سبک زندگی سیاسی و مبارزاتی امام سجاد(ع) در کلام رهبر انقلاب

  • ۵
سبک زندگی سیاسی و مبارزاتی امام سجاد(ع) در کلام رهبر انقلاب

دشوارترین دوران امامت شیعه در زمان امام سجاد علیه السلام

درباره امام سجاد علیه السلام سخن گفتن و سیره نوشتن کار دشواری است زیرا زمینه معرفت و آشنایی مردم با این امام بزرگوار(ع) بسیار زمینه نامساعدی دارد. در ذهن اغلبِ سیره نویسان و تحلیلگران اینطور وارد شده است که این بزرگوار در گوشه ای نشسته و به عبادت مشغول بود و کاری به سیاست نداشت.

بعضی از مورخان و سیره نویسان این مسئله را با صراحت بیان کرده‌اند و آنهایی که با صراحت اینچنین نگفته‌اند، برداشتشان از زندگی امام سجاد(ع) چیزی جز این نیست و این معنی را در القابی که به امام(ع) داده می‌شود و تعبیراتی که از ایشان می‌شود به خوبی می‌توان فهمید:

برخی از مردم لقبِ «بیمار » به این بزرگوار می دهند در حالیکه بیماریِ ایشان همان چند روزِ واقعه عاشورا بود و ادامه پیدا نکرد و هر کسی در مدت عمرش چند روزی بیمار می شود، گرچه بیماری امام(ع) برای مصلحتی خدایی بود که این بزرگوار وظیفه دفاع و جهاد در راه خدا را آن روز نداشته باشد که در آینده بتواند بار سنگین امانت و امامت را بر دوش بکشد و سی و پنج یا سی و چهار سال پس از پدر زنده بماند و دشوارترین دوران امامت شیعه را بگذراند.

شما وقتی سرگذشت زندگی امام سجاد(ع) را بنگرید حوادث متنوع و جالب توجه زیاد خواهید دید، همانند دیگر امامان ما، لیکن اگر همه اینها را گرد هم آورید به سیره امام سجاد(ع) دست نخواهید یافت. سیره هر کسی به معنای واقعیِ کلمه، آنگاه روشن می شود که ما جهت‌گیری کلی آن شخص را بدانیم و سپس به حوادث جزئی زندگی او بپردازیم. اگر آن جهت‌گیری کلی دانسته شد، آن حوادث جزئی هم معنی پیدا می کند؛ اما اگر چنانچه آن جهت گیری کلی دانسته نشد یا غلط دانسته شد، آن حوادث جزئی هم بی معنی یا دارای معنی نادرستی خواهد شد، و این مخصوص امام سجاد(ع) یا سایر امامان(ع) نیست بلکه این اصل در مورد زندگی همه صدق می کند.

نامه امام به دانشمند معروف زمان!

در مورد امام سجاد(ع)، نامه‌ی آن حضرت(ع) به محمد بن شهاب زهری، نمونه ای از یک حادثه در زندگی امام است. این نامه ای است از یک نفر که منسوب به خاندان پیامبر است به یک دانشمند معروف زمان. در این باره نظرهایی می توان داشت:

این نامه می‌تواند جزئی از یک مبارزة گسترده و وسیع بنیانی باشد، می‌تواند یک نهی از منکر ساده باشد و می تواند اعتراض یک شخصیت به شخصیت دیگر باشد، همانند اعتراض‌هایی که در طول تاریخ میان دو شخصیت و یا شخصیت‌ها فراوان دیده شده است. از این جریان به خودی خود و جدا از بقیة حوادث آن دوره، چیزی نمی‌توان فهمید. تکیه من روی این مسئله است که ما اگر حوادث جزئی را بریده از آن جهت‌گیری کلی در زندگی امام مورد مطالعه قرار دهیم، بیوگرافی امام فهمیده نخواهد شد، مهم این است که ما جهت‌گیری کلی را بشناسیم.

جهت‌گیری کلی امام سجاد(ع) در زندگی

نخستین بحث ما دربارة جهت‌گیری کلی امام سجاد(ع) در زندگی است، و این را با قراینی از کلمات و زندگی خود آن حضرت، و نیز با برداشت کلی از زندگی ائمه علیهم السلام یاد می‌کنم و توضیح می‌دهم.

به نظر ما پس از صلح امام حسن علیه السلام که در سال چهل اتفاق افتاد، اهل بیت پیامبر به این قانع نشدند که در خانه نشسته و تنها احکام الهی را آنچنان که می‌فهمند بیان کنند، بلکه از همان آغاز صلح، برنامة همة امامان این بود که مقدمات را فراهم کنند تا حکومت اسلامی به شیوه‌ای که مورد نظرشان بود، بر سر کار آورند، و این را به روشنی در زندگی و سخنان امام مجتبی(ع) می‌بینیم.

...کار امام حسن(ع) کار بنیانی و بسیار عمیق و زیربنایی بود. ده سال امام حسن(ع) با همان چگونگی‌ها زندگی کردند. در این مدت افرادی را دور خود جمع کرده و پرورش دادند. عده ای در گوشه و کنار با شهادت خودشان، با سخنان مخالفت‌آمیز خودشان با دستگاه معاویه مخالفت کرده و در نتیجه آنها را تضعیف نمودند.

پس از آن نوبت به امام حسین(ع) رسید. آن بزرگوار نیز همان شیوه را در مدینه و مکه و جاهای دیگر دنبال کردند، تا اینکه معاویه از دنیا رفت و حادثه کربلا پیش آمد. گرچه حادثهکربلا قیامی بسیار مفید و بارورکننده برای آینده اسلام بود، اما به هرحال آن هدفی را که امام حسن و امام حسین دنبال می‌کردند به تأخیر انداخت، برای اینکه مردم را مرعوب کرده، یاران نزدیک امام حسن و امام حسین را به دم تیر برده و دشمن را مسلط نمود و این جریان به طور طبیعی پیش می‌آمد.

اگر قیام امام حسین(ع) به این شکل نبود، حدس بر این است که پس از او و در آینده‌ای نزدیک امکان حرکتی که حکومت را به شیعه بسپارد وجود داشت. البته این سخن بدین معنا نیست که قیام امام حسین علیه السلام باید انجام نمی‌گرفت بلکه شرایطی که در قیام امام حسین بود، شرایطی بود که ناگزیر باید آن قیام در آن هنگام انجام می‌گرفت و در این هیچ شکی نیست. لکن اگر آن شرایط نبود و اگر امام حسین در آن جریان شهید نمی‌شد احتمال زیادی بود که آینده مورد نظر امام حسن علیه السلام به زودی انجام گیرد.

... ائمه(ع) دنبال این خط و این هدف بودند و همواره برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش می‌کردند. وقتی امام حسین(ع) در ماجرای کربلا به شهادت رسیدند و امام سجاد با آن وضعِ بیماری به اسارت در آمدند، درحقیقت مسئولیت امام سجاد(ع) از آن لحظه آغاز شد. اگر تا آن تاریخ قرار بر این بود که امام حسن و امام حسین آن آینده را تأمین کنند، از آن وقت قرار بر این شد که امام سجاد قیام به امر کند، و سپس امامان پس از آن بزرگوار.

بنابراین در کلِ زندگی امام سجاد، ما باید در جست وجوی این هدف کلی و خط مشی اصلی باشیم و بی تردید بدانیم که

امام سجاد(ع) درصدد تحققِ همان آرمانی بودند که امام حسن و امام حسین آن را دنبال می کردند.

امام سجاد(ع) در عاشورای سال شصت و یک هجری به امامت رسیدند و در سال نود و چهار مسموم و شهید شدند. در تمام این مدت آن بزرگوار همان هدف را دنبال کردند. اکنون با این بینش جزئیات کار امام سجاد(ع) را پیگیری کنید که چه مراحلی را پیمودند و چه تاکتیک‌هایی را به کار بردند و چه موفقیت‌هایی را به دست آوردند. تمام جملاتی که آن حضرت بیان کردند و حرکاتی که داشتند و دعاهایی که خواندند و مناجات‌ها و راز و نیازهایی که به صورت صحیفة سجادیه درآمده است، تمام اینها را با توجه به آن خطّ کلی باید تفسیر کرد،

و همچنین موضع‌گیری‌های امام در طول مدت امامت:

1-  موضع گیری در برابر عُبیدالله بن زیاد و یزید که بسیار شجاعانه و فداکارانه بود.

2- موضع گیری درمقابل مسرف بن عقبه، کسی که در سال سومِ حکومتِ یزید و به امر او، مدینه را ویران کرد و اموال مردم را غارت نمود. در اینجا موضعگیری امام بسیار نرم و ملایم بود.

3- حرکت امام در رویارویی با عبدالملک بن مروان، قوی ترین و هوشمندترینِ خلفای بنی امیه، که گاهی تند و گاهی ملایم بود.

4- برخورد با عمربن عبدالعزیز.

5- برخوردهای امام با اصحاب و یاران، و توصیه هایی که به دوستانشان داشتند.

6- برخورد با علمای درباری و وابسته به دستگاه های ستمگر حاکم.

سی و پنج سال مبارزه خستگی ناپذیر

تمام این برخوردها و حرکت‌ها را باید با دقت بررسی کرد. با توجه به این خطّ کلی، تمام جزئیات و حوادث معناهای بسیار رسا و شیوایی پیدا می‌کنند. و اگر چنانچه با این توجه، وارد زندگی امام سجاد بشویم، آن بزرگوار را انسانی می‌یابیم که در راه این هدف مقدس که عبارت است از تحقق بخشیدن به حکومت خدا در زمین، و عینیت بخشیدن به اسلام، تمام کوشش خود را به کار برده و از پخته‌ترین و کارآمدترین فعالیت‌ها بهره گرفته است، و قافله اسلامی را که پس از واقعة عاشورا در کمال پراکندگی و آشفتگی بود، تا اندازه چشمگیری پیش برده است و دو مأموریت بزرگ و مسئولیت اصلی را که به آن اشاره خواهیم کرد که امامان ما هر دو را باهم به عهده داشتند، جامه عمل پوشانده است و سیاست و شجاعت و دقت و ظرافت در کارها را رعایت کرده است، و چون همة پیامبران و مردان موفق تاریخ، پس از سی و پنج سال مبارزه خستگی ناپذیر و به انجام رساندن بار رسالت، سرافراز و سربلند از دنیا رفته است و پس از خود، مأموریت را به امام بعد، یعنی امام باقر(ع) سپرده است.

واگذاری امامت و مأموریت عظیم تشکیل حکومت خدا در زمین به امام باقر(ع) به صورت روشنی در روایات آمده است. در روایتی داریم که امام سجاد(ع) فرزندانشان را جمع کردند، سپس اشاره کردند به محمدبن علی یعنی امام باقر(ع) و فرمودند: این صندوق امانتی است به دست تو، هنگامی که صندوق را گشودند، در آن قرآن و کتاب بود.

من تصورم این است که آن سلاح رمز فرماندهی انقلابی است و آن کتاب رمز تفکر ایدئولوژی اسلامی است، و امام(ع) آن را به امام پس از خودش سپرده است، و با خیال راحت و وجدان آرام و با سرفرازی بسیار در پیشگاه خدای متعال و نزد انسان‌های آگاه، دنیا را وداع گفته و از دنیا رخت بربسته است. این بود ترسیم کلی زندگی امام سجاد(ع).

وحشت بی‌سابقه ای در دنیای اسلام

دوره امام سجاد کار با دشواری فراوان آغاز می‌شود. حادثه کربلا یک تکان سختی در ارکان شیعه بلکه در همه جای دنیای اسلام  داد. قتل و تعقیب و شکنجه و ظلم سابقه داشت، اما کشتنِ پسر پیغمبر و اسارت خانوادة پیغمبر و بردن اینها شهر به شهر و بر نیزه کردنِ سر عزیز زهرا(س) که هنوز بودند کسانی که بوسة پیغمبر بر آن لب و دهان را دیده بودند، چیزی بود که دنیای اسلام را مبهوت کرد. کسی باور نمی‌کرد که کار به اینجا برسد. اگر این شعری که به حضرت زینب علیهاسلام منسوب است درست باشد:

«ما توَهَّمتُ یا شَقیقَ فؤُاَدی/ کانَ هذَا مقُدََّرا مکَتوُبا » اشاره به این نکته است، و این برداشت همة مردم است. ناگهان احساس شد که سیاست، سیاستِ دیگری است. سخت‌گیری از آنچه که تا به حال حدس زده می شد بالاتر است. چیزهای تصورنشدنی، تصور شد و انجام شد. لذا یک رعب شدیدی تمام دنیای اسلام را گرفت.

مگر کوفه را، و کوفه فقط به برکت توّابین، و بعد به برکت مختار، و إلا آن رعبی که ناشی از حادثة کربلا در مدینه و جاهای دیگر بود - حتی در مکه با وجود اینکه عبدالله زبیر هم بعد از چندی قیام کرده بود - یک رعب بی سابقه ای در دنیای اسلام بود.

... بنابراین وضع فکری، این وضع فساد اخلاقی؛ و فساد سیاسی هم یک عامل دیگر است. اغلب شخصیت های بزرگ، سر در آخور تمنّیاتِ مادی که به وسیلة رجال حکومت برآورده می شد، داشتند. شخصیت بزرگی مثل محمدبن شهاب زهری که خودش یک زمانی شاگرد امام سجاد(ع) هم بود، وابستة به دستگاه شد؛ که آن نامة معروف امام سجاد به محمد بن شهاب زهری، نامه ای برای تاریخ است که در «تحَُف العقول » و جاهای دیگر ثبت شده است، نشان دهندة این است که چه وابستگی هایی برای شخصیت های بزرگ بوده (است). امثال محمد بن شهاب زیاد (بودند). یک جمله اى را مرحوم مجلسی رضوان الله علیه در بحار از جابر نقل می کنند که ظاهرا جابربن عبدالله است که امام سجاد(ع) فرمودند: «ما ندَری کَیفَ نصَنَعُ باِلنّاسِ إن حَدَّثنَاهُم بِما سَمِعنا مِن رَسولِ الله ِصلّی ا لله علیه وآله ضَحِکُوا »، نه فقط قبول نمی کنند، می خندند «وَ إن سَکَتنَا لمَ یسَعنَا» . بعد ماجرایى را ذکر می کند که حضرت حدیثى را نقل کردند براى جمعى، کسى در بین آن جمع بود، استهزا کرد و قبول نکرد آن حدیث را.

بعد درباره سعیدبن مُسَیَّب و زهرى می‌گوید از منحرفین بودند، که البته در مورد سعید بن مسیّب بنده قبول نمی‌کنم این را، دلایل دیگرى دارد که جزو حواریون امام بوده، اما در مورد زهرى و خیلی هاى دیگر، همین جور است. بعد ابن ابی الحدید عدة زیادى از شخصیت ها و رجال آن زمان را می‌شمرد که اینها همه از اهل بیت، منحرف بودند.

 

کتاب انسان 250 ساله

حاکمیت حق و عدالت

  • ۲۲
حاکمیت حق و عدالت

 

حق و عدالت کد عبور از مرزهای خطر

یکی از اصولی که در حکومت پیامبر مورد توجه قرار گرفت اصل حاکمیت حق و عدالت است. پیامبر در سیره سیاسی خویش ثابت کرد که برای خروج از بسیاری خط قرمزها، نیازمند رعایت حق و پذیرش حاکمیت عدالت در روابط فردی و اجتماعی هستیم.

حاکمیت حق در مقام نظر و تئوری قابل قبول است، اما در مقام عمل گاهی اوقات با مشکلاتی مواجه می‌شود. اسلام، خواهان تعالی انسان‌ها در همه مراتب است. پذیرش حق و تن دادن به عدل یکی از مراتبی است که مسلمان باید طی کند،اما عدالت همیشه مطلوب شریعت ما نیست؛ گاهی اوقات مطلوب بالاتر از عدل و حق است.

مثلاً زمانی که مساله جهاد و دفاع از مسلمانان و مرزهای اسلامی مطرح است آن چیزی که حاکمیت دارد، عدالت و حق نیست بلکه مرتبه‌ای بالاتر از آن باید در نظر گرفته شود، که اگر غیر از این باشد، جهاد و دفاع در مراحل اولیه متوقف می‌شود؛ زیرا شخص می‌گوید: چرا من کشته شوم و دیگری نه؟ خداوند هم درآیه شریفه می‌فرماید: «مومنان کسانی هستند که از جان خودشان گذشتند.» و گذشتن از جان امری فراتر از تن دادن و پذیرش حق و عدالت است. آنچه در تفسیر این آیه تجلی پیدا می‌کند، «ایثار» است. این همان اصلی است که پیامبر (ص) در پیمان برادری، به دنبال آن بودند. وقتی جامعه‌ای به این مرحله برسد که افراد برای حفظ اصول و مبانی دین، ایثار علی النفس داشته باشند، عدالت معنا ندارد، اسلام حق و عدالت را کد عبور از مرزهای خطر گذاشته و ایثار را درجه تعالی انسان‌ها.

در زمان امام هادی شیعه قدرت گرفت

  • ۱۰
در زمان امام هادی شیعه قدرت گرفت

 

شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پیدا کرد؛ قوى‌تر شد.

 

زندگی کوتاه این بنده‌ی شایسته‌ خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت

امام جواد می‌خواست به مردم بگوید که من طرفدار اسلام و طرفدار خاندان پیغمبرم. امام علی‌بن‌موسی‌الرضا صلواة الله‌ علیه و امام جواد صلواة الله‌ علیه همت بر این گماشتند که این ماسک تزویر و ریا را از چهره‌ی مأمون کنار بزنند و موفق شدند.

امام جواد(ع) مانند دیگر ائمه معصومین برای ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگی کوتاه این بنده شایسته خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت، در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سال‌های کوتاه، جهادی فشرده، با دشمن خدا کرد، به طوری که در سن ۲۵ سالگی، یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همان طوری که ائمه دیگر ما با جهاد خودشان هر کدام برگی از تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشه مهمی از جهاد همه جانبه اسلام را در عمل پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت.

آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرت‌های منافق و ریاکار قرار می‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابله با این قدرت‌ها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسان‌تر است. اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی، چهره‌ای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود می‌آراید، شناختن او برای مردم مشکل است، در دوران ما و در همه دوران‌ها ی تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کرده‌اند وقتی از مقابله رویاروی با مردم عاجز شدند، دست به حیله ریاکاری و نفاق بزنند. امام علی بن موسی الرضا(ع) و امام جواد(ع) همت بر این گماشتند که این ماسک تزویر و ریا را از چهره مأمون کنار بزنند و موفق شدند.