش! دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده، یعنی روند توسعه دنیا به این سمت نیست که بشریت مسلمان شود تا به حقانیت برسد! این دوره رو به پایان است. بشر سرعتش بالا رفته و فهمش زیاد شده و دیگر نیازی [ندارد] برای رسیدن به حقانیت، پوسته اسلام را طی کند.[۳]

همچنین وی درباره دوستی با مردم اسرائیل می‌گوید:

ما با همه مردم دنیا دوست هستیم، حتی مردم آمریکا و اسرائیل! موجودیت رژیم اسرائیل برای تمام دنیا خسارت‌بار است و پیش از هر کس دیگری در دنیا خسارت رژیم اسرائیل برای مردم آن سرزمین است. لذا یکی از اهداف مبارزه با رژیم اسراییل، رفع ظلم و ستم از مردم آن سرزمین است!… ما برای آزادی مردمی که در آن سرزمین زندگی می‌کنند، تلاش می‌کنیم و با رژیم اسرائیل مخالفیم.[۴]

تا کنون نهادهای مسئول، اطلاعاتی درباره این گروه منتشر نکرده‌اند که به‌آسانی بتوان ماهیت آنان را شناخت اما برخی این جریان را به علی یعقوبی منتسب می‌دانند که مبلغ اندیشه اسلام منهای روحانیت و مدعی زمینه‌سازی برای ظهور است. اگر تأثیرپذیری این جریان از تفکر یعقوبی درست باشد، می‌توان آن را جزء سوء استفاده‌کنندگان از مهدویت برشمرد.

یعقوبی در تاریخ ۱۳۴۴ هجری شمسی در تهران متولد شده و تحصیلات خود را تا سطح دیپلم ادامه داده و در رشته پزشکی دانشگاه شهید بهشتی مشغول به تحصیل می‌شود، اما به دلیل مشکلاتی که برای وی پیش می‌آید، از دانشگاه اخراج می‌شود. پس از اخراج از دانشگاه، در برخی جمع‌های دانشجویی و مانند آن سخنرانی و عده‌ای را به دور خود جمع کرده است.

حاصل این سخنرانی‌ها بعداً در قالب جزواتی منتشر شده است. ۸۵ جزوه با عنوان «نظام عالم»، ۴۴ جزوه با عنوان «نظام بشر» و ۲۰ جزوه با عنوان «به سوی ظهور». سخنرانی‌های وی به عنوان تفسیر قرآن برگزار می‌شده است. هم‌چنین کتابی تحت عنوان «چهل شب با کاروان حسینی» از وی منتشر شده است.بر اساس جزواتی که از یعقوبی منتشر شده است، وی برای تاریخ شیعه چهار دوره قائل است، دوره حضور، دوره غیبت، دوره تحسس و دوره ظهور.

در سوره مبارکه یوسف، از قول حضرت یعقوب(ع) خطاب به فرزندان آمده است:

یا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ[۵]؛ پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید؛ و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می‌شوند!

همه مفسران واژه «تحسس» را در این آیه به «تجسس» معنی کرده‌اند ولی یعقوبی آن را به معنای «حس کردن» می‌داند و بر همین اساس می‌گوید:

الان دوره غیبت امام زمان گذشته و دوره تحسس است… در زمان حاضر، نه به مرجعیت نیاز است و نه به ارگان‌هایی مانند شورای نگهبان و نه ولایت فقیه معنی دارد، بلکه هر کسی می‌تواند بگوید: ای امام زمان! آیا تو به کار من راضی هستی یا نه؟ اگر حس کرد امام به کارش راضی است، آن را انجام دهد.

وی هم‌چنین می‌گوید:

اگر مجلسیان، قانونی را تصویب کردند که نمی‌دانند مطابق با اسلام و مورد رضایت امام زمان هست یا نه، باید در بیابانی، حسینیه‌ای و یا جایی مانند آن جمع شوند و از امام زمان بپرسند که از کارشان رضایت دارد یا نه؟ در صورتی که احساس کردند آن حضرت بدین کار راضی است، انجام دهند و الا انجام ندهند. حال راه کشف این رضایت چیست؟ یعقوبی می‌گوید: شاید بفرمائید رضایت امام را از کجا متوجه می‌شوید؟ عرض می‌کنم در ملکوت، رضایت امام به صورت یک نوری دیده می‌شود.[۶]

با این‌که وی هیچ تخصصی در زمینه علوم اسلامی ندارد و از درک ابتدائیات آن نیز عاجز است اما به شدت به علمای شیعه حمله می‌کند و معتقد است هیچ فقیهی در میان شیعه وجود نداشته است و کسی غیر از خودش، جایگاه واقعی فقه را در نظام معارف اسلامی نمی‌داند.

وی گاهی ادعاهایی دارد که تردیدی در انحراف و کم‌عقلی‌اش باقی نمی‌گذارد. برای مثال، در دومین سخنرانی مربوط به نظام عالم، خطاب به حضرت موسی می‌گوید:

موسی جان! شما اگر توان داری برو این شارون (را) که به اسم شما جنایت می‌کند، جمع و جورش کن. من یواش یواش دارم عصبانی می‌شم‌ها. جناب موسی! نذار من عصبانی بشم. فقط همین‌جا تلویحاً عرض کنم: آقای موسی! ‌ای بزرگ قوم یهود! یا این یهودی‌ها را سر جایشان بنشان وگرنه اگر بنده عصبانی بشوم ممکن است دست به یک کار بزنم(!)[۷]

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی‌نوشت:

[۱]. «گفتگوی شیخ‌عباس فتحی انصارالله و شیخ شهبازیان انصارالمراجع»،

http://almahdyoon.co/ir/showthread.php?t=32152

[۲]. محمد شهبازیان، «خطر نفوذ جریان یمانی در میان روحانیون»، http://mobahesat.ir/9920

[۳]. «مشایی: دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده»، مشرق نیوز، کدخبر ۲۱۱۳۳۶، ۱۱/۲/۹۲٫

[۴]. «مشایی: برای هزارمین بار می‌گویم، با همه مردم دنیا دوست هستیم، حتی مردم اسرائیل»، خبرگزاری فارس، کدخبر ۸۷۰۵۲۰۰۷۷۵ ۲۰/۵/۸۷٫

[۵]. سوره یوسف [۱۲]: آیه ۸۷٫

[۶]. نظام عالم، جلسه ۳، ص ۱۴.

[۷]. همان، جلسه ۲.

سکولار شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان

  • ۷
سکولار شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان

سلسله یادداشت‌های حجت الاسلام عالمیان|بخش اول

مقدمه

اندیشه سکولاریسم[۱]، را باید یکی از مهمترین چالش‌های فراروی دین به شمار آورد. گرچه به تعبیر آیت الله جوادی آملی در کتاب نسبت دین و دنیا: «دوره نوزایی و رنسانس پیام آور قطعی «جدا انگاری دین و دنیا» است»، اما در جهان اسلام می‌توان رگه‌هایی از این نظریه را در دوره معاویه مشاهده کرد و وی را اولین بانی و متفکر این نظریه دانست. او در جریان  صلح با امام حسن(ع) اعتراف کرده بود که: «من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات دهید. شما خود این کارها را می‌کنید، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم».

مرحوم علامه طباطبائی در تحلیل این جمله معاویه می‌گوید: «معاویه اشاره می‌کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگهداشتن حکومت خود به کار خواهد بست.» گرچه زمینه‌های پیدایش این تفکر در آئین مسیحیت معلول عواملی نظیر: علم‌گرایی، عقل‌گرائی، انسان‌محوری، الهیات خشک کلیسا، فساد مالی کلیسا و تفتیش عقاید می‌باشد، اما در اسلام این عوامل به گونه‌ای دیگر رخ نموده است. یعنی اینکه خود خلیفه بر این اندیشه اصرار ورزیده و با به کارگیری همه ظرفیت‌ها به دنبال محور قراردادن این اصل انحرافی بوده است.

سکولاریسم در طول تاریخ با عناوین و مفاهیمی نظیر: قداست‌زدایی‌ کردن‌ از دین‌، دنیوی‌ کردن و غیرروحانی‌ شدن دین، خصوصی‌شدن‌ دین و مانند آن نیز تبیین شده است. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی مهر باطلی بر این اندیشه باطل زده شد اما در همان  نخستین‌ سال‌های‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در کشور ما برخی‌ گروهک‌های‌ سیاسی‌ با استفاده از تفسیرهای‌ ماتریالیستی‌ و دیالکتیکی‌ و به‌ ظاهر انقلابی‌ و علمی‌ از اسلام،‌ درواقع‌ به دنبال‌ سکولاریزه‌ کردن‌ دین‌ بودند و اگر نبود مجاهدت‌های علمی بزرگانی مانند شهید مطهری‌ و  مبارزه‌ با اینگونه‌ تفسیرهای‌ نادرست‌ و انحرافی‌، معلوم نبود که چه بر سر اسلام وانقلاب می‌آمد.

امروزه که انقلاب اسلامی ایران به چهل سالگی خود رسیده است، بیش از هرزمان دیگری در معرض خطر نفوذ اندیشه‌های سکولاری قرار گرفته است. دشمنان انقلاب به درستی دریافته‌اند که برای تهی کردن نظام و انقلاب از داخل، باید به سراغ حوزه‌های علمیه رفت و حوزه علمیه به عنوان بزرگترین حامی انقلاب اسلامی و اصلی‌ترین تغذیه کننده فکری و معرفتی نظام جمهوری اسلامی را به سمت سکولاری شدن رهنمون کرد.

بر همین اساس، حوزه سکولاری، تعاریف و مبانی آن و آسیب‌های پیش روی این مولفه، یکی از اساسی‌ترین و مهمترین مباحثی است که همواره در معرض بحث و بررسی محققان و صاحب نظران قرار گرفته است. در این میان، رهبر معظم انقلاب اسلامی مباحث مبسوطی را در این زمینه ایراد فرموده‌اند. نوشتار حاضر پس از بررسی فراوان فرمایشات معظم‌له، به تبیین ماهیت و مولفه‌های حوزه سکولار از منظر ایشان خواهد پرداخت.

در این تحقیق ابتدا به تبیین معنای سکولاریسم و همچنین دیدگاه مقام معظم رهبری درباره این اصطلاح می‌پردازیم. پس از آن نیز به تفصیل در مورد مباحثی مانند:

سکولاری شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان، خطرنفوذ اندیشه سکولار در حوزه‌های علمیه، مولفه‌های حوزه سکولار، آفات سکولاری شدن حوزه‌ها، حوزه انقلابی؛ راه برون رفت از چالش سکولاریسم، نقش تاریخی روحانیت در نهضت‌ها و انقلاب‌ها، دلایل لزوم سیاسی بودن حوزه و روحانیت، نظام جمهوری اسلامی؛ مصداق بارز حوزه ضد سکولاری، نسبت بین حوزه و نظام اسلامی، انقلابی‌گری حوزه‌ها؛ مولفه‌ها، آسیب‌ها و مسئولیت‌ها و همچنین جریانات سیاسی حوزه از منظر مقام معظم رهبری، بحث و بررسی خواهد شد.

 

معنا و مفهوم سکولاریسم

قبل از اینکه به تبیین مفهوم و مولفه‌های حوزه سکولاری بپردازیم، لازم است تا ابتدا به صورت مختصر معنای سکولاریسم را تعریف کنیم. سکولاریسم ـ Secularism ـ واژه انگلیسی است که از ریشه لاتین Seculam به معنای این جهان گرفته شده است[۲] و در لغت فارسی معادل واژه‌هایی نظیر: اعتقاد به اصالت امور دنیوی، غیر دین گرایی، جدا شدن دین از دنیا[۳]  و… می‌آید. این واژه در زبان عربی به معنای «علمانیت» آمده است که به معنای علمی کردن یا عالَمی این جهانی کردن ترجمه شده است و علت استعمال این واژه به خاطر مبنا قرار دادن عقلانیت ابزاری و علمی کردن امور دنیوی به جای دینی کردن آنها می‌باشد.[۴]

آنچه می‌توان از مجموع تعاریف اصطلاحی «سکولاریسم» استنتاج نمود، جدا انگاری دین از دنیا، فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت‌های دینی و شعارهای دینی، اعتبار و اهمیت خود را از دست می‌دهند

سکولاریسم با توجه به مبانی، اهداف و ویژگی‌ها، از معنای اصطلاحی یکسانی برخوردار نیست و در یک طیف گسترده بین الحاد و دینداری، معانی گوناگونی را یافته است. بر این اساس برخی از طرفداران این اندیشه، به حضور دین به عنوان نهادی مستقل از سایر نهادهای اجتماعی، تمایل نشان می‌دهند و نقش دین را در حد تنظیم رابطه انسان با خدا متنزل می‌سازند و در مقابل، گروهی به شدت با دین به مخالفت پرداخته و در صدد محو کلی آن از صحنه حیات بشری می‌باشند.

افرادی نظیر مارکس، فروید، نیچه، راسل و سایر افرادی که دین را افیون ملت‌ها و منشأ بیماری روانی و اجتماعی قلمداد می‌کردند، به این رویکرد گرایش دارند. به اعتقاد سکولارها، برای تفسیر جهان نباید از زبان دینی استفاده کرد و تنها با زبان بشر می‌توان جهان را کشف و تبیین نمود و علم و دانش بشر راه گشای جهان بهتر و زندگی نیکوتر است.[۵]

در یک نگاه کلی باید گفت آنچه می‌توان از مجموع تعاریف اصطلاحی «سکولاریسم» استنتاج نمود، جدا انگاری ساحت دین از ساحت دنیا و سیاست است. به دیگر معنا، جدا انگاری دین از دنیا، فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت‌های دینی و شعارهای دینی، اعتبار و اهمیت خود را از دست می‌دهند و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می‌شود و کارکردهای اساسی در جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصاً به امر ماوراء طبیعی عنایت دارند، عقلانی می‌گردد.[۶]

 

مفهوم سکولاریسم از دیدگاه مقام معظم رهبری

نگاه رهبر معظم انقلاب به مفهوم سکولاریسم، همان مفهوم عامی است که از این واژه ارائه گردیده است. از مجموع نظرات ایشان در مورد این اصطلاح، می توان سه معنا که همگی در یک هدف مشترکند را استخراج کرد:

۱-  سکولاریسم یعنی عدم بُروز و ظهور دین در غیر عمل شخصی: «سکولاریسم به‌معنای بی‌دینی نیست، سکولاریسم به‌معنای این است که دین در غیر عمل شخصی، هیچ بُروز و ظهوری نداشته باشد. نظام اجتماعی کاری به دین ندارد. بله، هرکسی در داخل نظام اجتماعیِ متنوّعِ غربی و شرقی و امثال اینها خودش برای خودش، در دل خودش، در عمل خودش یک ارتباطی با خدا داشته باشد؛ سکولاریسم یعنی این.»[۷]

۲- سکولاریسم یعنی بی توجهی به مسئله حکومت:«اینکه ما به مسائل نظام کار نداریم، به مسائل حکومت کار نداریم، این سکولاریسم است.»[۸]

۳- سکولاریسم یعنی عدم ورود به سیاست: «بعضی‌ها مسجد را …. از مسائل سیاسی می خواهند بکلّی برکنار بدارند. [می گویند] آقا شما وارد سیاست نشوید، کار خودتان را بکنید. کار خودتان یعنی چه؟ یعنی بیایید همان نمازتان را بخوانید و بروید؛ فقط پیش‌نمازی محض. این همان سکولاریسم است.»[۹]

ایشان از یک نوع دیگری از سکولاریسم نیز سخن می‌گویند یعنی«سکولاریسمِ پنهان»:«مراقب باشیم دچار…… سکولاریسمِ پنهان …… نشویم. گاهی اوقات در ظاهر، تبلیغات، تبلیغات دینی است؛ حرف، حرف دینی است؛ شعار، شعار دینی است؛ اما در باطن، سکولاریسم است؛ جدائی دین از زندگی است؛ آنچه که بر زبان جاری می شود، در برنامه‌ریزی‌ها و در عمل دخالتی ندارد. ادعا می کنیم، حرف می زنیم، شعار می‌دهیم؛ اما وقتی پای عمل به میان می‌آید، از آنچه که شعار دادیم، خبری نیست.»[۱۰]

سکولار شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان

نباید از نظر دور داشت که حوزه سکولاری و بی تفاوتی روحانیون یکی از دیرینه‌ترین آرزوهای دشمنان به شمار می آید. یکی از اصلی‌ترین حربه‌های دشمنان اسلام، جهت عقب مانده نگه داشتن جامعه اسلامی، تبلیغ این ایده بود که اصولاً دین هیچ ارتباطی با سیاست ندارد. این حربه، با مؤلفه‌های خوش آب و رنگی به جامعه القاء می‌شد، مؤلفه‌هایی از قبیل:

-پاکی و پیراستگی دین و عالمان و آلودگی سیاست،

-ناسازگاری قدسی بودن دین با ناسوتی بودن سیاست،

-قداست دین و نقدپذیری سیاست و…

در قالب شبهاتی ظاهراً باورپذیر، فقط از این جهت ترویج می‌گردید تا مسلمانان را تنها به مسجد و محراب مشغول سازند و آنان را از آوردن دین به عرصه اجتماع باز دارند. این تز در جهان اسلام برای اولین بار پس از رحلت پیامبر گرامی اسلامی (ص) ـ غیر از دوره تقریباً ۵ ساله خلافت علی (ع) ـ آغاز گردید.

در دوران حاکمیت حاکمان اموی، سکولاریسم در تمام ابعاد آن یعنی در ساحت سیاست، اقتصاد و فرهنگ اجرا شد. معاویه نظام الهی ـ مردمی پیامبر (ص) و علی (ع) را به نظامی سلطنتی و موروثی تبدیل کرد و به حذف «قرآن و سنت» به عنوان دو محور سکولارستیز حکومت اسلامی همت گماشت. هرچند دین به ظاهر در رویه معاویه نقش محوری داشت ولی بی‌غرض‌ترین انسان نیز می‌توانست به سیاست ماکیاولی و سالوس و نیرنگ اولین حاکم امویان پی ببرد.

به تعبیر سید قطب:

«هنگامی که اموی‌ها به روی کار آمدند و خلافت اسلامی به حکومت موروثی دودمان بنی‌امیه تبدیل شد؛ این به هیچ وجه خواست اسلام نبود بلکه از یادگارهای دوران جاهلیت بود که تجلی و پرتوافکنی اسلام، آن را خاموش ساخته بود.»[۱۱]

حاکمان پس از معاویه نیز به ادامه روند سکولاریزه کردن جامعه دینی مبادرت ورزیدند. بعد از امویان، حاکمان عباسی نیز با استفاده ابزاری از دین، سیاست دنیاگرایانه‌ای را اتخاذ نمودند. در دوران پس از عباسیان نیز این روند کاملاً پیگیری شد.

در قرون گذشته نیز روند «جداسازی دین از سیاست» و «تضاد بین دین و علم» شتاب فزاینده‌ای به خود گرفت. این روند به ویژه در یک قرن اخیر به اوج خود رسید به گونه‌ای که جوامع اسلامی این مسئله را تقریباً امری پذیرفته شده تلقی کردند. بسیاری از متدینین و رهبران مذهبی با همان ذهنیت‌ها و جهان بینی‌هایی که به جدایی و تعارض میان دنیا و آخرت، آسمان و زمین، ماده و معنی، معاش و معاد، عقل و دین، علم و ایمان و عقیده و عمل، متمایل بودند، به طور طبیعی قائل به جدایی دین از سیاست نیز بودند.

آنها دین را به اهلش و سیاست را هم به اهلش واگذار کرده و با این سطح از جهان بینی مذهبی، زمینه انزوای دین و حذف نقش آن را در جامعه و جهان اسلام فراهم نموده بودند.[۱۲]

دقیقا بر همین اساس است که تلاش همه جانبه دشمنان بر جدا ساختن حوزه‌های علمیه به عنوان اصلی‌ترین منبع تغذیه فکر دینی از سیاست و حکومت استوار گردیده است.

دشمنان می‌خواهند این مانع – یعنی شما جامعه‌ علمای اسلام – را از سر راه انقلاب بردارند. برای این کار، برنامه‌ریزی می‌کنند

به تعبیر مقام معظم رهبری: «سیاست سلطه‌گران جهانی این بوده و هست که مراکز دانش دین را منزوی، منفعل، بی‌روحیّه، بی‌ابتکار، وابسته به خود و فارغ از آرمان‌های بزرگ کنند. آنان را به جدایی دین از سیاست، معتقد و از همگامی دین با تحوّلات شگرف جهانی مأیوس سازند، این ترفند نسبت به حوزه‌های علمیه، بکار رفته و تأثیراتی نیز کرده بود.»[۱۳]

به همین جهت است که «می‌کوشد حوزه را نسبت به نظام اسلامی بی‌تفاوت یا بدبین سازد و متقابلاً نظام اسلامی را نسبت به حوزه بی‌اعتنا یا بیگانه بدارد. هم در حوزه و هم در محیط‌های تصمیم‌گیری مسؤولان نظام، باید با این انگیزه‌ها مقابله و در برابر آنها هشیاری نشان داده شود.»[۱۴]

دشمنان این کوشش و تلاش را با استفاده از همه امکانات خود مصروف می دارند و از هیچ کاری برای تحقق این آرزوی دیرینه خود غفلت نمی کنند: «امروز بسیاری از همت و پول و ابتکار و طراحی و برنامه‌ریزی استکبار جهانی، مصروف این می‌شود که ببیند چگونه می‌تواند همین شما طلاب و فضلا و علما را از راه راست انقلاب منحرف کند. برای این کار، پول خرج می‌کنند. »[۱۵]

علت این همه سرمایه‌گذاری نیز کاملا مشخص است؛ از بین بردن اسلام و انقلاب: «می‌دانند اگر علما، همچنان‌که تا امروز پیشگام این انقلاب بوده‌اند و در صفوف مقدم، در جنگ، در صحنه‌های انقلابی و در صحنه‌ی سیاست حضور داشته‌اند، باز هم حضور داشته باشند، به‌هیچ‌وجه استکبار نمی‌تواند با این انقلاب روبه‌رو بشود. می‌خواهند این مانع – یعنی شما جامعه‌ علمای اسلام – را از سر راه بردارند. برای این کار، برنامه‌ریزی می‌کنند.»[۱۶]

دشمنان به خوبی می‌دانند که: «اگر روحانیون کشور ما در میدان نبودند و پرچم انقلاب به دوش آنها نبود، این پیروزی به‌دست نمی‌آمد. این را دشمن می‌داند؛ لذا حقد عظیم او در درجه‌ی اول متوجه اسلام و روحانیت است.‌»[۱۷]

 

ادامه دارد…

————————————————————————————————————–

[۱] – Saecularism

[۲] – فرهیخته، شمس الدین، فرهنگ فرهیخته، ص۴۸۹

[۳] – بریجانیان، ماری، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، ص۷۸۰

[۴] – العلیمی، شبلی، العلمانیه و الدولة الدینیه، ص۱۸

[۵] – برت اف. برینر، سکولاریسم و دین، ر.ک: فصلنامه نامه فرهنگ، شماره ۲۲، صص۵۳-۵۲

[۶] – ویلسون، برایان، جدا انگاری دین و دنیا، ر.ک: کتاب فرهنگ و دین، ص۱۲۹

[۷] – بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران۳۱/ ۵/ ۱۳۹۵

[۸] – بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی۲۳/ ۷/ ۱۳۹۱

[۹] – بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران۳۱/ ۵/ ۱۳۹۵

[۱۰] – بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی۲۳/ ۷/ ۱۳۹۱

[۱۱] – سید قطب، عدالت اجتماعی در اسلام،‌ ص۳۵۵

[۱۲] – موثقی، سید احمد، علل وعوامل ضعف وانحطاط مسلمین دراندیشه سیاسی وآرای اصلاحی سید جمال الدین اسدآبادی، ص۷۱

[۱۳] – پیام به جامعه‌ مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت تشکیل شورای سیاستگذاری حوزه ۲۴/ ۸/ ۱۳۷۱

[۱۴] – همان

[۱۵] – بیانات در جمع فضلا و طلاب و روحانیون مشهد ۴/ ۱/ ۱۳۶۹

[۱۶] – همان

[۱۷] – بیانات در دیدار جمعی از علما و طلاب حوزه‌ی علمیه‌ی قم و مدارس علمیه‌ی تهران ۲/ ۱۲/ ۱۳۶۸‌

معرفی کتاب|گونه‌شناسی جریان‌های فکری حوزه و نسبت آن‌ها با اندیشه انقلاب اسلامی

  • ۱۰
معرفی کتاب|گونه‌شناسی جریان‌های فکری حوزه و نسبت آن‌ها با اندیشه انقلاب اسلامی
مقدمه:

سخن از جریان‌های فکری حوزه و آثار سازنده یا مخرب آن در فضای اندیشه و عمل ایرانیان، چند صباحی‌ست آغاز شده است. تنفس هریک از فضلا و طلاب در الزامات ناشی از جریانات خاص و ارجاع استنادات خود به برخی از متون و نادیده انگاشتن برخی دیگر، گویای جدی بودن حیات و حرکت جریان‌های فکری است.

 

کتابی که بر آنیم تا آن را به مخاطبین محترم ارائه نماییم، گونه‌شناسی جریان‌های فکری حوزه و نسبت آن با اندیشه‌ انقلاب اسلامی نامگذاری شده است؛ دکتر سید محسن طباطبایی‌فر نویسنده کتاب با یاری انتشارات مکث اندیشه، این اثر را منتشر کرده، اثر مذبور توسط رضا مصطفوی ویراستاری و هم اکنون در بازار نشر کتاب موجود است.

این کتاب در برگیرنده یک پیش‌گفتار، چهار بخش اصلی و یک خاتمه است. گردآورنده این متون، در پیشگفتار کلیتی از کتاب را ترسیم می‌کند: «این نوشتار در مقام توصیف وضعیت فکری حوزه معاصر قم و درصدد پاسخ به پرسش‌های گذشته که در پیشگفتار کتاب  و انتهای همین متن ذکر شده برآمده است. بر این اساس، در بخش اول، ذیل عنوان «چارچوب نظری» به تمهیدات نظری این پژوهش، از قبیل مفاهیم، ادبیات موضوعی و روش تحقیق می‌پردازیم.

در بخش‌های دوم، سوم و چهارم نیز سه جریان اجتهادی، نص‌گرایان و جریان عقل محور را بررسی می‌کنیم. ذیل هر یک از این بخش‌ها، خرده جریان‌های فعال در هر یک از این کلان جریانات را بیان و نسبت آنها با اندیشه انقلاب اسلامی را توضیح می‌دهیم.

بخش یکم: چارچوب نظری

در فصل اول شاهد سنجشی میان جریان‌های مختلف فکری حوزه با اندیشه‌ انقلاب اسلامی هستیم. با سه ملاک گوناگون سه تقسیم از جریان‌های حاضر در سیستم روحانیت ارائه می‌شود:

تقسیم اول، تقسیم بندی روحانیون بر محور مدرنیته است. نگارنده در بیان این تقسیم بندی مقولات دیگر پژوهشگران را نقل می‌کند.

اولین تقسیم برای عبدالوهاب فراتی است که در کتابش با نام روحانیت و تجدد با تاکید بر جریان‌های فکری ـ سیاسی حوزه علمیه قم چنین آورده است:

نسبت جریان‌های فکری حوزه به مدرنیته:

۱- عده‌ای کلیت غرب را به چالش کشیده و در مقابل آن مقاومت می‌کنند. خود این جریان دو گروهند:

الف) روحانیون سنتی که همواره میل به تکرار سنت دارند.

ب) جریان فرهنگستان و عناصر همسو که نسبت به مدرنیته و دنیای جدید اطلاعات نسبی دارند و از سر آگاهی مقابل آن می‌ایستند.

۲- جریان دینی عصری که می‌کوشند با نشان دادن ناکارآمدی مقولات روایی با نگاهی خردورزانه، دین را عصری کنند.

۳- جریان منتقد غرب که در برابر پاره‌ای از جنبه‌های غرب‌گرایی می‌ایستند ولی در تلاشند تفکر دینی را با برخی از ارکان تجدد همسو کنند.

تقسیم دیگر از آقای خسرو پناه است که جریان‌های فکری حوزه نسبت به مدرنیته را اینگونه ترسیم می‌کند:

۱- سنتی حداکثری: اینان معتقدند تفکر سنتی ظرفیت بالایی دارد و می‌توان بدون بهره‌گیری از دستاوردهای مدرنیته، تمدن قدرتمندی ساخت. این نحله به دو دسته عمده تقسیم می‌شوند که عده‌ای نسبت به مسائل سنتی دغدغه مندند و برخی دیگر تاکید بر غیریت سازی با مدرنیته دارند.

۲- سنتی نواندیش که معتقد به تفکیک بین مفهوم غرب و مفهوم مدرن هستند و درصدد انتزاع وجوه مثبت و دفع و پیامدهای منفی مدرنیته هستند. امام خمینی و شاگردان ایشان جزء این دسته هستند و البته در این میان، دسته‌ای می‌گویند اصلا نیازی به دستاوردهای غرب نیست و افراد دیگری مثل شاگردان امام (ره) بین غرب و مدرنیته تمایز قائل می‌شوند.

دکتر سید محمد حسین طباطبایی‌فر در اواسط بحث اشاره‌ای به تقسیم دکتر محمدتقی سبحانی می‌کند که در رساله‌ دکتری‌اش با عنوان جریان‌شناسی اندیشه اجتماعی دینی در ایران معاصر به حوزه روحانیت هم ورودی داشته است. سبحانی سه رویکرد را بیان می‌دارد:

1. رویکرد شریعت‌گرای اسلامی: روحانیونی که با غیرت ورزی بر احکام و آیین‌های دینی، به مقابله و طرد فرهنگ و تمدن غرب پرداخته‌اند.

  1. رویکرد تجدید گرا: نگرش انسان مدارانه، توسعه‌گرایی، علم‌گرایی و تکیه بر خرد ابزاری، تاریخیت و نسبیت در فهم و آینده‌گرایی، محورهای مهم این جریان‌اند.
  2. رویکرد تمدن گرایی اسلامی: این رویکرد از نقد دو رویکرد پیشین سربرآورده است. وی بر این باور است که تنها راه برون رفت از معضل کنونی در جوامع اسلامی، حرکت به سمت نوسازی تمدن اسلامی است.

در ادامه تقسیم بندی آقای خداپرست در مقاله «درآمدی بر مواجهه دین و مدرنیته در ایران معاصر» و آقای مقصود فراست خواه در مقاله «تفکیک و نو تفکیکیان؛ سنت گرایی یا بنیاد گرایی؟» آورده شده که به بررسی و تحلیل پیرامون این دو نظر پرداخته است.

تقسیم دوم، تقسیم بندی روحانیان بنابر اقوال یا ادبار به امر سیاست است. با ملاک قرار دادن «موضع‌گیری در امر سیاست» روحانیون به سه دسته تقسیم می‌شوند: ۱٫ علما و روحانیون محتاط و غیر سیاسی. ۲٫ روحانیون مخالف میانه‌رو که صرفاٌ خواستار اجرای کامل مشروطه بودند نه سقوط نظام سلطنتی. ۳٫ روحانیون مخالف تندرو که خواستار سقوط رژیم پهلوی بودند. این تقسیم بندی جامعه روحانیتِ قبل از انقلاب را هدف خود قرار داده است.

سومین و آخرین تقسیم بندی، جداسازی روحانیت بر اساس ترابط با جمهوری اسلامی است که به پنج قسم کلی تقسیم می‌شوند: ۱٫ حامیان کامل. ۲٫حامیان نسبی حداکثری ۳٫ حامیان نسبی حداقلی ۴٫ منتقدان یا معترضان ۵٫ جریان برانداز.

نویسنده در بخش دوم طی دو فصل به جریان‌های اجتهادی سنتی و پویا پرداخته است.

اجتهاد سنتی: سه ویژگی عمده این گروه عبارتند از:

الف) توقف بر مصرحات منصوصات

ب)التزام به فهم گذشتگان

ج)تاکید بر فهم سنتی در اجتهاد

اجتهاد پویا: این نحله نیز بر سه امر تأکید دارند:

الف) تقویت عقل‌گرایی در روش اجتهاد

ب)فهم اجتماعی از شریعت

ج) بازنگری و تقویت برخی از وجوه سنت اجتهاد

در بخش سوم نویسنده پنج جریان اصلی نص گرایان را ذکر می کند و سپس هر یک از ویژگی‌های آنان را می‌شمارد.

الف)جریان مکتب تفکیک که به سه مطلب اساسی معتقدند:

  1. نفس انسانی را ذاتا تیره و تاریک می دانند.
  2. تخطئه کلی عقل فلسفی از مصادر معرفت نظری
  3. مخالفت با عقل فلسفی.
ب)جریان تجدد ستیزی(سنت گرایان اسلامی) سه خصوصیت دارند:

۱- رویکردی نقادانه نسبت به مدرنیته

۲- مخالفت با فلسفه

۳- بازگشت تمام عیار به قران و عترت

ج) اسلام برائتی(ولایتی‌ها) که با پنج شاخصه شناسایی می‌شوند:

۱- بازگشت به قران و عترت

۲- تاکید بر اصل امامت به عنوان اساس اسلام

۳- تفسیر ولایی متون یا به عبارت دیگر اینکه هر چیز و هرکس را نسبت به دوری یا نزدیکی با ولایت می‌سنجد و در مقابل آن موضع می‌گیرد

۴- ترویج عقاید امامیه

۵- تلاش در بزرگ نمایی نماد های هویت ساز شیعه.

د) جریان بازگشت به قران به سه مولفه اساسی قائلند:

۱- خود بنیادی قران به گونه‌ای که به هیچ تفسیر و دفاع بیرونی نیازی ندارد

۲- سنت ثقل اصغر را به عنوان یکی از منابعی که دارای ارزش ذاتی‌اند بر می‌شمارند که برخلاف قرآن قطعی الدلاله هستند

۳- فهم قرآن به قرآن

ه) جریان ضد فلسفه که سه خصوصیت، هویت ساز این نحله است:

۱- اصلی‌ترین مولفه این گروه ضدیت با فلسفه است که به آنتی فلسفه تعبیر می‌شود.

۲- تلقی خاص درباره عقل به طوریکه به عقل به عنوان یکی از راه‌های کشف حقیقت می‌نگرند اما برای این عقل تعریف و محدوده خاصی قائلند

۳- رویکرد کلامی؛ در نظر آنها تمام مطالبی که متکلمان نقل می‌کنند بهترین مطالب عقلی قرآنی و وحی است.

بخش چهارم: جریان‌های عقل محور

این جریان شامل پنج نحله اصلی می‌شوند:

اول: جریان نوصدرایی که دربردارنده‌ چهار ویژگی عام است که عبارتند از: الف) به کارگیری فلسفه در خدمت شریعت. ب) فلسفه به عنوان هستی شناسی عقلانی و عرفان نظری به عنوان هستی شناسی شهودی و قلبی، هر دو به دنبال دستیابی به فهم عمیق و دقیق از هستی و مراتب آن هستند. ج) ارائه نظام جامع از شریعت د) موضع در قبال مدرنیته: جریان نوصدرایی نیز با واکاوی مبانی و آثار مدرنیته، تلاش دارد از میانه طرد کامل و تن دادن به مظاهر و اندیشه‌های مدرنیته، راه سومی را برگزیند.

دوم: جریان سلوکی–معرفتی: این نحله همچون بقیه‌ گروه‌ها دارای خصیصه‌هایی است: الف) دفاع از حکمت متعالیه و عرفان محی الدین. ب) حاوی دستوراتی برای طی سیر الی الله است. ج) رویکردی تعبدی نسبت به شریعت و اهتمام بسیار به علم دین. د) نداشتن سلسله اساتید برای طی طریق الی الله

سوم: جریان تمدن اسلامی(فرهنگستان): در این جریان هم سه مسئله اصلی مطرح است: الف) فلسفه تاریخ ب) نقد تجدد. ج) الگوی تمدن اسلامی بر اساس فلسفه‌ِ شدن

چهارم و پنچم: جریان نواندیشی دینی و نواندیشی حوزوی (دموکراسی خواهی) که شرح اعتقادات این دو گروه در کتاب به صورت مبسوط اشاره شده است.

«سخن از جریان‌های فکری حوزه و آثار سازنده یا مخرب آن در فضای اندیشه و عمل ایرانیان، چند صباحی‌ست آغاز شده است. تنفس هریک از فضلا و طلاب در الزامات ناشی از جریانات خاص و ارجاع استنادات خود به برخی از متون و نادیده انگاشتن برخی دیگر، گویای جدی بودن حیات و حرکت جریان‌های فکری است.

گوناگونی دغدغه‌هابر نحوه مراجعه به متن و آثار مستنبطه از آن اثر گذاشته و رویکردهای فکری متفاوتی را رقم زده است. در این شرایط، سؤال از چیستی جریان‌های فکری حوزه قم جدی است، اینکه چارچوب نظری و آبشخور فکری هریک از جریانات کدام است؟ آثار هریک از این جریانات چگونه در حوزه بروز پیدا می‌کند؟ نسبت هریک از این جریانات با دیگری چیست؟ هریک از این جریانات چگونه درصدد حل بحران زمان برآمده‌اند؟ نسبت این جریانات با اندیشه و عمل انقلاب اسلامی چیست؟

مجموعه پیش رو تلاش کرده است در چارچوبی منسجم به سؤالات فوق پاسخ دهد.»

 

نگارنده: علی اصغر سیاحت

سبک زندگی سیاسی و مبارزاتی امام سجاد(ع) در کلام رهبر انقلاب

  • ۵
سبک زندگی سیاسی و مبارزاتی امام سجاد(ع) در کلام رهبر انقلاب

دشوارترین دوران امامت شیعه در زمان امام سجاد علیه السلام

درباره امام سجاد علیه السلام سخن گفتن و سیره نوشتن کار دشواری است زیرا زمینه معرفت و آشنایی مردم با این امام بزرگوار(ع) بسیار زمینه نامساعدی دارد. در ذهن اغلبِ سیره نویسان و تحلیلگران اینطور وارد شده است که این بزرگوار در گوشه ای نشسته و به عبادت مشغول بود و کاری به سیاست نداشت.

بعضی از مورخان و سیره نویسان این مسئله را با صراحت بیان کرده‌اند و آنهایی که با صراحت اینچنین نگفته‌اند، برداشتشان از زندگی امام سجاد(ع) چیزی جز این نیست و این معنی را در القابی که به امام(ع) داده می‌شود و تعبیراتی که از ایشان می‌شود به خوبی می‌توان فهمید:

برخی از مردم لقبِ «بیمار » به این بزرگوار می دهند در حالیکه بیماریِ ایشان همان چند روزِ واقعه عاشورا بود و ادامه پیدا نکرد و هر کسی در مدت عمرش چند روزی بیمار می شود، گرچه بیماری امام(ع) برای مصلحتی خدایی بود که این بزرگوار وظیفه دفاع و جهاد در راه خدا را آن روز نداشته باشد که در آینده بتواند بار سنگین امانت و امامت را بر دوش بکشد و سی و پنج یا سی و چهار سال پس از پدر زنده بماند و دشوارترین دوران امامت شیعه را بگذراند.

شما وقتی سرگذشت زندگی امام سجاد(ع) را بنگرید حوادث متنوع و جالب توجه زیاد خواهید دید، همانند دیگر امامان ما، لیکن اگر همه اینها را گرد هم آورید به سیره امام سجاد(ع) دست نخواهید یافت. سیره هر کسی به معنای واقعیِ کلمه، آنگاه روشن می شود که ما جهت‌گیری کلی آن شخص را بدانیم و سپس به حوادث جزئی زندگی او بپردازیم. اگر آن جهت‌گیری کلی دانسته شد، آن حوادث جزئی هم معنی پیدا می کند؛ اما اگر چنانچه آن جهت گیری کلی دانسته نشد یا غلط دانسته شد، آن حوادث جزئی هم بی معنی یا دارای معنی نادرستی خواهد شد، و این مخصوص امام سجاد(ع) یا سایر امامان(ع) نیست بلکه این اصل در مورد زندگی همه صدق می کند.

نامه امام به دانشمند معروف زمان!

در مورد امام سجاد(ع)، نامه‌ی آن حضرت(ع) به محمد بن شهاب زهری، نمونه ای از یک حادثه در زندگی امام است. این نامه ای است از یک نفر که منسوب به خاندان پیامبر است به یک دانشمند معروف زمان. در این باره نظرهایی می توان داشت:

این نامه می‌تواند جزئی از یک مبارزة گسترده و وسیع بنیانی باشد، می‌تواند یک نهی از منکر ساده باشد و می تواند اعتراض یک شخصیت به شخصیت دیگر باشد، همانند اعتراض‌هایی که در طول تاریخ میان دو شخصیت و یا شخصیت‌ها فراوان دیده شده است. از این جریان به خودی خود و جدا از بقیة حوادث آن دوره، چیزی نمی‌توان فهمید. تکیه من روی این مسئله است که ما اگر حوادث جزئی را بریده از آن جهت‌گیری کلی در زندگی امام مورد مطالعه قرار دهیم، بیوگرافی امام فهمیده نخواهد شد، مهم این است که ما جهت‌گیری کلی را بشناسیم.

جهت‌گیری کلی امام سجاد(ع) در زندگی

نخستین بحث ما دربارة جهت‌گیری کلی امام سجاد(ع) در زندگی است، و این را با قراینی از کلمات و زندگی خود آن حضرت، و نیز با برداشت کلی از زندگی ائمه علیهم السلام یاد می‌کنم و توضیح می‌دهم.

به نظر ما پس از صلح امام حسن علیه السلام که در سال چهل اتفاق افتاد، اهل بیت پیامبر به این قانع نشدند که در خانه نشسته و تنها احکام الهی را آنچنان که می‌فهمند بیان کنند، بلکه از همان آغاز صلح، برنامة همة امامان این بود که مقدمات را فراهم کنند تا حکومت اسلامی به شیوه‌ای که مورد نظرشان بود، بر سر کار آورند، و این را به روشنی در زندگی و سخنان امام مجتبی(ع) می‌بینیم.

...کار امام حسن(ع) کار بنیانی و بسیار عمیق و زیربنایی بود. ده سال امام حسن(ع) با همان چگونگی‌ها زندگی کردند. در این مدت افرادی را دور خود جمع کرده و پرورش دادند. عده ای در گوشه و کنار با شهادت خودشان، با سخنان مخالفت‌آمیز خودشان با دستگاه معاویه مخالفت کرده و در نتیجه آنها را تضعیف نمودند.

پس از آن نوبت به امام حسین(ع) رسید. آن بزرگوار نیز همان شیوه را در مدینه و مکه و جاهای دیگر دنبال کردند، تا اینکه معاویه از دنیا رفت و حادثه کربلا پیش آمد. گرچه حادثهکربلا قیامی بسیار مفید و بارورکننده برای آینده اسلام بود، اما به هرحال آن هدفی را که امام حسن و امام حسین دنبال می‌کردند به تأخیر انداخت، برای اینکه مردم را مرعوب کرده، یاران نزدیک امام حسن و امام حسین را به دم تیر برده و دشمن را مسلط نمود و این جریان به طور طبیعی پیش می‌آمد.

اگر قیام امام حسین(ع) به این شکل نبود، حدس بر این است که پس از او و در آینده‌ای نزدیک امکان حرکتی که حکومت را به شیعه بسپارد وجود داشت. البته این سخن بدین معنا نیست که قیام امام حسین علیه السلام باید انجام نمی‌گرفت بلکه شرایطی که در قیام امام حسین بود، شرایطی بود که ناگزیر باید آن قیام در آن هنگام انجام می‌گرفت و در این هیچ شکی نیست. لکن اگر آن شرایط نبود و اگر امام حسین در آن جریان شهید نمی‌شد احتمال زیادی بود که آینده مورد نظر امام حسن علیه السلام به زودی انجام گیرد.

... ائمه(ع) دنبال این خط و این هدف بودند و همواره برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش می‌کردند. وقتی امام حسین(ع) در ماجرای کربلا به شهادت رسیدند و امام سجاد با آن وضعِ بیماری به اسارت در آمدند، درحقیقت مسئولیت امام سجاد(ع) از آن لحظه آغاز شد. اگر تا آن تاریخ قرار بر این بود که امام حسن و امام حسین آن آینده را تأمین کنند، از آن وقت قرار بر این شد که امام سجاد قیام به امر کند، و سپس امامان پس از آن بزرگوار.

بنابراین در کلِ زندگی امام سجاد، ما باید در جست وجوی این هدف کلی و خط مشی اصلی باشیم و بی تردید بدانیم که

امام سجاد(ع) درصدد تحققِ همان آرمانی بودند که امام حسن و امام حسین آن را دنبال می کردند.

امام سجاد(ع) در عاشورای سال شصت و یک هجری به امامت رسیدند و در سال نود و چهار مسموم و شهید شدند. در تمام این مدت آن بزرگوار همان هدف را دنبال کردند. اکنون با این بینش جزئیات کار امام سجاد(ع) را پیگیری کنید که چه مراحلی را پیمودند و چه تاکتیک‌هایی را به کار بردند و چه موفقیت‌هایی را به دست آوردند. تمام جملاتی که آن حضرت بیان کردند و حرکاتی که داشتند و دعاهایی که خواندند و مناجات‌ها و راز و نیازهایی که به صورت صحیفة سجادیه درآمده است، تمام اینها را با توجه به آن خطّ کلی باید تفسیر کرد،

و همچنین موضع‌گیری‌های امام در طول مدت امامت:

1-  موضع گیری در برابر عُبیدالله بن زیاد و یزید که بسیار شجاعانه و فداکارانه بود.

2- موضع گیری درمقابل مسرف بن عقبه، کسی که در سال سومِ حکومتِ یزید و به امر او، مدینه را ویران کرد و اموال مردم را غارت نمود. در اینجا موضعگیری امام بسیار نرم و ملایم بود.

3- حرکت امام در رویارویی با عبدالملک بن مروان، قوی ترین و هوشمندترینِ خلفای بنی امیه، که گاهی تند و گاهی ملایم بود.

4- برخورد با عمربن عبدالعزیز.

5- برخوردهای امام با اصحاب و یاران، و توصیه هایی که به دوستانشان داشتند.

6- برخورد با علمای درباری و وابسته به دستگاه های ستمگر حاکم.

سی و پنج سال مبارزه خستگی ناپذیر

تمام این برخوردها و حرکت‌ها را باید با دقت بررسی کرد. با توجه به این خطّ کلی، تمام جزئیات و حوادث معناهای بسیار رسا و شیوایی پیدا می‌کنند. و اگر چنانچه با این توجه، وارد زندگی امام سجاد بشویم، آن بزرگوار را انسانی می‌یابیم که در راه این هدف مقدس که عبارت است از تحقق بخشیدن به حکومت خدا در زمین، و عینیت بخشیدن به اسلام، تمام کوشش خود را به کار برده و از پخته‌ترین و کارآمدترین فعالیت‌ها بهره گرفته است، و قافله اسلامی را که پس از واقعة عاشورا در کمال پراکندگی و آشفتگی بود، تا اندازه چشمگیری پیش برده است و دو مأموریت بزرگ و مسئولیت اصلی را که به آن اشاره خواهیم کرد که امامان ما هر دو را باهم به عهده داشتند، جامه عمل پوشانده است و سیاست و شجاعت و دقت و ظرافت در کارها را رعایت کرده است، و چون همة پیامبران و مردان موفق تاریخ، پس از سی و پنج سال مبارزه خستگی ناپذیر و به انجام رساندن بار رسالت، سرافراز و سربلند از دنیا رفته است و پس از خود، مأموریت را به امام بعد، یعنی امام باقر(ع) سپرده است.

واگذاری امامت و مأموریت عظیم تشکیل حکومت خدا در زمین به امام باقر(ع) به صورت روشنی در روایات آمده است. در روایتی داریم که امام سجاد(ع) فرزندانشان را جمع کردند، سپس اشاره کردند به محمدبن علی یعنی امام باقر(ع) و فرمودند: این صندوق امانتی است به دست تو، هنگامی که صندوق را گشودند، در آن قرآن و کتاب بود.

من تصورم این است که آن سلاح رمز فرماندهی انقلابی است و آن کتاب رمز تفکر ایدئولوژی اسلامی است، و امام(ع) آن را به امام پس از خودش سپرده است، و با خیال راحت و وجدان آرام و با سرفرازی بسیار در پیشگاه خدای متعال و نزد انسان‌های آگاه، دنیا را وداع گفته و از دنیا رخت بربسته است. این بود ترسیم کلی زندگی امام سجاد(ع).

وحشت بی‌سابقه ای در دنیای اسلام

دوره امام سجاد کار با دشواری فراوان آغاز می‌شود. حادثه کربلا یک تکان سختی در ارکان شیعه بلکه در همه جای دنیای اسلام  داد. قتل و تعقیب و شکنجه و ظلم سابقه داشت، اما کشتنِ پسر پیغمبر و اسارت خانوادة پیغمبر و بردن اینها شهر به شهر و بر نیزه کردنِ سر عزیز زهرا(س) که هنوز بودند کسانی که بوسة پیغمبر بر آن لب و دهان را دیده بودند، چیزی بود که دنیای اسلام را مبهوت کرد. کسی باور نمی‌کرد که کار به اینجا برسد. اگر این شعری که به حضرت زینب علیهاسلام منسوب است درست باشد:

«ما توَهَّمتُ یا شَقیقَ فؤُاَدی/ کانَ هذَا مقُدََّرا مکَتوُبا » اشاره به این نکته است، و این برداشت همة مردم است. ناگهان احساس شد که سیاست، سیاستِ دیگری است. سخت‌گیری از آنچه که تا به حال حدس زده می شد بالاتر است. چیزهای تصورنشدنی، تصور شد و انجام شد. لذا یک رعب شدیدی تمام دنیای اسلام را گرفت.

مگر کوفه را، و کوفه فقط به برکت توّابین، و بعد به برکت مختار، و إلا آن رعبی که ناشی از حادثة کربلا در مدینه و جاهای دیگر بود - حتی در مکه با وجود اینکه عبدالله زبیر هم بعد از چندی قیام کرده بود - یک رعب بی سابقه ای در دنیای اسلام بود.

... بنابراین وضع فکری، این وضع فساد اخلاقی؛ و فساد سیاسی هم یک عامل دیگر است. اغلب شخصیت های بزرگ، سر در آخور تمنّیاتِ مادی که به وسیلة رجال حکومت برآورده می شد، داشتند. شخصیت بزرگی مثل محمدبن شهاب زهری که خودش یک زمانی شاگرد امام سجاد(ع) هم بود، وابستة به دستگاه شد؛ که آن نامة معروف امام سجاد به محمد بن شهاب زهری، نامه ای برای تاریخ است که در «تحَُف العقول » و جاهای دیگر ثبت شده است، نشان دهندة این است که چه وابستگی هایی برای شخصیت های بزرگ بوده (است). امثال محمد بن شهاب زیاد (بودند). یک جمله اى را مرحوم مجلسی رضوان الله علیه در بحار از جابر نقل می کنند که ظاهرا جابربن عبدالله است که امام سجاد(ع) فرمودند: «ما ندَری کَیفَ نصَنَعُ باِلنّاسِ إن حَدَّثنَاهُم بِما سَمِعنا مِن رَسولِ الله ِصلّی ا لله علیه وآله ضَحِکُوا »، نه فقط قبول نمی کنند، می خندند «وَ إن سَکَتنَا لمَ یسَعنَا» . بعد ماجرایى را ذکر می کند که حضرت حدیثى را نقل کردند براى جمعى، کسى در بین آن جمع بود، استهزا کرد و قبول نکرد آن حدیث را.

بعد درباره سعیدبن مُسَیَّب و زهرى می‌گوید از منحرفین بودند، که البته در مورد سعید بن مسیّب بنده قبول نمی‌کنم این را، دلایل دیگرى دارد که جزو حواریون امام بوده، اما در مورد زهرى و خیلی هاى دیگر، همین جور است. بعد ابن ابی الحدید عدة زیادى از شخصیت ها و رجال آن زمان را می‌شمرد که اینها همه از اهل بیت، منحرف بودند.

 

کتاب انسان 250 ساله

حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود

  • ۷
حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود

نگاهی گذرا به حوزه علمیه اصفهان|بخش اول

 

اشاره:

اصفهان در طول تاریخ پس از اسلام دو دوره­‌ی درخشانِ فرهنگی و مذهبی داشته است:

اول از قرن چهارم تا قرن ششم که بیشتر مردم این شهر سنی بودند. در این دوره اصفهان مرکز علوم و معارف اسلامی بود و طلاب علوم دینی از شهرهای مختلف به این شهر مسافرت می‌کردند. در این دوره، علمای اصفهان در میان فقها به «طبقة اصبهانیین» معروف بودند.

دوره دیگر از قرن یازده تا چهارده هجری است که اکثر مردم این شهر شیعه هستند. در این دوره نیز اصفهان به مرکز جریان­‌های مختلف فکری و فرهنگی شیعه تبدیل شد و به طور خاص حوزه علمی شیعی در این دوره در اصفهان شکل گرفت.

شکل‌گیری حوزه علمیه اصفهان

می‌توان تاریخ حوزه علمیه شیعه در اصفهان را به چهار دوره تقسیم نمود:

۱. دوره صفویه تا حمله افغان­‌ها؛

۲. پس از حمله افغان­‌ها تا به قدرت رسیدن قاجاریه؛

۳. از ابتدای قاجار تا اواخر آن؛

۴. از اواخر قاجار تا دوره معاصر.

دوره صفویه

در دوره صفویه فشار حکومت عثمانی بر شیعیان و به طور خاص عالمان شیعه جبل عامل سبب شد که برخی از علمای آن دیار به ایران مهاجرت کنند. شاه طهماسب اول نیز نقش مهمی در استقبال از این عالمان داشت. از جمله این افراد می‌­توان به على بن هلال منشار کرکی عاملی (۹۸۴) و حسین بن عبدالصمد حارثی (۹۸۴) شاگرد شهید ثانی و پدر شیخ بهایی اشاره کرد. فرد اول در اصفهان به مقام شیخ الاسلامی منصوب شد و دومی نیز سه سال در اصفهان به تدریس اشتغال داشت.

پس از شاه طهماسب اول، توجه کمتری به حوزه علمیه شیعه شد و حتی در دوره شاه اسماعیل دوم به دلیل تمایل وی به اهل سنت، عالمان شیعی در انزوا قرار گرفتند و حتی شاه در صدد قتل آنها بر آمد.

با استقرار سلطنت شاه عباس اول و اقدامات او عالمان شیعی نفوذ بیشتری پیدا کردند و حتی می­‌توان ادعا کرد که حوزه علمیه اصفهان در این دوره تأسیس شد.

با استقرار سلطنت شاه عباس اول و اقدامات او عالمان شیعی نفوذ بیشتری پیدا کردند و حتی می­‌توان ادعا کرد که حوزه علمیه اصفهان در این دوره تأسیس شد.

یکی از عالمان بزرگی که حتی از او به عنوان پدر حوزه علمیه اصفهان یاد می­‌شود، ملاعبدالله شوشتری است. وی که در نجف، نزد احمد بن محمد اردبیلی معروف به مقدس اردبیلی تحصیل کرده بود، حدود سال ۱۰۰۶ قمری از کربلا به اصفهان آمد و سپس به مشهد رفت و در آنجا ساکن شد؛ اما بنا به درخواست شاه عباس اول به اصفهان بازگشت. شاه در اصفهان برای او مدرسه‌­ای ساخت و تدریس در آن را به او سپرد.

وی در آن مدرسه به تدریس فقه و اصول و حدیث و رجال پرداخت و نقش مهمی در گسترش حوزه علمیه اصفهان داشت. به گفته محمد تقی مجلسی، تعداد محصلان علوم دینی در زمان ورود شوشتری به اصفهان پنجاه نفر و در زمان وفاتش(۱۰۲۱) نزدیک به هزار نفر بوده است. از شاگردان وی می‌­توان به ملا محمد تقی مجلسی (۱۰۷۰)، میرمصطفی تفرشی (صاحب نقد الرجال) و میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر نائینی (صاحب شرح اصول کافی) اشاره کرد.

از دیگر اشخاص تأثیرگذار در شکل‌گیری حوزه اصفهان می‌­توان به بهاءالدین عاملی معروف به شیخ بهایی (۱۰۳۰) اشاره کرد. وی شاگردان بسیاری را تربیت کرد که از آن جمله می­‌توان به محمد تقی مجلسی، صدر الدین شیرازی (۱۰۵۰)، ملامحسن فیض کاشانی (۱۰۹۱)، سید ماجد بحرانی (۱۰۲۸)، سید حسین مجتهد کرکی (۹۴۰)، جواد بن سعد بغدادی، ملاحسنعلی شوشتری (۱۰۷۵)، ملاصالح مازندرانی (۱۰۸۶) و رفیع الدین محمد نائینی(۱۰۸۰) اشاره کرد.

از دیگر دانشمندانی که در این دوره در حوزه اصفهان به تحصیل و تدریس اشتغال داشتند، می­‌توان به لطف الله بن عبدالکریم میسی( ۱۰۳۲)، زین الدین بن محمد بن حسن جبعی، نواده شهید ثانی (۱۰۶۳)، میرداماد( ۱۰۴۰)، میرفندرسکی(۱۰۵۰)، ملارجبعلی تبریزی (۱۰۸۰)، آقاحسین خوانساری (۱۰۹۹) و پسرش آقاجمال خوانساری (۱۱۲۵)، علامه محمد باقر مجلسی (۱۱۱۰) و میر محمد اسماعیل حسینی خاتون آبادی (۱۱۱۶) اشاره کرد.

در این دوره حوزه علمیه اصفهان مهمترین حوزه علمی شیعیان شد و علمای بزرگ در بلاد مختلف بر آمده از این حوزه بودند. عالمانی هم که خود در این شهر تحصیل نکرده بودند، نظر علمای اصفهان را در موارد خاص جویا می­‌شدند؛ برای مثال محمد امین استر آبادی مؤسس مکتب اخباری کتاب فوائد المدنیه خود را برای اظهار نظر به اصفهان فرستاد. او همچنین پیش از مهاجرت به مکه معظمه و ابداع شیوه اخباری­گری به اصفهان آمده و با میرفندرسکی مباحثه­ای داشته است.

حمله افغان‌­ها تا ظهور قاجاریه

با حمله افغان‌­ها به اصفهان و ناامن شدن این شهر حوزه اصفهان نیز رونق پیشین خود را از دست داد و بسیاری از علما یا در جریان محاصره شهر به دلائل مختلف به مرگ طبیعی فوت نمودند یا توسط سربازان افغان به شهادت رسیدند. جمعی نیز که جان سالم به در بردند، مجبور به مهاجرت به شهرهای دیگر شدند.

خاندان میر سید احمد عاملی، از حکمای بزرگ که سبط و شاگرد میرداماد بود، خاندان مولا محمد اکمل اصفهانی -پدر وحید بهبهانی -، خاندان میر ابوالمعالی طباطبایی، جد صاحب ریاض المسائل، سلسله جلیل طباطبایی بروجرد، اعقاب میر سید محمد جد علامه بحر العلوم، شیخ محمد علی حزین از اعقاب شیخ زاهد گیلانی، خاندان ملا نعیما طالقانی، حکیم محقق و دانشمند جامع کم نظیر و ده ها خاندان علمی دیگر از این دسته علما هستند.

این بزرگان، با فتنه غیرمنتظره­‌ای روبرو شدند که در نتیجه آن آشیانه علمی آنان به هم خورد. از آن همه فقیه و فیلسوف و دانشمند که در اصفهان سکونت داشتند، عده کمی باقی ماندند که آنان نیز در گوشه انزوا و غربت به سر می‌بردند.

اگر چه دولت افشاریه توانست آرامش را به اصفهان باز گرداند، اما در دوران نادر شاه هم ایران صحنه جنگ‌­های داخلی و خارجی بسیاری بود. سرانجام در دوران کریم خان زند آرامش و امنیت نسبی در اصفهان پدیدار شد و باقی­مانده دانشمندان اصفهان، توانستند به کارهای علمی و تدریس و تألیف بپردازند.

از جمله عالمان این دوره می‌توان به شاگرد محمد باقر مجلسی محمد باقر بن حسن خلیفه سلطانی (زنده در ۱۱۴۸)، محمد تقی بن محمد کاظم الماسی شمس آبادی (۱۱۵۹)، دیگر شاگرد مجلسی، ملا اسماعیل بن محمد حسین خواجویی (۱۱۷۳)، سید قطب الدین نیریزی(۱۱۷۳)، آقامحمد بیدآّبادی(۱۱۹۸)، آقا باقر هزار جریبی (۱۲۰۵)، میرزا محمد على مظفر اصفهانی (۱۱۹۸)، ملامحمدمهدی نراقی (۱۲۰۹)، ابوالقاسم خاتون آبادی اصفهانی (۱۲۰۳) و ملامحراب گیلانی  (۱۲۱۷) اشاره کرد.

ظهور قاجار تا اواخر دوران قاجار

از دوران قاجار به بعد حوزه علمیه اصفهان به همت عالمانی چون آخوند ملا علی نوری (۱۲۴۶)، حاجی کرباسی (۱۲۶۱)، سید حجة الاسلام (۱۲۶۰) شیخ محمد تقی نجفی صاحب حاشیه ( ۱۲۴۸)، شیخ محمد علی نجفی هزارجریبی (۱۲۴۵)، سید صدرالدین عاملی(۱۲۶۴)، میر سید حسن مدرس(۱۲۷۳)، ملاحسینعلی تویسرکانی(۱۲۸۶) و میرسیدمحمد شهشهانی (۱۲۸۷) رونقی دوباره یافت.

آقامحمد باقر اصفهانی در اثر حمله افغان­‌ها ناچار به مهاجرت به بهبهان و سپس کربلا شد و شاگردان برجسته‌ای را تربیت نمود که برخی از اعاظم آنها به ایران و از جمله اصفهان بازگشتند و به ترویج و تبیین مبانی اصول فقه و تحکیم فقه اجتهادی همت گماردند.

اگر ویژگی حوزه اصفهان را در دوره صفویه بتوان تأسیس علوم عقلیه و به ویژه حکمت و نیز ابتکار و قوام علوم نقلی به ویژه فقه اجتهادی دانست، ویژگی این حوزه در عصر قاجار را می‌توان شرح و تبیین و توسعه علوم و معارف دانست. در این دوران دانش اصول فقه به سبک کاملا جدیدی به همت دانشمندان اصفهان مانند آقامحمد باقر پسر ملا محمد اکمل اصفهانی و شاگردان وی مانند سید علی صاحب ریاض، ملامحمد مهدی نراقی و سایر شاگردان بی واسطه یا با واسطه وی مانند حاجی کرباسی، سید شفتی، شیخ محمد تقی نجفی مسجدشاهی (صاحب حاشیه)، سید صدر عاملی، شیخ محمد حسین نجفی صاحب فصول و شیخ محمد علی هزارجریبی شکل گرفت.

آقامحمد باقر اصفهانی معروف به استاد الکل، تحصیلات خود را در اصفهان نزد پدر خود و سایر بزرگان اصفهان سپری کرد و در اثر حمله افغان­‌ها ناچار به مهاجرت به بهبهان و سپس کربلا شد و شاگردان برجسته‌ای را تربیت نمود که برخی از اعاظم آنها به ایران و از جمله اصفهان بازگشتند و به ترویج و تبیین مبانی اصول فقه و تحکیم فقه اجتهادی همت گماردند.

حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود و سه تن از دامادهای شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء، یعنی سید صدرالدین عاملی، شیخ محمد تقی نجفی مسجدشاهی و شیخ محمد علی نجفی هزارجریبی و نیز برجسته‌ترین شاگردان او مانند حاجی کرباسی، سید شفتی و سید محمد مجاهد در این شهر به تدریس و تعلیم مشغول بوده‌اند.

در این دوره جایگاه حوزه اصفهان در فقه اجتهادی و دانش اصول فقه تا بدانجا رسید که به همت رادمردی مانند میر سید حسن مدرس اصفهانی این حوزه در این دوران به استقلال و خودکفایی رسید؛ بلکه طلاب و فضلای سایر حوزه‌ها و حتی عتبات عالیات را نیز به سوی خود کشانید. مسافرت برخی از علمای اصفهان در این دوره به عتبات عالیات نیز بیشتر برای کسب آگاهی از شیوه‌ها و سبک‌های مختلف فکری بوده است؛ برای نمونه فقیه مرجع نامی علامه میر سید محمد هاشم چهارسویی (۱۳۱۸) که در اصفهان از محضر بزرگانی مانند حاجی کرباسی، سید شفتی، سید صدرالدین عاملی و سید حسن مدرس بهره برده و در جوانی به درجه اجتهاد نایل شده بود، هنگامی که به نجف اشرف رفت و در درس شیخ مرتضی انصاری شرکت جست، استادش میر سید حسن مدرس را بر شیخ انصاری ترجیح می­‌داد. همچنین میرزای شیرازی که هم درس و هم مباحثه مجتهد چهارسویی بود و سپس به نجف رفت، هنگامی که از او درباره مقایسه بین حوزه‌های نجف و اصفهان سؤال کردند، این گونه پاسخ داد که اگر سید مدرس به نجف بیاید از محضر او استفاده می‌شود.

هر چند رونق دوباره حوزه اصفهان پس از حمله افاغنه به مدد استادانی بوده است که خود از شاگردان حوزه نجف و کربلا بوده‌‌اند؛ ولی اگر اولا حضور علمی بزرگانی مانند خواجویی و بیدآبادی در این شهر نبود، این حوزه‌ها نیز استمرار نمی‌یافت و ثانیا فقیهان و محدثان نامداری مانند آقا محمد باقر وحید معروف به استاد الکل (۱۲۰۵) و نیز آقا باقر هزارجریبی (۱۲۰۵) که حوزه­های علمی عتبات را اداره می‌­کردند، خود از تربیت یافتگان حوزه اصفهان به شمار می­‌روند.

در بخش علوم عقلی می­‌توان ادعا کرد که حوزه اصفهان از عصر صفوی تا اواسط دوران قاجار مرکزیت داشته است. استادان فلسفه سایر حوزه­‌های علمی مانند سبزوار، تهران، قزوین، زنجان، تبریز، قم و نجف همگی تربیت یافته حوزه اصفهان و شاگردان حوزه درسی نام آورترین فیلسوف شیعی قرن سیزدهم، حکیم متأله آخوند ملاعلی نوری و شاگردان او بوده‌­اند.

اواخر قاجار تا دوره معاصر

در دوره اخیر حوزه اصفهان وابستگی بیشتری به حوزه نجف پیدا کرد. در این دوره بیشتر طلاب، سطوح تحصیلی خود را در این شهر فرا می­‌گرفتند و برای تکمیل تحصیلات خود به حوزه نجف مهاجرت می‌کردند. در این دوران هر چند طلاب برای تکمیل تحصیلات عالی خود به نجف یا قم عزیمت می­‌کردند، ولی اصفهان جایگاه پیشینی خود را به ویژه در سطوح حفظ کرد و دروس سطح اصفهان رونق بسزایی داشت.

البته بسیاری از این عالمان پس از تکمیل تحصیلات و کسب درجه اجتهاد به اصفهان باز می­‌گشتند و به تدریس و تصدی دیگر شئون دینی می­‌پرداختند. البته در علوم عقلی، اصفهان همچنان در این دوره نیز اصالت و مرکزیت خود را حفظ کرد.

در این دوره با شکل­‌گیری حوزه علمیه قم و مرکزیت یافتن آن، حوزه اصفهان به جز حوزه نجف از دستاوردهای حوزه علمیه قم نیز بهره­‌مند بوده و استادان برجسته آن درس آموختگان این حوزه نیز بوده‌اند.

 

منبع: جریان‌های فکری حوزه علمیه اصفهان- محمدجعفر رضایی

 

حوزه انقلابی باید بینش سیاسی داشته باشد و جریان‌های فکری را بشناسد

  • ۱۰
حوزه انقلابی باید بینش سیاسی داشته باشد و جریان‌های فکری را بشناسد

آیت الله محمد مهدی قائینی |بخش دوم

شاخصه‌های حوزه انقلابی

اسباط: اگر بخواهیم برای حوزه انقلابی شاخصه‌هایی ذکر کنیم، از منظر شما ویژگی‌های حوزه انقلابی چیست؟

قایینی: این‌که بخواهیم بگوییم حوزه انقلابی چه ویژگی­هایی دارد که بتوانیم به آن بگوییم حوزه انقلابی به معنای دقیق و درست یعنی حوزه­ای که جامع و کامل است، هم از نظر ساختار درونی، هم از نظر تشکل ظاهری، هم از نظر فعال بودن و اجرایی بودن وعامل بودنش که حوزه به معنای واقعی آن است که این سه  بعد را باید داشته باشد هم از درون و هم از بیرون و نیز آثاری که می­خواهد از خودش صادر کند تا بشود حوزه­‌ی انقلابی؛ برای تبیین حوزه انقلابی و ویژگی‌ها و مختصات آن باید از سه زاویه بحث و بررسی کنیم:

جامعه‌گرایی

۱- متعهد بودن حوزه انقلابی به حل مسائل جامعه

حوزه انقلابی حوزه‌ای است که در میان جامعه باشد در میان جامعه بودن یکی از شاخصه­‌های اساسی است. کسی که بگوید من به مردم و اجتماع کاری ندارم و به غیر از خودم و خانواده­‌ام با کسی کاری ندارم یقیناً انقلابی نیست. در آموزه‌های دینی داریم که معصومین از عدم ارتباط گیری‌ها و انزوا طلبی‌ها نهی کردند. به نظرم خطاب به یکی از شاگردان بود که امام صادق(ع) فرمودند تو طلبه‌ی ما نیستی وقتی با کسی ارتباط نداری ودر چهارچوب تعینات خاص خودت زندگی می‌کنی.

البته جامعه گرایی و دغدغه جامعه داشتن تنها به ارتباط صرف و رفت و آمد، نیست بلکه علاوه بر آن دغدغه جامعه و مشکلات و مسئله‌های خرد و کلان اجتماعی داشتن و در صدد حل آن‌ها بودن، از ابعاد جامعه‌گرایی به شمار می‌آید. یعنی حوزه انقلابی خود را متعهد به حل مسئله‌های جامعه خود می‌داند. حال این مسئله‌ها در سطوح خرد باشد یا در سطوح کلان ملی و حاکمیتی فرقی نمی‌کند.

ضرورت شناسی

۲- درک ضرورت‌ها ویژگی‌ حوزه انقلابی

درک ضرورت­‌ها از دیگر ویژگی‌های حوزه انقلابی است. باید بفهمیم درجامعه چه می‌گذرد و چه باید انجام دهیم. نباید سر را زیر برف کنیم و بگوییم در دنیا هر چه می­‌گذرد به ما ربطی ندارد. در این صورت ما دیگر حوزه‌ای اصیل و انقلابی نیستیم و باید ادعای پیرو اسلام و پیغمبر بودن را کنار بگذاریم.

دردمندی

۳- حساسیت و دردمندی نسبت به مشکلات اساسی جامعه

حساسیت­ و دردمندی نسبت به کمبودها و مشکلات اساسی مردم و جامعه از دیگر ویژگی‌های حوزه انقلابی است. انسان نباید بی درد باشد. کسی که عالم دین است نباید شب راحت بخوابد. چه جامعه کوچک، چه ملت­‌های بزرگ مشکلاتی دارند، کمبودهایی دارند، نیازهایی دارندکه با فکر و برنامه‌ریزی حل می‌شود. نمی‌شود از کنار این نیازها گذشت و گفت به من ربطی ندارد.

برخوردار از بینش سیاسی

۴- شناخت جریان های فکری جهان و داشتن بینش سیاسی

امام حسین با وجود انقلاب خود و شهادت خونین خود باعث شد هر کم فهم و بی سوادی هم بفهمد حق کجاست و باطل کجاست و کجا ظلم شده است و این چنین خواستند مردم را بیدار کنند.

بینش سیاسی داشتن یعنی روابط حاکم بر جامعه را شناختن. یک دلیل اینکه ائمه و بسیاری ازانبیاء ما مظلوم بودند و گاه در فضای اجتماعی با بی مهری‌ها روبرو شدند و حتی کشته شدند، عبارت است از اینکه مردم بینش سیاسی نداشتند. در جامعه چه کسی حاکم است؟ مقصودش چیست؟ اصلاً چرا این فرد روابط سیاسی اجتماعی مردم را به عهده گرفته است و امور به دست اوست.

مردم می­‌دیدند در جامعه این فرد عمامه دارد یا با پیامبر وصلت دارد یا کار دینی و قرآنی انجام می‌­دهد. خوب فرد دیگری هم همین امور را انجام می­‌دهد. لذا دیدیم که بین امام حسین و سایرین فرقی نگداشتند.کسانی که از کوفه آمدند درست است اهل جهنم و عذاب هستند ولی به حسب تربیت دینی و فکری هیچ آموزشی ندیده بودند. چون سرشان به زندگی خودشان بوده و اصلاً نمی­‌دانستند حق و باطل چیست. لذا امام حسین با وجود انقلاب خود و شهادت خونین خود باعث شد هر کم فهم و بی سوادی هم بفهمد حق کجاست و باطل کجاست و کجا ظلم شده است و این چنین خواستند مردم را بیدار کنند.

امیرالمؤمنین خیلی خطبه خواندند وسخرانی کردند. امام حسن (ع) خیلی ظلم دیدند و خیلی به ایشان جفا شد و خیلی توصیه‌ها کردند باز هم مردم بیدار نشدند. ده سال امامت امام حسین(ع)، تا معاویه در حال خلافت بود ایشان فرصتی برای تبلیغ نداشتند. پس امام با یک حرکت پیش بینی شده و هدفمند مردم را بیدارکردند و روشن کرد که حق چیست و باطل کدام است. مردم مبادا ظاهر را ببینید فرد وقتی بینش سیاسی نداشته باشد، فرق بین مسئولین را نمی‌فهمد. هر کسی مورد تأیید امام باشد را خوب می­‌داند. این فرد روزنامه جمهوری اسلامی دارد، فرد دیگر روزنامه انقلاب اسلامی، بین هیچ کدام نمی­‌تواند حق را بفهمد. پس خود را کنار می­‌کشد و سر در عبای خود می­ک‌ند تا وقتی که پرده‌ها کنار می­‌رود و یا جنایتی اتفاق می­‌افتد، مردم روشن می­‌شنوند و وقتی متوجه می­‌شویم که کار از کار گذشته است.

پس حوزه انقلابی باید برخوردار از بینش سیاسی باشد. جریان‌های فکری را بشناسد، حرکت‌ها و هدف‌های پس پرده را تحلیل کند. اقتضائات زمان و مکان را دریابد. در این صورت است که می‌تواند راهنمای خوبی برای جامعه باشد، در بزنگاه‌ها وظیفه خود را انجام دهد و جریان‌های حق و باطل را از هم تفکیک کرده و بصیرت خود را بین توده‌های مردم نشر و ترویج نماید.

آشنا با نظامات حاکم بر جهان

۵- آگاهی از بینشهای نظام ­های حاکم بر جهان

آشنایی داشتن نسبت به نظامات حاکم برجهان از دیگر ضرورت‌ها و ویژگی‌های حوزه انقلابی است. ما در دوره‌ای زندگی می­‌کنیم که مستقل نیستیم. هم دنیا برما مسلط شده، هم ما بر دنیا، هم ضررهای دنیا نصیب ما می­‌شود و هم سودهای دنیا. ما نمی­‌توانیم دور خود دیوار بکشیم که ما مستقل هستیم چون اگر ما به دنیا کار نداشته باشیم دنیا با ما کار دارد.

البته مقوله «استقلال» از شعارها و اهداف اساسی انقلاب است و منظور نفی استقلال نیست، بلکه حفظ استقلال در گرو شناخت نظامات اجتماعی است. اما گاهی برخی همین مفهوم مهم و حیاتی را بد معنی می‌کنند که باید توجه داشت. امروزه چتر استعمار آنقدر وسیع است وضربه­‌های دشمن آنقدر قوی و قاطع و کوبنده است که اگر یک لحظه غفلت کنیم اصل حیثیت خود را از دست داده‌­ایم. در همه­‌ی ابعاد اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی مثل خیلی از کشورها که زبان اصلی‌شان شده انگلیسی و فرانسه از بس که تحت استعمار بوده­‌اند، آداب و رسوم غربی­‌ها را یاد گرفته­‌اند و هیچ ریشه­‌ای ندارند.

هیچ شخصیتی ندارند. چون اصلاً نشناختند که در چه دنیایی زندگی می­‌کنند و با چه کسانی ارتباط دارند. تعامل با افراد و دنیا، با همسایگان کوچک و بزرگ تأثیر متقابل بر انسان دارد و آن قدرتی که غالب است بیشترین تأثیر را برحکومت­‌های دیگر دارد. اگر کسی با بینش‌­های نظام­‌های حاکم بر جهان هیچ آگاهی نداشته باشد به زودی ضربه می­‌خورد و به گونه‌­ای از صحنه بیرون می­‌رود که تا مدت­‌ها متوجه نمی­‌شود چه شد که این اتفاق افتاد چون متوجه نیست در چه دنیایی زندگی می­‌کند نمی­‌داند غرب چیست و شرق چیست .

گاهی مواقع تحقیقات عمیق نشان می‌­دهد صهیونیسم بود که مارکسیسم را  بوجود آورد و بودجه آن را تأمین کرد و در حدود یک قرن پیش انقلاب در شوروی پیش آمد.گاهی با چندین واسطه دنیا می‌­آید در لباس دوست کاری را انجام می­‌دهد که وقتی کار تمام می­‌شود آن موقع می­‌فهمند که ضربه از کجا خورده‌­اند. اگر انسان این موارد را نشناسد اصل حیثیت انسان و حوزه در خطر است.

دغدغه رفع ظلم از جهان

۶- ظلم زدایی، استکبار ستیزی و استعمار زدایی از جهان شاخصه اصلی حوزه

دغدغه داشتن نسبت به رفع ظلم که یک موضوع کلیدی است و در بینش­ اسلامی و آیات و روایات مورد تأکید قرار گرفته است. این دست تعابیر که «کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» در معارف دینی ما کم نیست. حوزه‌ای حوزه­‌ی انقلاب است که ظلم را از دیگران تحمل نکند، خودش نیز اهل ظلم نباشد. لذا قرآن صراحتاً درباره قوم یهود آیات زیادی آورده است که می­‌گوید علمای یهود اهل رشوه گرفتن، پول گرفتن، توجیه کردن، بهشت را به جهنم فروختن و کَلِّ بر مردم شدن بودند. اینان ظاهراً دین داشتند.

کسی که نسبت به ظلمی بی تفاوت باشد یاخودش در راه ظلم گام بردارد، حتی اگر همه‌ی علوم دینی را هم بلد باشد، بداندکه او عبد خدا نیست. او عالم به معنای واقعی نیست. امروز در جهان چه ظلم‌های بزرگی در حال رخ دادن است. دنیا، دنیای استکبار و استعمار است. ملت‌های زیادی زیر سلطه استکبار و استعمارند. حوزه انقلابی باید به فکر ظلم زدایی، استکبار ستیزی و استعمار زدایی از جهان باشد.

تحلیل مسائل بین المللی

۷- تحلیل جریانات و سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی ویژگی دیگر حوزه انقلابی

تحلیل جریانات و سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی ویژگی بعدی است. باید انسان بفهمد سخنانی که در فضای بین المللی گفته می‌­شود و رفتارهایی که انجام می­‌شود کنش­‌ها و واکنش­‌های اجتماعی، منشاء آن کجاست؟ این اتفاق چرا به وجود می­‌آید؟ دوستی‌ها و دشمنی‌ها چه بسا گاهی بر حسب ظاهر منشاء توسعه است ولی به حسب واقع دارند ریشه یک جامعه را قطع می­‌کنند. گاهی به حسب ظاهر خنده و مهربانی است اما به حسب واقع دشمنی است و حق را باطل و باطل را حق جلوه دادن است. اگر انسان تحلیل نداشته باشد علت جو و پاسخ جو نباشد، نسبت به مسائل و مشکلات و مجهولاتی که دارد، یقیناً این فرد تحت تأثیر دیگران قرار می­‌گیرد و اصل سرمایه دینش را از دست خواهد داد.

برخوردار از توانایی حل مسئله

۸- ارائه راه حل برای مقابله با موانع رشد فکری و اخلاقی و فرهنگی

ویژگی دیگر ارائه­‌ی راه حل برای مقابله با موانع رشد فکری و اخلاقی و فرهنگی است. حوزه نمی­‌تواند بگوید به من چه مربوط که مردم چه می­‌کنند مشکلات چیست و دنیا به کدام طرف می­‌رود. اسلام این را نمی­‌پسندد. بزرگان دین و رهبران دینی همه گفته ‌اند و همه خواسته­‌اند که یک مسلمان و یک مؤمن و یک عالم به معنای واقعی باید در جهت صلاح دین فرد و اجتماع برنامه‌­هایی داشته باشد که مردم را از خدا دور نکند. توحید به معنای واقعی، همان توحید ناب را چه موقع موفق می­‌شویم در خود و دیگران پیاده کنیم؟ که ببینیم مشکل راه کجاست و راه حل برایش پیدا کنیم و نفس، شیطان‌های انسی، شیطان‌های جنی، توطئه‌های داخلی و خارجی را بشناسیم و با آن‌ها مقابله کنیم. اگر دشمن را نشناسیم، توحید ما را از بین خواهند برد.

برخی از اهل سنت  قائلند خدا از آسمان هفتم پایین می­‌آید وخیلی چیزهای دیگر لازم نیست این‌ها مغرض باشند؛ این‌ها دنبال اهل بیت نرفتند، دارو را پیدا نکردند، درد همه جا را گرفت و زیر بنای فکری را عوض کرد.

این‌که می­‌بینیم برخی از اهل سنت  قائلند خدا از آسمان هفتم پایین می­‌آید وخیلی چیزهای دیگر لازم نیست این‌ها مغرض باشند؛ این‌ها دنبال اهل بیت نرفتند، دارو را پیدا نکردند، درد همه جا را گرفت و زیر بنای فکری را عوض کرد. لذا آنهایی که محقق هستند وقتی با استدلال و صحبت و ادامه‌ی مباحثه‌های علمی مطالب را برایشان توضیح می­‌دهیم، تازه بیدار می­‌شوند.

علتش این بوده است که از اول که کتب خارجی ترجمه می­‌شد یا وقتی از طرف حکومت‌ها بعضی را به عنوان عالم معرفی می­‌کردند، نمی‌گفتند چرا هر کسی می‌آمد قبول می­‌کردند بعد در مواقع مشکلات نمی­‌دانستند چه بکنند یعنی عملاً ایزوله می­‌شدند و درنتیجه در مقابل مشکلاتی که پیش می‌آمد یا سکوت می­‌کردند و کنار می‌­رفتند یا توجیه‌گر همه‌ی مسائل می­‌شدند. مثلاً حکومت‌های ظالم را با استدلال‌های مختلف تأیید می‌­کردند.

چون از اول نرفتند اسلام ناب را بشناسند که چیست و موانع راه چیست یا راه حل کدام است و بر اساس آن گام بردارند و جلو بروند. بنابراین اگر حوزه­ای در هر یک از کشورهای اسلامی شیعه یا سنی، اگر اهل ارائه راه حل و به فکر مشکل‌گشایی از خودش نباشد، بداند دشمن مشکل ما را حل نخواهد کرد. ما خودمان باید بر اساس کتاب و سنت و عقل برویم، حقایق را پیدا کنیم، مشکلات را حل کنیم، تا نه تنها خودمان با مانع برخورد نکنیم، بلکه راه امت‌های دیگر را هم برای سعادت باز کنیم.

شکل‌گیری باند تبهکار مهدی هاشمی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

  • ۹
شکل‌گیری باند تبهکار مهدی هاشمی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

بررسی شخصیت سید مهدی هاشمی(بخش اول)

مقدمه:

مهدی هاشمى، در اصفهان و در خانواه اى روحانى متولد شد تحصیلات ابتدایى خود را در مدرسه «جلالیه» به پایان رسانید و در مدرسه «جده بزرگ» به تحصیل علوم حوزوى مشغول شد. پس از ۶ سال به حوزه علمیه قم وارد شد و در «مدرسه حجتیه» به تحصیل خود در علوم دینیه ادامه داد.

با شروع نهضت امام (ره) در سال ۴۲ ایشان در حالی که از مبانى عقیدتى و مذهبى سستى برخوردار بود، به جرگه طلابى پیوست که در سیاست، تندروى ها و کجراهه ها را برگزیده بودند. به موازات شکل‌گیری نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) پس از خرداد ۴۲ جریانی به سرکردگی مهدی هاشمی در لباس روحانیت شکل گرفت که با تأثیرپذیری از مکاتب الحادی ۔ التقاطی در معرض بهره‌برداری اطلاعاتی ساواک قرار گرفت. او ضمن همکاری با ساواک و انتقال اطلاعات نهضت به دستگاه پلیس ستمشاهی، ایجاد اختلاف بین روحانیت شیعه را با ترور مرحوم شمس آبادی به اوج خود رسانید.

بیوگرافی اشتباهات و انحرافات فکری و عملی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

الف: قبل از انقلاب

بخش اول : انحرافات عملی

ا- رابطه و همکاری با ساواک

به تصور خام خودم، فکر می‌کردم نشان دادن نرمش می‌تواند حساسیت‌ها را کم کند ولی این رابطه ضعیف با ساواک تبدیل شد به رابطه با شخصی بنام میرلوحی که بعدا فهمیدم ساواک او را برای ارتباط با من تعیین کرده بود. در اثر ارتباط با میرلوحی با رضوی باز پرس معدوم ساواک رابطه پیدا کردم و چندین جلسه در منزلش و یا در منزل میرلوحی نشسته و راجع به مسائل کشور صحبت می‌کردیم، قبل از بازداشتم در سال ۵۳ بهمراه میرلوحی با رضوی و نادری نشستم و سعی داشتم جربان قتل آقای شمس آبادی در ذهن آنان منحرف ساخته و خودم را نجات دهم.

پس از باز داشت توسط دادسرا از زندان مکاتبه کردم با رئیس ساواک و به آنان قول همکاری دادم و نادری به زندان آمد مرا بازجوئی کرد، اسامی جعفرزاده –شفیع‌زاده- ابراهیمی حسین مرادی و رحیمی را به او دادم و آنان دستگیر شدند متعاقب آن مرا به ساواک بردند و در زمینه مسایل سیاسی مرا تخلیه اطلاعاتی کردند و من بخشی از اطلاعات خودم را به آنان دادم که در صفحات پرونده منعکس است. من به حمایت ساواک امیدوار شده بودم و سعی می‌کردم به هر نحوی که شده نظر آنان را جلب کنم. قبل از بازداشت، رضوی از من خواسته بود چنانچه از محمد منتظری سرنخی پیدا کردی و یا از رفت و آمد آیت الله منتظری اطلاعی حاصل کردی به ما اطلاع بده. که یکبار که آیت الله منتظری یک نصف روز برای استراحت به منزل آمده بودند به آنان گفتم.

 

(سری)

به کلیه سازمان‌های اطلاعات و امنیت (به استثنای اردوگاه شمال)

از: مرکز

 

همانطوریکه از طریق جراید آگاه شده‌اند، روز ۱۸/۲/۱۳۳۵ آیت الله شمس‌آبادی که از روحانیون بی‌طرف و مورد احترام مردم شهرستان اصفهان و جامعه روحانیت بود، هنگامی که با همسرش برای برگزاری نماز از منزلش عازم مسجد بود، بوسیله اشخاص ناشناسی ربوده شد و به قتل رسید و جسدش در کنار جاده همایون شهر (خمینی شهر) اصفهان انداخته شد. با پیگیری‌هایی که بعمل آمد، روز ۲۱/۲/۱۳۳۵ قاتلین توسط سازمان اطلاعات و امنیت اصفهان شناسایی و دستگیر شدند و بعمل خود اعتراف کردند. قاتلین از طرفداران کتاب شهید جاوید می‌باشند.

در این کتاب علم غیب امامان نفی شده و این تهمت به امام حسین (ع) وارد آمده که برای رسیدن به حکومت و کسب جاه و مقام به کربلا رفت و شهید شد. نویسنده کتاب شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی است که از طرفداران (امام) خمینی است و هم اکنون در تبعید بسر می‌برد و شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی یکی از عوامل نزدیک (امام) خمینی نیز بر این کتاب تقریظ نوشته و مفاد آن را تأیید کرده است. وی نیز مدتی قبل به علت فعالیت‌های ضد امنیتی بازداشت و به ده سال حبس محکوم شده است.

قاتلین به اسامی:

۱ – محمد حسین جعفرزاده، دانشجوی سال دوم رشته زمین‌شناسی دانشگاه اصفهان

۲ – اسداله شفیع‌زاده، نفت فروش

۳ – محمد اسماعیل ابراهیمی، مکانیک

۴ – سید مهدی هاشمی، طلبه علوم دینی از اهالی نجف‌آباد و تحت تأثیر مفاد کتاب مذکور و نظریات نامبردگان که مورد مخالفت شدید آیت الله شمس‌آبادی بوده، نامبرده را به صرف مخالفت با کتاب و نظریات آنان به قتل رسانیده‌اند.

روز جاری جریان امر و دستگیری قاتلین با کیفیت و چگونگی آن در جراید درج خواهد شد و رادیو و تلویزیون نیز موضوع را پخش خواهد کرد. بفرموده مقرر است از موضوع علیه طرفداران و ایادی (امام) خمینی حداکثر بهره‌برداری تبلیغاتی بعمل آید. با فراهم کردن ترتیبات لازم، جنایت مذکور و نقش عوامل (امام) خمینی در این قتل فجیع در محافل و مجامع مذهبی که با هدایت آن سازمان ترتیب می‌یابد توسط وعاظ و گویندگان مذهبی تشریح و بازگو و موضوع در جراید محلی نیز درج گردد. اقدامات فوق بنحوی ترتیب و انجام پذیرد که دخالت ساواک و سایر سازمان‌های دولتی در آن محسوس نباشد.

 

نتیجه اعلام ……………………… ثابتی

 

فعالیت‌های باند تبهکار مهدی هاشمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا زمان دستگیری

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آزادی مهدی هاشمی از زندان، این جریان در تلاش برای بدست گرفتن قدرت، محورهای زیر را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داد:

‌۱-بر هم زدن معادلات سیاسی به نفع خود با کانالیزه کردن دفتر آقای منتظری، کادرسازی در حوزه، مجلس و…

۲-ترور مخالفین که از جمله ترورهای موفق آن عبارت بود از محمد جعفر کازرونی، مهندس سید عباس بحرینیان، آیت الله املشی، عباسقلی حشمت و پسرانش و … .

۳-اختلاف بین نیروهای مسلح انقلاب که در این رابطه درگیری سپاه و کمیته قهدریجان از اقدامات گروه است.

۴-ارائه تحلیل‌های غلط در خصوص ادامه جنگ.

۵-اقدامات خشونت‌آمیز در خارج کشور و ترسیم چهره خشن از جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهان.

بخش دوم:

انحرافات فکری پس از انقلاب

۱-همان اصل خشونت مطلق که قبل از انقلاب در افکارم ریشه دوانیده بود، شدت گرفت و اعتقاد داشتم در همه زمینه‌ها باید در انقلاب اسلامی از خشونت کمک گرفت. حوادث بحرین و اروپا و انفجارات بی‌رویه و مسلح کردن بی ملاک گروه‌های افغانی و عراقی و خلیجی از این انحراف سرچشمه گرفته بود.

 

۲-اینکه هدف وسیله را توجیه می‌کند. با اینکه در شعار و سخنرانی بر خلاف آن حرف می‌زدم ولی روش عملی‌ام درست بر خلاف آن بود و برای دستیابی به اهدافم از هر وسیله‌ای استفاده می‌کردم. مانند حوادث اختلاف سپاه و کمیته در اصفهان – لنجان و جو تشنج و خشونتی که به قتل نفوس زکیه منتهی شد.

 

۳-ضعف تعبد و معنویت و پرداختن به تعقل و تجزیه و تحلیل و اینکه همه چیز را با منطق تعقلی باید فهمید که بدنبال انحراف فکری، سخنان مقام ولایت فقیه را نیز با اندیشه و عقل خودم می‌سنجیدم و نتیجه‌گیری می‌کردم.

 

۴-مطلق کردن مسایل خارجی صدور انقلاب تا آنجا که به مسایل بسیار حساس مانند جنگ و اقتصاد و مشکلات داخلی کشور را یک جریان انحرافی می‌دانستم و اعتقاد داشتم چنانچه همه نیروها و مسئولین در راه انداختن جنبش آزادیبخش در جهان حرکت کنند، مسایل داخلی خودبخود حل خواهد شد لذا چندان اعتقادی به اهیمت جنگ نداشتم و همین امر موجب ارانه تحلیل‌های انحرافی شده بود که مثلا این مسئولین کشورند که جنگ را علم کرده‌اند.

 

۵-خصلت‌های شیطانی مانند، قدرت‌طلبی که نتیجه غرور و عجب بود. و خود محوری و استبداد فکری، ریا، تکبر، خود بزرگ ‌بینی مرا احاطه کرده بود و منشأ بسیاری از برخوردهای عملی‌ام در قتل‌ها. انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگری علیه مسئولین و … از این خصلت شیطان سرچشمه گرفته.

 

(من در طول مدت درک می‌کردم که حضرت امام از دست من نگرانند و به دنبال چاره‌جویی بر می‌آمدم، یکبار آیت الله طاهری به من گفتند حضرت امام به من فرموده‌اند که باید از سید مهدی فاصله بگیرید و همین امر را نیز به آیت الله منتظری گفته‌ام، من به آقا و اخوی مراجعه کردم که چنین صحبتی را آقای طاهری از قول حضرت امام نقل کرده‌اند . آقا فرمودند گوش به این حرف‌ها نده و مشغول کارت باش. اینها یک عده هستند می‌روند خدمت امام علیه تو جوسازی می‌کنند و به مرور زمان این حساسیت‌ها حل خواهد شد.

البته من قبول دارم که اگر آقا از لغزش‌ها و افکار انحرافی من اطلاع داشتند چنین برخوردی را با مسئله نمی‌کردند ولی به هر جهت همین حمایت‌ها نیز مرا بیشتر در عجب و غرور فرو می‌برد و در راه غلطی که پیش گرفته بودم استوارتر می‌ساخت).

از یک سال قبل از بازداشتم رفت و آمد مسئولین محترم جمهوری اسلامی خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من از قبل انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبت‌هایی را مطرح می‌ساختند، از قبیل: رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهای تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جریان آقای شمس آبادی و … این روند چندین ماه بطول انجامید و حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبت‌های آنان مقاومت می‌کردند.

من از اخبار رفت و آمدها توسط اخوی که در جلسات آنان حضور داشت مطلع می‌شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا تحلیل‌های غلط و انحرافی را در جهت جلب نظر ایشان به خودم و انتقاد از مسئولین کشوری و اینکه منشاء این بدگویی‌ها حسد آنان و ناراحتی ایشان از من است و … القاء کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم، اخوی نیز سهم مؤثری داشت و او نیز همین تحلیل‌ها را حضورا با آقا مطرح می‌ساخت.

 

ادامه دارد…

مردود شدن نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت‌پذیری»

  • ۹
مردود شدن نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت‌پذیری»

بررسی شخصیت آیت الله منتظری(بخش اول)

اشاره: آیت­ الله حسین‌علی منتظری، در سال ۱۳۰۱ شمسی در نجف­‌آباد اصفهان متولد شد. پدرش حاج علی، کشاورز ساده‌­ای بود که در کنار کار روزانه‌­اش با کتاب و کتابخانه دمساز و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. آیت­‌ الله منتظری ۱۳ شهریور ماه سال ۱۳۲۱، با خانم ماه سلطان ربانی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، ۷ فرزند به نام­‌های محمد، عصمت، اشرف، احمد، طاهره، سعید و سعیده است. فرزند ارشد آیت­ الله منتظری، شهید محمد منتظری، از روحانیون مبارز و انقلابی بود که در انفجار دفتر حزب جمهوری در ۷ تیر سال ۱۳۶۰ به همراه شهید بهشتی و بسیاری دیگر از نمایندگان مجلس، وزیران و مسئولان بلندپایه کشور به شهادت رسید.

حمایت آیت الله منتظری از امام خمینی(ره)

پس از رحلت آیت­ الله بروجردی در سال ۱۳۴۰، نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزه علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی و امام خمینی گردید. بسیاری از علماء وقت مانند آیت­ الله منتظری و آیت­ الله مطهری قائل به اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و مسلمین تشخیص داده و به تبلیغ مرجعیت ایشان می­‌پرداختند.

حمایت آیت ­الله منتظری از امام باعث شد در تیرماه ۱۳۵۴، تبعید شده و در نهایت از تبعیدگاه روانه زندان شود. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیته مشترک تهران بردند و فردای آن روز روانه زندان اوین شد. منتظری در این بازداشتگاه­‌ها با فشارهای روحی و جسمی روبه­‌رو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه­‌ها بود که شکنجه‌­گر ازغندی، به وی گفته بود:

«علت اینکه تو را از حوزه دور نگه می­‌داریم و از این طرف به آن طرف می‌­فرستیم این است که یک خمینی دیگر به وجود نیاید… .»

آیت الله منتظری در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی گنجاندن اصل ولایت­ فقیه در قانون اساسی به شمار می رود.

وی به همراه آیت­ الله طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. در پیامی که امام خمینی به مناسبت آزادی وی صادر کرد این چنین آمده است:

«هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جناب عالی شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال­‌ها از آزادی – ابتدایی­‌ترین حقوق بشر – محروم و با شکنجه‌­های قرون وسطایی با او و سایر علمای مذهب و رجال آزادی‌خواه رفتار کند.»

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده گرفت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی گنجاندن اصل ولایت­ فقیه در قانون اساسی به شمار می رود.

منتظری؛ وصی تام­‌الاختیار امام

منتظری از مبارزان برجسته دوران مبارزات ضد رژیم شاه بود. وی از شاگردان خاص امام محسوب می­‌گردید. منتظری در دوران زندگی متحمل شکنجه‌­ها و تبعیدهای فراوانی شد و در میان مبارزان از جایگاه والایی برخوردار گردید؛ اما عصر طلایی زندگی منتظری با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می­‌شود. ایشان بر مسند رئیس مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی تکیه می­‌زند. آیت­ الله منتظری با فوت آیت ­الله طالقانی و حکم امام خمینی، به عنوان امام جمعه تهران برگزیده می­‌شود و سال­‌ها نیز ریاست هیئت امنای دانشگاه امام صادق علیه السلام را بر عهده می­‌گیرد.

امام خمینی در شهریور ۱۳۵۸ ­- هنگامی که او را به عنوان امام جمعه تهران منصوب می­‌کنند – چنین می‌نویسند:

«من شما را که مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالی‌قدر می­‌دانم، برای دژ محکمی که آن فقید سعید [طالقانی] پاسدار آن بود، انتخاب و منصوب نمودم.»

امام در وصیت نامه مورخ ۲۹ دی ماه ۵۸  وی را به عنوان وصی خودشان در همه امور تعیین کردند:

«وصی خود قرار دادم اخوی مکرم و جناب حجت­ الاسلام و المسلمین آقای منتظری را راجع به جمیع امور، خصوصا مربوط به وجوه شرعیه که در نزد خودم و آقای پسندیده یا جای دیگر است.»

موافق نبودن امام(ره) با قائم مقامی منتظری!

در سال ۱۳۶۲ مجلس خبرگان، به رغم موافق نبودن امام، منتظری را به عنوان قائم­ مقام رهبری معرفی کرد. وی بعد از قائم­ مقامی بخش زیادی از اختیارات حکومت و اداره کشور را به دست می­‌گیرد:

-عزل و نصب قضات سراسر کشور،

-ارجاع بسیاری از احتیاطات فقهی از سوی امام خمینی،

-بسیاری از عزل و نصب­های نمایندگان رهبری در نهادهای انقلابی و وزارتخانه ها و …

نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت»

 سید هادی هاشمی داماد آیت­ الله منتظری مسئول بیت و دفتر وی نیز بود. یکی از موثرترین افراد در بیت آیت الله منتظری، سید مهدی هاشمی، برادر سید ­هادی هاشمی بود که از طریق وی در بیت آیت ­الله نفوذ داشت.  او جزء مؤسسین سپاه به شمار می­‌رفت. شواهد نشان از این امر داشت که قبل از انقلاب، آیت‌ ­الله شمس‌آبادی از روحانیون سرشناس اصفهان به همراه تنی چند از مردم این شهر به دست باند مهدی هاشمی به قتل رسیده­‌اند. و همچنین مدارکی دال بر همکاری مهدی هاشمی با ساواک به دست آمد که تمامی اینها ضرورت رسیدگی هر چه سریع‌تر به اعمال وی را نشان می­‌داد. اما منتظری از آنجایی که اعتماد صد­در­صد به مهدی هاشمی داشت، از دستگیری وی ممانعت به عمل می­‌آورد و او را زیر چتر حمایت خود قرار داد.

امام از منتظری می­‌خواهد تا به حمایت از مهدی هاشمی و منافقین پایان دهد و در نامه خود به ایشان به صراحت در خصوص باند مهدی هاشمی و منافقین به وی هشدار می­‌دهند:

«پس از اهدای سلام و تحیت، علاقه این­جانب به جنابعالی بر خود شما روشن‌تر از دیگران است… لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ما واجب و احتمال خدشه­‌دار شدن آن نیز منجز است. با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعاه به احتمال قوی، بلکه ظن نزدیک به قطع، در معرض خطر است. این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی­‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتا مرتکب چیزهایی شدند؛ بلکه می­‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیبا و امثال آن می­‌باشند …»

اما منتظری هیچ توجهی به سخنان امام و استاد خود نکرد و بر حمایت بی حد و حصرش از مهدی هاشمی افزود. وی معتقد بود: «سید مهدی آدم درستی است و او را فردی سودمند و مفید می­‌شناسم.»

یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند، وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف­‌های شما درست نبود، خدا ان­شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.»

امام در پیام دیگری بازهم به وی تذکراتی را گوشزد کردند: «باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته­‌اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما به چهره‌­های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نکرده، فاجعه به بار آورند… در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید.»

ولی این تذکر نیز مانند تذکرهای قبلی، منتظری را متقاعد نکرد تا از دستورات ولایت­ فقیه – که خود یکی از نظریه­‌پردازان مکتب آن بود – پیروی کند. امام باز هم مدارا کرد، چون از یک سو می­‌دانست کنار گذاشتن فردی چون منتظری چه آسیب­‌هایی را برای انقلاب دارد و از سوی دیگر، بنای بر جذب حداکثری داشت. اما هر چه گذشت نفوذ منافقین و باند مهدی هاشمی بیشتر و بیشتر شد.

رنج‌نامه تاریخی سیداحمد خمینی خطاب به منتظری

سید احمد خمینی در رنج‌­نامه تاریخی خود خطاب به منتظری می­نویسد:

«حضرت آیت ­الله! نامه­‌های اخیر ­شما در دفاع از منافقین خیال می­‌کنید کار خودتان بوده است؟ بعدا سخنان آقای مهدی هاشمی را می­‌آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما، موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب ­الله کشیدند. یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند، وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف­‌های شما درست نبود، خدا ان­شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.» امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده‌­اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ »

ماجرای قائم مقامی

مطرح‌­ترین و مهم­ترین سؤال در ارتباط با انتخاب اقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری این است که آیا با امام (ره) در مورد انتخاب ایشان در مجلس خبرگان، مشورت شده بود یا خیر؟

جواب مسلما منفی است چرا که اولا امام خمینی (ره) به وضوح در نامه ۱۳۶۸/۰۱/۰۶به آقای منتظری تصریح کرده است که با توجه به ساده‌لوحی و القاپذیری و نداشتن ظرفیت­‌های لازم جهت رهبری، از ابتدا با انتخاب وی مخالف بوده است؛ بنابراین در صورت مشورت مجلس خبرگان با امام، ایشان مخالفت خود را ابراز می­‌کرد که کرد.

 آیت­ الله محمدی گیلانی در تاریخ ۱۳۷۹/۰۹/۰۶ به مناسبت شهادت حضرت امام کاظم (ع) در منزل آقای علی رازینی در بیان ابراز مخالفت امام گفت:

«یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان من ضمن تماس با دفتر امام (ره) کتبا از ایشان درخواست ملاقات کردم. امام، گله‌­های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه..! و اضافه فرمود: احمد هم از او دفاع می­کند؟

عرض کردم: بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم­ مقام رهبری مطرح نشود. امام قدری فکر کرد و فرمود: احمد نیست، می­‌شود شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعداز ظهر من ایشان را ببینم؟ رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح، خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم. فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم­ مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد. آقای محمدی گیلانی اضافه کرد که: پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: من بعداز ظهر رفتم خدمت امام، امام فرمودند: موضوع قائم­ مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن گفتم: چرا؟ ما در اجلاسیه قبل، به آقایان گفته‌­ایم که ایشان را به عنوان قائم ­مقام، مطرح کنیم. فرمود: نه یکی از دوستان آمده و چنین گفته… گفتم: ما اعلام کرده‌­ایم. نمی­‌شود…»

تأمل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان می­‌دهد که امام در مورد طرح قائم­ مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجام شده قرار گرفته بود… بی­‌تردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را می­‌دانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمی­‌کردند.

شروع علنی اختلافات با امام

پیام تیرماه ۱۳۶۲ امام خمینی (ره) به مجلس خبرگان و حساسیت ایشان به بیت آقای منتظری را می­‌توان شروع علنی ماجرا دانست. امام (ره) در بخشی از پیامشان این چنین آورده‌­اند:

«… باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته‌­اند و با اشخاص منحرف و نفوذی در بیوت شما با چهره­‌های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آوردند و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف بکشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله، الله در انتخاب اصحاب خود …»

باکمال تأسف باید گفت بدترین واقعه تلخ از تاریخی آغاز شد که آقای منتظری نه تنها خواسته امام برای تصفیه عناصر ناسالم و منحرف بیتش را اجابت نکرد بلکه تحت تأثیر ترفندهای پیچیده واسطه‌­های نفوذی در دفتر خود که «فعال ما یشاء» بودند، از باند قدرت­‌طلب منحرف حمایت کرد.

 

ادامه دارد…

منبع: کتاب بازگشت از نیمه راه –علی الفت پور

 

 

پیاده‌شدگان از قطار انقلاب از منظر امام خمینی

  • ۶
پیاده‌شدگان از قطار انقلاب از منظر امام خمینی

امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده‌اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم.

بازخوانی منشور روحانیت

سوم اسفند ماه هر سال، یادآور صدور پیام تاریخی و مهم امام خمینی(ره) خطاب به علما و روحانیون سراسر کشور است که بعدها به عنوان منشور روحانیت و مانیفست حرکت حوزه و روحانیت در انقلاب اسلامی معروف شد. هم اکنون از زمان صدور این پیام که در واپسین ماه‌های زندگانی پر برکت امام(ره) صادر شد قریب به سه دهه می‌گذرد؛

گرچه گذشت زمان گاهی می‌تواند بسیاری از حوادث و یا دیدگاه‌ها را کهنه و کم اثر سازد و آنها را به تدریج از درجه اعتبار و توجهی که در زمان وقوع خود داشته‌اند، ساقط نماید، اما مسلما رویدادها و نظراتی نیز یافت می‌شوند که نه تنها چنین تاثری از گذشت زمان نمی‌پذیرند بلکه گذشت ایام حتی می‌تواند نقش و جایگاه واقعی آن وقایع را هویدا سازد و جایگاه و اهمیت آنها را در محک تجربه نسل‌ها و دوره‌های بعد تثبیت‌تر و روشن‌تر نماید.

همچنانکه پیام‌های آسمانی و حقایق الهی که از طریق وحی در اختیار انسانها قرار می‌گیرند، با سپری شدن ایام و پس از سده‌های طولانی، هیچگاه کهنه نمی‌شوند و بلکه به مرور مخاطبان بیشتری می‌یابند، پیام فرهیختگان و فرزانگان برجسته بشری نیز غالبا این گونه‌اند و دیدگاه‌ها و تعالیم آنان نیز کم و بیش از غبار کهنگی مصون  می‌مانند. از جمله این فرزانگان در عصر ما امام خمینی (ره) است که پایه گذار تحولی عمیق و گسترده در جان و جهان عصر حاضر بود.

تعیین استراتژی نظام جمهوری اسلامی ایران

پیام امام در منشور روحانیت در حقیقت برای تعیین استراتژی نظام جمهوری اسلامی ایران و تبیین رسالت حوزه‌های علمیه برای تداوم مسیر طولانی انقلاب در دوره‌های مختلف بود که به موضوعات مهمی پرداخته است. از جمله این موضوعات، هشدار نسبت به نفوذ عناصری در بدنه انقلاب است که هیچ اعتقادی به اصل انقلاب و آرمان‌ها و ارزش‌های آن ندارند. از دیدگاه امام از آنجا که این عناصر و جریان‌ها و گروه‌ها هیچ تعلق خاطری به نظام و انقلاب نداشته و ندارند، نباید از خروج آنان از قطار انقلاب متأسف بود چرا که ایشان هیچ گاه در جمع مسافران واقعی این قطار نبوده‌اند.  

نکته قابل تامل این که این روزها عده‌ای با ابراز تاسف از پیاده شدن برخی جریانات، گروه‌ها و یا اشخاص خاص از قطار انقلاب، این اتفاق را برخلاف مصالح و اصول انقلاب اسلامی دانسته و از دعوت ایشان برای بازگشت به قطار انقلاب سخن می‌گویند. رئیس‌ جمهور در مراسم پایانی راهپیمایی پرشکوه ۲۲ بهمن امسال گفت:

انقلاب ما وقتی پیروز شد که همه با هم بودیم. در قطار انقلاب، مسافران فراوانی بودند، به طور طبیعی بعضی خودشان خواستند از قطار انقلاب پیاده شوند، برخی را هم از قطار انقلاب پیاده کردیم که می‌توانستیم پیاده نکنیم و امروز باید همه را دوباره به سوار شدن قطار موفقیت و پیروزی انقلاب دعوت کنیم.(۱)

بر اساس این دیدگاه، پیروزی انقلاب اسلامی مرهون حضور تمام گروه‌ها و جریانات با هر عقیده و رویکردی می‌باشد و از این رو باید تمام کسانی را که به دلیل اختلاف عقیده با اصول و آرمان‌های انقلاب اسلامی حاضر به همراهی با حرکت انقلابی ملت ایران نشده‌اند را با هر قیمتی که شده بپذیریم و زمینه بازگشت آنان را فراهم نماییم! این در حالی است که این دیدگاه به صراحت در مقابل استراتژی نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد که حضرت امام (ره) در تبیین این استراتژی در منشور روحانیت و پیام تاریخی ایشان به روحانیون سراسر کشور به آن اشاره فرمودند. بنیانگذار جمهوری اسلامی در این پیام تاریخی با اشاره به این موضوع، نه تنها از عدم همراهی برخی جریانات خاص با انقلاب تاسف نمی‌خورند بلکه آن را در راستای مصالح و منافع انقلاب نیز می‌دانند:

من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می‌کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن، به راحتی از میان نمی‌رود؛ گرچه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الان هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهان‌خوار قناعت نمی‌کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده‌اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم.(۲)

اشاره امام خمینی(ره) در این فراز از منشور روحانیت به دولت موقت بازرگان و گروهک نهضت آزادی است که در ابتدای پیروزی نهضت، پست‌های کلیدی را در اختیار داشتند اما به دلیل عدم اعتقاد واقعی به اصول انقلاب، تلاش می‌کردند قطار انقلاب را از مسیر واقعی خود منحرف سازند. بررسی عملکرد دولت موقت مهندس بازرگان که از ۱۵ بهمن ۵۷ تا ۱۴ آبان ۵۸ روی کار آمد نشان می‌دهد که او و طیف طرفدارانش نه تنها همراهی مناسبی با انقلاب اسلامی نداشتند بلکه مدام به عنوان مانعی بر سر راه نهضت اسلامی و حرکت انقلابی مردم ایران نیز قرار می‌گرفتند. چند ماه قبل از پیروزی انقلاب در مهر ۵۷، مهندس بازرگان در دیداری که در پاریس با امام داشت از ایشان پرسید:

«آقا! ایران سه رکن دارد: شاه، ارتش و آمریکا. شما می‌گویید شاه برود، اولا کجا برود؟ شاه رفتنی نیست، به فرض برود، با آمریکا و ارتش چه می‌کنید؟ فکر دو رکن دیگر را کرده‌اید؟»(۳) او حتی پس از دریافت حکم نخست وزیری‌اش در اولین سخنرانی خود در دانشگاه تهران، به گونه‌ای سخن گفت که حاکی از عدم درک صحیح وی نسبت به ماهیت انقلاب اسلامی داشت؛ او خود را به ماشین ضعیفی تشبیه کرد که توان حرکت در جاده‌های پر پیچ و خم و ناهموار را ندارد!(۴)

انقلابی نبودن بازرگان و طرفداران وی و عدم تمایل ایشان برای تغییر ماهیت رژیم شاهنشاهی تا حدی بود که حتی در بعد از ظهر ۲۲ بهمن ۵۷ که آخرین مبارزات مردم علیه حکومت شاهنشاهی در حال انجام و به ثمر رسیدن بود، بازرگان هنوز به دنبال راهی برای مصالحه و سازش با حکومت ستم‌شاهی و ختم غائله از طریق مسالمت آمیز بود! و لذا بعدها بازرگان ضمن ابراز تأسف از عدم ملاقات بختیار با امام خمینی (ره) در روزهای انقلاب، غصه می‌خورد که چرا زمینه ملاقات بختیار با امام فراهم نشد و چرا امام وی را تایید نکرد که نخست‌وزیر بماند و بقیه اقدامات را انجام دهد، تا به اصطلاح از اتلاف نیروها، خونریزی‌ها و از بسیاری خرابی‌ها جلوگیری شود!(۵) به همین دلیل مشاهده می‌‌شودکه پس از اشغال لانه جاسوسی سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، بازرگان و اعضای دولت وی که موافق این حرکت انقلابی در مواجهه با توطئه استکبار در ایران نبودند، به طور دسته جمعی استعفا نمودند و امام خمینی(ره) هم با پذیرش استعفای آنان، اداره امور کشور را تا زمان برگزاری انتخابات به شورای انقلاب سپردند.

مخالفت بازرگان با تسخیر لانه جاسوسی در حالی بود که امام با صراحت از این حرکت استقبال نمودند و آن را انقلاب دوم مردم ایران خواندند. امام در منشور روحانیت با اشاره به این حرکت انقلابی می‌فرماید: «ما شعار مرگ بر امریکا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمان در تسخیر لانۀ فساد و جاسوسی امریکا تماشا کرده‌ایم»(۶)

مخاطب دیگر امام در این بخش از منشور روحانیت، علاوه بر بازرگان گروه نهضت آزادی بود که همواره به دلیل مخالفتها و کارشکنی‌های فراوان به عنوان سدی در برابر انقلاب قرار می‌گرفتند. آنان مخالفت‌های خود با اصول انقلاب اسلامی را به حدی رساندند که حضرت امام در پاسخ به استعلام وزیر کشور وقت از ایشان در خصوص ادامه فعالیت نهضت مزبور، صلاحیت فعالیت نهضت آزادی را در نظام سلب و خطر آنان را از منافقین هم بیشتر توصیف نمودند:

به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقات‌های مکرر اعضای نهضت چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آن‌ها که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند، ملت‌های مظلوم به ویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می‌زدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران می‌خورد که قرن‌‌ها سربلند نمی‌کرد و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون‌گذاری یا قضایی را ندارند و ضرر آن‌ها به اعتبار آن ‌که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‌های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهک‌های دیگر حتی منافقین ـ این فرزندان عزیز مهندس بازرگان ـ بیشتر و بالاتر است. (۷)

در این پیام، امام(ره) به دلیل عدم همراهی جریان نهضت آزادی و طیف لیبرال مسلکان در آن دوره با حرکت انقلابی ملت ایران، سپردن پست‌ها و امور مهمّه کشور به این گروه را که عقیده واقعی به اسلامناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی تلخ خواند و حتی نسبت به آینده انقلاب در برابر چنین تفکراتی هشدار داده و فرمود: «سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهان‌خوار قناعت نمی‌کنند».(۸)

از این رو پیاده شدن چنین جریاناتی از قطار انقلاب را چه در گذشته و چه در حال همواره باید به نفع انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران ارزیابی نمود؛ از کسانی که با اساس انقلاب و اصول و آرمانهای آن مشکل دارند، چگونه می‌توان انتظار داشت با انقلاب همراه باشند و برای انحراف آن تلاش نکنند؟ و لذا بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران فرمود:

 

آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همۀ کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همۀ اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى‏کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏اید؟ چرا لانۀ جاسوسى را اشغال کرده‏ایم و صدها چراى دیگر.(۹)

نگارنده: محمد ملک‌زاده

 

 


پی‌نوشت‌ها:

  1. سخنان حسن روحانی رئیس جمهور در پایان راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۹۶٫
  2. پیام تاریخی حضرت امام خمینی(ره) در قالب منشور روحانیت در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۶۷٫
  3. رک؛ مهدی بازرگان، شورای انقلاب و دولت موقت (سیمای دولت موقت از ولادت تا رحلت)‏، نهضت آزادی، تهران، ۱۳۶۲؛ و سعید برزین، زندگینامه‌ی سیاسی مهدی بازرگان، نشر مرکز، تهران،چاپ اول، ۱۳۷۴٫
  4. همان.
  5. همان.
  6. پیام تاریخی حضرت امام خمینی(ره) در قالب منشور روحانیت در تاریخ ۳ اسفند ۱۳۶۷٫
  7. نامه امام خمینی(ره) به وزیر کشور وقت در خصوص ممنوعیت فعالیت نهضت آزادی، ۳۰ بهمن ۱۳۶۶٫
  8. همان.
  9. همان.

جریان‌­شناسی نهضت‌­های فکری-معرفتی جهان اسلام|بخش اول

  • ۱۰
جریان‌­شناسی نهضت‌­های فکری-معرفتی جهان اسلام|بخش اول

از دعوت پیامبراکرم به اسلام در مکه تا بیداری اسلامی

مقدمه

شناخت پدیده­‌های سیاسی و اجتماعی با توجه به بستر تاریخی آن‌ها از جامعیت و غنای بیشتری برخوردار است. جنبش­‌های اجتماعی نیز که از مهم­ترین تحولات جهان اسلام در دو سده اخیر است از این قاعده مستثنی نیست. هرچند فهم این جنبش­‌ها در زمان رویداد آن‌ها مشکل است ولی دست­یابی به دیدی جامع از طریق فهم آن‌ها در بستر تاریخ اسلام ممکن است.

از این رو برای اینکه جایگاه نهضت­‌های فکری-معرفتی جهان اسلام در تحولات سیاسی اجتماعی جهان اسلام در طول تاریخ مشخص شود, براساس جامعه‌شناسی کلان جهان اسلام، مروری گذرا بر تاریخ اسلامی خواهیم داشت. این موضوع از جهتی به  فهم و تحلیل مسائل کنونی کمک می‌کند. به این ترتیب نیم‌نگاهی نیز به مسائل فلسفه تاریخی خواهیم داشت تا دیدی کلان و منسجم از رودیدادها داشته باشیم و بتوانیم آن‌ها را در افق و بستر تمدن اسلامی تحلیل و جریان‌شناسی کنیم.

چارچوب نظری

جنبش‌­های اسلامی بر اساس مدل­‌ها و چارچوب‌­های گوناگونی تحلیل شده‌­اند. برخی از این مدل­‌ها رویکردی سکولار دارند و این جنبش‌­ها را با اهداف و ماهیتی دموکراسی­‌خواهانه و اقتصادی تحلیل می­‌کنند مانند نظریه هژمونی[۱] و نظریه جهان سومی­‌های جدید[۲]. برخی دیگر نیز رویکردی دین­‌گرایانه دارند مانند نظریه استعمار[۳] خورشید احمد.[۴] این نظریات جنبش‌­های اسلامی را با دید فرازمانی و جریان­‌شناسانه بررسی نکرده­‌اند بلکه جنبش­‌های اسلامی را در سال­‌های روی دادشان تحلیل کرده­‌اند.

هرایر دکمجیان[۵] از اندیشمندانی است که جنبش­‌های اسلامی را در بستری تاریخی و با دید جامعه شناسی کلان بررسی کرده است. او معتقد است:

برای هر گونه بررسی جامع در مورد جنبش‌های اسلامی معاصر، باید در مورد ریشه‌های روانی ـ معنوی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن و محیطی که بسترگاه عقاید و اعمال بنیاد­گرایانه است، تحقیق کرد. براساس یک الگوی تجربی ـ تاریخی، میان بحران‌های اجتماعی و ظهور جنبش‌های مذهبی انقلابی و یا تجدید حیات طلبانه که می‌خواهند نظم رسمی موجود را از بین ببرند و جامعه‌ای نوین بر پایه برنامه ایدئولوژیک ویژه خود به وجود بیاورند، رابطه علت و معلولی وجود دارد.

او معتقد است که ره‌یافت‌های نوسازی غربی و مارکسیستی، شناخت واقعی پدیده احیاگرایی اسلام را امکان‌پذیر نمی‌سازد. بدین خاطر تأکید می‌کند که برای شناخت صحیح این پدیده درک گفتمان اسلام­‌گرایانه و توجه به تحولات اجتماعی ـ فکری و سیاسی جوامع اسلامی لازم است.

به نظر او جهان اسلام برای بیش از دو قرن شاهد یک بحران طولانی اجتماعی ـ فرهنگی، اقتصادی و از همه مهم‌تر روحی بوده است و نهضت‌های اسلامی برای احیای مجدد دین اسلام به پا خواسته‌اند. چنانکه در طول تاریخ اسلام، در برابر هر سقوط و انحطاط، یک جنبش فکری یا سیاسی رستاخیزی رخ داده است.[۶]

دکمجیان جنبش‌های اسلامی را پدیده‌ای دوره‌ای می‌داند. از نظر او این حرکت‌های رستاخیزی در طول تاریخ جوامع مسلمان در شرایطی ظهور می‌کند که جامعه اسلامی در یک محیط بحرانی گسترده گرفتار می‌شود.[۷]

بر اساس این مدل قصد داریم به روش تاریخی و با رویکرد جامعه شناسی کلان این موضوع را بررسی کنیم که جنبش­‌های اسلام در بستری فراختر به عنوان تمدن اسلامی قابل تحلیل است. این رویکرد نوعی پیوستار محتوایی و نظری در تحلیل جنبش­‌های اجتماعی ایجاد می­‌کند که حاکی از ابعاد و اولویت­‌های دینی این جنبش‌هاست.

مروری بر پیشینه تمدنی نهضت­‌های فکری-معرفتی جهان اسلام

بررسی تاریخ اسلام نشان می‌دهد که فرهنگ و تمدن اسلامی مسیری مضبوط و دقیق دارد و بر پایة منطقی قابل درک و بیان‌شدنی شکل گرفته که احتمالاً تبلور همان فلسفة تاریخ اسلام است و این تاریخ تکرار می‌شود. [۸]

مرحلة اول: دعوت پیامبراکرم به اسلام از مکه

مرحلة اول تاریخ اسلام با دعوت پیامبر اکرم از مکه آغاز شد و این همان آغاز حرکت در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی بود.

مرحلة دوم: تشکیل حکومت اسلامی در یثرب

مرحلة دوم این حرکت مهم تاریخ بشر، با تشکیل حکومت اسلامی در یثرب شکل گرفت و از آن پس یثرب تبدیل به مدینة‌النّبى شد. از این نام‌گذاری می‌توان به صورت نمادین استنتاج کرد که مدنیّت اسلامی با این حرکت پایه‌گذاری شد.[۹]

مرحلة سوم: گسترش اسلام

مرحلة سوم گسترش اسلام بود شامل دو بخش: بخش اول، انتشار دین اسلام در جزیرة العرب[۱۰] و بخش دوم، گسترش آن در جهان متمدّن آن روزگار، شاملِ بین‌النهرین، ایران، روم، مصر، حبشه، هند، ماوراءالنهر، چین و ماچین، شمال آفریقا و سرانجام جنوب اروپا بود. اوج این مرحله در سده‌های اول و دوم هجری نمایان شد.

این فتوحات علاوه بر اینکه به وسعت جغرافیایی جهان اسلام منجر شد، آثار اجتماعی، فرهنگی و جنبه‌های تبلیغی نیز داشت.[۱۱]

مرحلة چهارم: ارتباط با تمدن‌های کهن و انتقال فرهنگ آن‌ها

مرحلة چهارم مجاور شدن فرهنگ و تمدن نوپای اسلامی با تمدن‌های کهن جهان و کوشش برای شناخت و انتقال آن تمدن‌ها به حوزة تمدن اسلامی بود. این نهضت به شکل جدّی از سدة دوم  آغاز و تا سده‌های سوم و چهارم هجری ادامه یافت. این انتقال تمدن از چند طریق انجام شد.[۱۲]

روش‌های انتقال تمدن:

الف) ترجمه، که جدی‌ترین شکل انتقال بود و در تاریخ نام آن را نهضت ترجمه گذاشته‌اند.[۱۳] در تاریخ قدیم تمدن‌ها، چنین حرکتی به لحاظ سرعت و حجم معارف انتقالی بی‌سابقه بود؛ برای نمونه فقط یک پدر و پسر (حُنین بن اسحاق و اسحاق بن حُنین) بیش از ۲۰۰ کتاب و رساله را از یونانی و سریانی به عربی ترجمه کردند.*

ب) تأسیس کتابخانه**دارالحکمه و نظامیه‌ها.[۱۴]

ج) انتقال دانشمندان و به تعبیر امروز «جذب مغزهای متفکر» به مراکز علمی و آموزشی جهان اسلام.[۱۵]

مرحلة پنجم: عصر خودجوشی و شکوفایی تمدن اسلامی

 

مسلمانان براساس مبانی فلسفی، انسان­‌شناختی و هستی­‌شناختی خود، تصرف‌های زیادی در راستای کاربردی کردن و توسعه علوم نمودند. این رشد علمی همه‌جانبه و عمیق در علوم گوناگون ریاضیات، نجوم، فیزیک و مکانیک، طب، شیمی، منطق و فلسفه، تاریخ، جغرافیا و ادبیات و زبان‌شناسی بود که زمینه ایجاد و تعمیق تمدن اسلامی را ایجاد نمود

مرحلة پنجم عصر خودجوشی و شکوفایی تمدن اسلامی بود که از سدة سوم آغاز و تا سدة پنجم هجری ادامه یافت.

هرچند برخی بر این باورند که مسلمانان به‌عنوان امانت‌دار صادق و امین، علوم بشری را از یونان دریافت نمودند و در طی قرون متمادی حفظ و در نهایت با پیدایش نهضت ترجمه از زبان عربی به زبان لاتین که به‌ویژه از سده پانزدهم میلادی در اسپانیا رخ داد، آن‌ها را به دنیای غرب باز پس دادند.[۱۶] ولی مسلمانان براساس مبانی فلسفی، انسان­‌شناختی و هستی­‌شناختی خود، تصرف‌های زیادی در راستای کاربردی کردن و توسعه علوم نمودند.

این رشد علمی همه‌جانبه و عمیق در علوم گوناگون ریاضیات، نجوم، فیزیک و مکانیک، طب، شیمی، منطق و فلسفه، تاریخ، جغرافیا و ادبیات و زبان‌شناسی بود که زمینه ایجاد و تعمیق تمدن اسلامی را ایجاد نمود. بروزات این شکوفایی را در نظام‌های سیاسی، اجتماعی آن دوران و میراث کالبدی و معماری باقیمانده از این دوران به خوبی می‌توان مشاهده کرد.[۱۷] قوت و اعتبار این مرحله تمدنی اسلام در حدی است که سخن از تأثیر تمدن اسلامی در تمدن غربی به میان می‌آید.[۱۸]

مرحلة ششم عصر شکوفایی فرهنگ عمیق اسلامی و ادبیات عرفانی

مرحلة ششم عصر شکوفایی فرهنگ عمیق اسلامی و ادبیات عرفانی بود. پیوند عمیق عرفان و ادب از شگفتی‌های فرهنگ اسلامی است. این حوزه از چنان پشتوانة عظیمی برخوردار است که قابل مقایسه با هیچ فرهنگ دیگری نیست. بزرگانی از این خاستگاه به قله‌های رفیع دست یافتند و ستاره‌های برتر آسمان دانش بشری شدند. شکوفایی این مرحله از سدة چهارم آغاز و در سدة هفتم هجری به اوج خود رسید.[۱۹]

مرحلة هفتم: عصر هنر

مرحلة هفتم عصر هنر بود. شاید این سنت منطقی تاریخ است که تا علوم عقلی و تجربی به کمال نرسد و تا معرفت انسان نسبت به هستی و حیات عمیق نشود و تا ادب به کمال خود نرسد هنر متعالی شدة خط و نقاشی و معماری نمایان نخواهد شد.[۲۰] توان و جایگاه هنر اسلامی تا جایی پیش رفت که حتی تمدن غربی را نیز تحت تأثیر قرار داد.[۲۱]

شگفت اینکه پس از دو ضربة سهمگین صلیبی­‌ها و مغولان و از میان ویرانه‌های به‌جای مانده از آن بلایای خانمان برانداز، جنبش هنری قد برافراشت و بشارت دهندة تجدید حیات اسلام در عصر صفوی[۲۲] ـ عثمانی ـ گورکانی[۲۳] بود. ازاین‌رو، تصادفی نیست که اوج هنر اسلامی را از سده‌های نهم تا دوازدهم هجری در ایران و عثمانی و هند می‌بینیم.

مرحلة هشتم: عصر رکود

مرحلة هشتم عصر رکود بود. دو حملة بزرگ و طولانی صلیبی[۲۴] و مغول از مغرب و مشرق جهان اسلام یکی حدود دویست سال و دیگری حدود سیصدسال به درازا کشید، که با آثار و پیامدهایشان توان و رمق مسلمانان را گرفت و خرابی‌های بسیاری برجای گذاشت. آنچه از فرهنگ و تمدن اسلامی در مصر و شامات بافته بودند، به دست صلیبیان پنبه شد و آنچه در ماوراءالنهر، خراسان و عراق ساخته بودند، به وسیلة مغولان ویران گردید. آنان، با خشونت و سنگدلی بی‌سابقه، در فرهنگ بالندة اسلامی روح ناامیدی دمیده و با تخریب شهرها، پایة مدنیت مسلمانان را سست کردند.[۲۵]

با اینکه اسلام در ذات خود جوهر حرکت، دگرگونی و پیشرفت را دارد، ولی این دو حملة عظیم آثاری ویرانگر بر پیکرة تمدن اسلامی بر جای نهاد که سرانجام به پیدایش عصر رکود انجامید که اوج این مرحله در سدة هشتم و نیمة نخست سدة نهم هجری است.

مرحلة نهم: خیزش دوبارة جهان اسلام

مرحلة نهم خیزش دوبارة جهان اسلام بود. شکست نهایی صلیبی‌ها در شام و فلسطین به دست صلاح‌الدین ایوبی (۱۱۸۷م/ ۵۸۳ق) و مغولان در عین جالوت به دست ممالیک مصر (۱۲۶۰م)، محیط امنی را در شام، روم و شمال افریقا فراهم آورد که بسیاری از دستاوردهای علمی و فرهنگی باقی مانده را حفظ کرد.

در کنار دلاوری و شمشیر صلاح‌الدین ایوبی و پایداری ممالیک مصر باید از تدبیر و قلم خواجه نصیر الدین طوسی، خواجه شمس‌الدین صاحب دیوان، عطاملک جوینی، خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی نام برد که به واقع خطر کردند و برای حفظ آنچه از ایلغار مغول باقی مانده بود، به کام اژدها رفتند و اغلب جان بر سر این کار گذاشتند و قطعاً اهمیت کار آنان از مجاهدان مصر و شام و فلسطین کمتر نبود.

با انتقال میراث باقی ماندة  فرهنگ و تمدن اسلامی در سرزمین‌های سوختة جهان اسلام، نهال‌های جدیدی سربرآورد و به درخت‌های تنومندی تبدیل شد و امپراتوری عثمانی[۲۶]، سلسلة صفوی[۲۷] و پادشاهی گورکانی[۲۸] سر برآوردند و اوضاع سیاسی جهان اسلام سامانی گرفت.

مرحلة دهم: هجوم استعمار

مرحلة دهم هجوم استعمار و آغاز دومین دورة رکود بود. پس از رنسانس، کشورهای قدرتمندی در اروپا سر برآوردند و به دنبال مواد خام ارزان و پیدا کردن بازار مصرف برای کالاهای صنعتی خود، هجوم به جهان اسلام را آغاز کردند. پرتغالی‌ها به افریقا، هند، مسقط و ایران و انگلیسی‌ها به باختر و خاور افریقا و جنوب و جنوب شرقی آسیا و فرانسوی‌ها به مصر و افریقای شمال و غربی و ایتالیی‌ها به شمال و شرق افریقا و هلندی‌ها به آسیای جنوب شرقی رخنه کردند. این پدیده از سدة پانزدهم میلادی آغاز شد، ولی نقطة اوج سلطة غرب، سده نوزدهم میلادی بود.[۲۹] (سده یازدهم تا چهاردهم هجری)

یورش دوم فرنگی­‌ها را باید جنگ صلیبی دوم نامید که پیچیده‌تر از اولی بود و این بار صلیبیان با بیرق صلیبی آمدند و از تفنگ به‌جای شمشیر استفاده کردند و از آن مهلک‌تر کوشش آنان برای استحالة فرهنگی و تخریب باورهای مسلمانان و دیگر ملل تحت سلطه بود.

یورش دوم فرنگی­‌ها را باید جنگ صلیبی دوم نامید که پیچیده‌تر از اولی بود و این بار صلیبیان با بیرق صلیبی آمدند و از تفنگ به‌جای شمشیر استفاده کردند و از آن مهلک‌تر کوشش آنان برای استحالة فرهنگی و تخریب باورهای مسلمانان و دیگر ملل تحت سلطه بود.

این حرکت فراگیر غربیان آثار ویرانگر خود را در جهان اسلام گذاشت و به تعبیر محمد قطب مسلمانان را به «عصر جاهلی» جدیدی سوق داد که شکلی تازه از استعمار فکری یا استعمار مزیّن به استدلال‌های فکری و فلسفی و مبتنی بر تفکر جدایی دین از عرصة اجتماع بود و به عنوان نمونه‌ای موفق در این رابطه، از تجربة غرب نام می‌بردند که ترقی آن‌ها براثر رهایی سیاسی ـ اجتماعی غرب از «حاکمیت کلیسا» بود که از سده‌های تاریک به عصر روشنایی گام نهاد. اکنون بر شما مسلمانان است که برای ورود به جادة ترقی از اسلام جدا شوید!

این تبلیغات فرنگیان که مؤثرتر و کارگرتر از گلوله‌های توپ آنها بود، شماری از دلسوختگان ساده‌اندیش و گروهی از سرخوردگان سیاسی ـ اجتماعی جوامع مسلمان را به خود جذب کرد و پدیده‌ای عجیب در جهان اسلام به وجود آمد که پیش‌تر سابقه نداشت، بدین معنا که جمعی از مسلمان‌زادگان، مبلّغ بی‌جیره و مواجب تفکر غربیان شدند! فرنگی‌ها بهتر از این نمی‌توانستند موجب استحالة امت اسلامی شوند و لذا این راه و رسم استعماری را با اتخاذ شیوه‌های گوناگون ادامه داده‌اند، لیکن پیوسته تغییر شیوه می‌دهند. این دور از رکود جدی‌تر از رکود پس از حمله اول صلیبی و ایلغار مغول بود. در آن زمان، مهاجمانِ زمین‌گیر شده، مغلوب فرهنگ مسلمانانی شدند که در عرصة نظامی بر آن‌ها پیروز شده بودند! ولی در رکود دوم، در آغاز، غلبة فرهنگی با مهاجمان بود و فنّاوری فرهنگ بی‌دینی را نیز با خود آورده بود.

حملة فکری غرب برای استحالة فرهنگی مسلمانان، جهان اسلام را حیرت‌زده کرد صرف‌نظر از پیامدهای آن یورش، این شوک، موجب پدیدآمدن امواجی سازنده شده که بعدها پدیدآورندة دسته‌ای از جنبش‌های پیوستة تاریخی در جهان اسلام گردید که از آن به بیداری اسلامی یا دعوت برای بازگشت به اسلام تعبیر می‌کنیم.

مرحلة یازدهم: بیدرای اسلامی

حوادث ۲۰۰ سال اخیر در جهان اسلام را می‌توان، تاریخ بیداری اسلامی نامید. این مرحله از تاریخ با افت و خیزهایی، با توجه به شرایط خاص سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در سرتاسر جهان اسلام اجرا شده است. البته از نظر زمان آغاز، سرعت و کیفیت تحولات یکسان بوده است مثلاً با وجود اینکه مراحل آغازین بیداری اسلامی در جهان عرب زودتر از ایران آغاز شد ولی انقلاب اسلامی ایران از بسیاری از انقلاب‌ها که حتی زودتر آغاز شده بودند، هم‌اکنون جلوتر است.

تعیین تاریخ دقیق برای بیداری اسلامی کاری مشکل است؛ اما در هر یک از این چهار سرزمین می‌توان از حادثه یا حوادثی به‌عنوان مبداء تاریخ بیداری و آشنایی با تمدن غرب، و بالمآل بیداری یاد کرد.

ناکامی دولت عثمانی در فتح وین (۱۰۹۴ق/ ۱۶۸۳م) و افتادن آزوف به دست روسیه (۱۱۰۸ق/ ۱۶۹۶م) و انعقاد قرارداد کارلوویتس (۱۱۱۱ق/ ۱۶۹۹م) میان روسیه و عثمانی که در آن برای اولین‌بار عثمانی در مقام دولتی شکست خورده قراردادی را امضاء می‌کرد و سرانجام از دست دادنِ شبه جزیره مسلمان نشین کریمه[۳۰] (۱۲۷۲ق/ ۱۸۵۶م)، شکست ایران از روسیه*، از دست رفتن داغستان، ارّان و شیروان و دیگر متصرفان ایران در قفقاز و امضای دو معاهدة ننگین گلستان (۱۲۲۸ق/ ۱۸۱۳م) و ترکمانچای[۳۱] (۱۲۴۳ق/ ۱۸۲۸م) و حمله ناپلئون به مصر (۱۲۱۳ق/ ۱۷۹۸م) و شام[۳۲] (۱۷۹۹م) و تسلط استعمار انگلیس بر شبه قاره هند و شکست مقاومت مسلحانه مسلمانان هند در مقابل انگلیس در نبرد پَلاسی (۱۱۷۰ق/ ۱۸۵۷م)[۳۳] از مهم‌ترین حوادثی است که موجب آشنایی مردم این سرزمین‌ها با تمدن جدید و بیداری آنان شد.

هر چند این قسمت از کشورهای اسلامی تأثیر و نقش عمده در جریان بیداری اسلامی داشته‌اند ولی بیداری اسلامی منحصر به آنها نیست بلکه بیداری اسلامی مربوط به کل جهان اسلام است. بر این اساس می‌توان در تاریخ دویست ساله اخیر کشورهای اسلامی در آسیای مرکزی[۳۴]، جنوب شرق آسیا[۳۵]، و شرق آفریقا[۳۶] بیداری اسلامی را رصد کرد. براین اساس حتی بیداری اسلامی در غرب نیز قابل تحلیل است.[۳۷]

 

حجت الاسلام محسن محمدی

——————————————————————-

 ]یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های این نگرش را می‌توان در دیدگاه توماس بوتکو، استاد علوم سیاسی دانشگاه آلبرتا دید. برای بررسی نظرات ایشان ر.ک:

Revelation or Revolution: A Gramscian Approach to The rise of Political Islam, Thomas j. Botko , British Journal of Middle Eastern studies, Vol 31, No 1, May 2004.

[۲]. ر.ک: آینده اسلام و غرب، ص ۱۱۸ ـ ۱۱۶٫

[۳]. ر.ک: جامعه شناسی سیاسی جنبش‌های اسلامی، حمید احمدی، ص ۲۸ و ۲۷٫

محقق پاکستانی و عضو جماعت اسلامی پاکستان.[۴][۵]

[۵]. او یک مسیحی ارمنی است که به گفته خود در یکی از کشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه متولد و پرورش یافته است. او با تسلط بر زبان‌های عربی و فارسی و رجوع به منابع دست اول به ویژه آثار عربی نظریه پردازان جنبش اسلامی، به عنوان استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیان و نیویورک توانسته است اطلاعات اولیه و اصیل را در قالب تحلیل‌های جامعه شناسی سیاسی ارائه دهد. برای مطالعه نظریات او ر.ک: اسلام در انقلاب،‌ جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان غرب (بررسی پدیده بنیادگرایی اسلام)،‌ هرایر دکمجیان، ترجمه حمید احمدی، کیهان، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۷٫

[۶]. ر.ک: اسلام در انقلاب نه جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان غرب (بررسی پدیده بنیادگرایی اسلامی)، ص ۵۸ و ۵۷٫

[۷]. ر.ک: جامعه شناسی سیاسی جنبش‌های اسلامی، حمید احمدی، ص ۳۱ ـ ۲۸٫

[۸]. اصولاً تحولات اندیشه سیاسی در اسلام را از لحاظ زمان شناسی و ادوار تاریخی نباید با سه مرحله تاریخ غرب (عهد یونانیان، قرون وسطی و رنسانس) منطبق کرد. فلسفه تاریخ و نمودار ادوار اساسی تحول در تمدن اسلامی، مختصات خاصی دارد که عمدتاً در پنج دوره تاریخی (سه دوره رشد و اعتلا و دو دوره زوال و انحطاط) قابل بررسی است.

«تمدن اسلامی از قرون اول تا قرون پنجم قمری روبه‌ ترقی گذاشت. سپس رفته‌رفته تنزل کرد و با حمله مغول به حضیض مرگباری در افتاد و آثار عمده عظمت سیاسی و فرهنگی آن یکسره ویران شد. با این همه این تمدن از میان نرفت و بار دیگر اوج گرفت. در مرحله دوم ترقی که از آخرین دهه قرن هفتم تا پایان قرن یازدهم ادامه یافت، در سرزمین اسلام سه امپراتوری از بزرگترین امپراتوری‌های جهان یعنی امپراتوری عثمانی، ایران دهند استقرار یافت. این مرحله از اعتلا، بار دیگر از آغاز قرن دوازدهم تا اواسط قرن سیزدهم رو به افول گذاشت و اینک تقریباً در همه سرزمین‌های اسلامی، نشانه‌هایی از سومین موج به چشم می‌خورد. (تاریخ فلسفه در اسلام، م.م. شریف، ج۱، ص ۳، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۲؛ همچنین ر.ک: آینده‌نگری بیداری اسلامی، احمد رضایی، صص ۲۵ ـ ۲۹؛ نهضت نرم‌افزاری (وابسته به انتشارات انقلاب اسلامی)، تهران، ۱۳۹۱٫(

[۹]. ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (پیدایش و شکوفایی)، علی اکبر ولایتی، ج۱، صص ۳۷ ـ ۴۶؛ مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۶٫

[۱۰]. ر.ک: همان، صص ۴۱ ـ ۴۶٫

[۱۱]. برای مطالعه بیشتر در این موارد ر.ک: تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، سید جعفر شهیدی، صص ۷۲ ـ ۱۳۰، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۳؛ تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج۲، صص ۳۹۳ ـ ۴۰۹، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۶۹؛ خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، صص ۱۴۳ ـ ۳۰۰، تهران، صدرا، ۱۳۷۰؛ تاریخ گسترش اسلام، توماس واکر آرنولد، ترجمه ابوالفضل عزتی، صص ۲۹۰ ـ ۳۱۰، دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ، ۱۳۸۵٫

[۱۲]. البته این انتقال و تبادل علمی و فرهنگی علاوه بر جهات نرم‌افزاری و روشی از جهات سخت‌افزاری نیز جای بررسی دارد مثلاً مسلمانان در تولید، توزیع و استفاده از کاغذ جهت گسترش علم تلاش‌ها و ابتکارات فراوانی انجام دادند. برای مطالعه بیشتر در این خصوص ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (پیدایش و شکوفایی)، علی اکبر ولایتی، ج۱، صص ۵۸ ـ ۶۴٫

[۱۳]. آثار مربوط به تاریخ تمدن اسلامی، این دوره را به تفصیل مورد بررسی قرار داده‌اند؛ از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به الفهرست نوشته ابن ندیم (ترجمه و تحقیق محمدرضا تجدد، امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۶)، «طبقات الأطباء» و کتاب «اخبار العلماء باخبار الحکماء» نوشته ابن ابی اصیبعه و «تاریخ الحکماء» نوشته ابن قفطی اشاره کرد. برای مطالعه بیشتر در مورد مراحل و تأثیر نهضت ترجمه در تمدن اسلامی ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (پیدایش و شکوفایی)، علی اکبر ولایتی، ج۱، صص ۷۵ ـ ۸۷٫

*. برای مطالعه بیشتر در این خصوص ر.ک: انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، دلیسی اونز اولیری، ترجمه احمد آرام، صص ۲۵۸ ـ ۲۶۳، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲٫

**. برای مطالعه درمورد حمایت از سنت آموزش و تأثیر آن برشکوفایی و رشد جوامع اسلامی در طی قرون اولیه و هم‌چنین چگونگی مراکز علمی و کتابخانه‌های معتبر در تاریخ اسلام ر.ک: تاریخ سرچشمه‌های اسلامی آموزش و پرورش غرب، مهدی نخستین، ترجمه عبدالله ظهیری، آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۶۷، تاریخچه کتابخانه‌های ایران و کتابخانه‌های عمومی، رکن الدین همایون فرخ، اتحاد، تهران با تاریخ تمدن (کتاب چهارم، عصر ایمان)، ویل دورانت، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، ۱۳۶۶؛ تاریخ علوم اسلامی، جلال الدین همایی، نشر هما، تهران، ۱۳۶۳؛ تاریخ آموزش در اسلام، احمد شلبی، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمدحسین ساکت، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۶۱؛ تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، ذبیح الله صفا، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۳۱٫

[۱۴]. برای مطالعه بیشتر در این مورد ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (پیدایش و شکوفایی)، علی اکبر ولایتی، ج۱، صص ۸۹، ۹۹، ۵۴۵ ـ ۵۴۸٫

[۱۵][۱۶]. برای مطالعه بیشتر در این مورد ر.ک: تاریخ علوم در اسلام، سید حسن تقی‌زاده (به کوشش عزیز الله علیزاده)، صص ۷۸ ـ ۱۰۶؛ تاریخ نگارش‌های عربی، فؤاد سزگین، ترجمه و آماده‌سازی، مؤسسه نشر فهرستگان به اهتمام خانه کتاب، ج۳، صص ۳۹ و ۴۰ (مقدمه)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۸۰؛  علوم اسلامی و نقش آن در تحولات علمی جهان، آلدو میدلی، ترجمه محمدرضا شجاع رضوی و اسدالله علوی، صص ۷۷ ـ ۸۴، آستان قدرس رضوی، مشهد، ۱۳۷۱؛ تفکر یونانی، فرهنگ عربی (نهضت ترجمه کتاب‌های یونانی به عربی در بغداد و جامعه آغازین عباسی)، دیمیتری گوتاس، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، صص ۳۴ ـ ۳۸، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۱٫

[۱۶]. برای نمونه ر.ک: از اوگوستن تاگالیله، علم در اواخر قرون وسطی و اوایل قرون جدید، آ.سی. کرومبی. ترجمه احمد آرام، ج۱، صص ۳۰ ـ ۵۰، تهران، ۱۳۷۳٫

[۱۷]. برای مطالعه بیشتر ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (پیدایش و شکوفایی)، ج۱، علی اکبر ولایتی، ج۱، صص ۱۱۷ ـ ۵۳۰٫

[۱۸]. ر.ک: همان، صص ۵۳۵ ـ ۶۶۰٫

[۱۹]. برای مطالعه بیشتر در این مورد ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (پیدایش و شکوفایی)، ج۱، علی‌اکبر ولایتی، صص ۲۸۳ ـ ۳۳۱٫

[۲۰]. ر.ک: همان، صص ۴۸۷ ـ ۵۳۳٫

[۲۱]. ر.ک: همان، صص ۶۱۶ ـ ۶۶۰٫

[۲۲]. ر.ک: همان، ج۲، صص ۹۷۷ ـ ۹۸۲٫

[۲۳]. ر.ک: همان، صص ۹۴۰ ـ ۹۵۱٫

[۲۴].  در مورد تاریخ: مراحل و آثار جنگ‌های صلیبی برای نمونه ر.ک: تاریخ جنگ‌های صلیبی، رنه گروسه، ترجمه ولی الله شادان، فرزان روز، تهران، ۱۳۸۴؛ جنگ‌های صلیبی، محمد رشاد، نشر اندیشه، تهران، ۱۳۷۳؛ جنگ‌های صلیبی، هانس ابرهارد مایر، ترجمه عبدالحسین، شاهکار، انتشارات دانشگاه شیراز، شیراز، ۱۳۷۱؛ علل و آثار جنگ‌های صلیبی، عبدالله ناصری طاهری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۳؛ تاریخ قرون وسطی تا جنگ صد ساله، آلبر ماله و ژول ایزاک، ترجمه عبدالحسین هژیر، ابن سینا، تهران، ۱۳۴۳؛ برخی تاریخ نگاران در بخشی از آثار خود به این موضوع پرداخته‌اند؛ مانند گوستاو لوبون در کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب؛ ویل دورانت در ج۴ کتاب تاریخ تمدن.

[۲۵][۲۶]. برای مطالعه بیشتر در مورد حمله مغول و آثار تخریبی آن برجهان اسلام ر.ک: امپراطوری صحرانوردان، رنه گروسه، ترجمه عبدالحسین میکده، علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۸؛ تاریخ مغول و اوایل تیمور در ایران، عباس اقبال آشتیانی، نشر نامک، تهران، ۱۳۷۶؛ مغول‌ها، دیوید مورگان، ترجمه عباس مجنر، نشر مرکز، تهران، ۱۳۷۱؛ مغولان و حکومت ایلخانی در ایران، شیرین بیانی، سمت، تهران، ۱۳۷۹؛ چنگیزخان، هارد لمب، ترجمه رشید یاسمی، امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۱٫

[۲۶]. ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (از رکود تا بیداری اسلامی)، ج۲، علی‌اکبر ولایتی، صص ۸۲۱ ـ ۹۱۷٫

[۲۷]. ر.ک: همان، صص ۹۵۳ ـ ۱۰۰۷٫

[۲۸]. ر.ک: همان، صص ۹۱۹ ـ ۹۵۱٫

[۲۹]. برای مطالعه بیشتر در مورد تاریخچه، مراحل و اهداف و برنامه‌های استعمار و استعمارگران در جهان اسلام و ایران ر.ک: چهره استعمارگر، چهره استعمارزده، آلبر ممّی، ترجمه هما ناطق، خوارزمی، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۴۹؛ فهم سیاست جهان سوم، برایان کلایو اسمیت، ترجمه امیر محمد حاجی یوسفی و محمد سعید قائنی نجفی، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۸۰؛ مسائل سیاسی ـ اقتصادی جهان سوم, احمد ساعی، سمت، تهران، ۱۳۷۷؛ سیر تحولات استعمار در ایران، علیرضا ثقفی خراسانی، نشر نیکا، مشهد، ۱۳۷۵؛ خلیج فارس در عصر استعمار، ر.وادالا، ترجمه شفیع جوادی، کتاب سحاب، تهران، ۱۳۶۴٫

[۳۰]. برای مطالعه بیشتر در مورد تاریخ بیداری اسلامی در ترکیه ر.ک: پویایی فرهنگ و تمدن اسلام و ایران (از رکود تا بیداری اسلامی)، ج۲، علی‌اکبر ولایتی، صص ۱۲۵۹ ـ ۱۲۸۵٫

*. بیداری اسلامی در ایران را می‌توان بعد از جنگ‌های ایران و روس دانست که در ادامه در قالب پنج جنبش و نهضت بزرگ نمایان شد: قیام تحریم تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، قیام پانزده خرداد ۱۳۴۱ و انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ (ر.ک: تمدن برتر: نظریه تمدنی بیداری اسلامی و طرح عالم دینی، موسی نجفی، صص ۱۹ ـ ۲۶، آرما، اصفهان، ۱۳۹۰).

[۳۱]. برای مطالعه بیشتر در مورد تاریخ بیداری اسلامی در ایران، ر.ک: همان، صص ۱۱۹۵ ـ ۱۲۵۸٫

[۳۲]. در مورد تاریخ بیداری اسلامی در جهان عرب، ر.ک: همان، صص ۱۱۷۱ ـ ۱۱۹۵٫

[۳۳]. در مورد تاریخ بیداری اسلامی در هند، ر.ک: همان، صص ۱۲۸۵ ـ ۱۳۱۲٫

[۳۴]. ر.ک: همان، صص ۱۳۲۹ ـ ۱۳۴۰٫

[۳۵]. ر.ک: همان، صص ۱۳۴۱ ـ ۱۳۶۶٫

[۳۶]. ر.ک: همان، صص ۱۳۸۹ ـ ۱۳۹۳٫

[۳۷]. ر.ک: همان، صص ۱۳۶۷ ـ ۱۳۸۷