سوء استفاده کنندگان از مهدویت را بشناسید

  • ۲
سوء استفاده کنندگان از مهدویت را بشناسید

درآمد

در طول تاریخ غیبت کبری

به‌خصوص در دو قرن اخیر افراد زیادی بوده‌اند که از عقیده مردم به مهدویت سوءاستفاده کرده و ادعای مهدویت یا ارتباط با آن حضرت را داشته‌اند و احیاناً بنیان‌گذار فرقه‌ای نیز شده‌اند و عده‌ای افراد ساده‌لوح را تحت تأثیر قرار داده و به دور خویش جمع کرده‌اند. نمونه‌هایی از این تفکر هم در عراق و هم در ایران در سال‌های اخیر مشاهده شده است.

بعد از حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۱ شمسی (۲۰۰۳ میلادی) گروه‌های متعددی در این کشور شکل گرفت که برخی فروپاشیدند اما برخی دیگر هنوز موجودند. گروه‌های مورد اشاره نیز نوعی ریشه بعثی دارند؛ یعنی توسط دست‌پروردگان حزب بعث به وجود آمده‌اند و نوعاً از پشتیبانی سازمان‌های جاسوسی بیگانگان نیز بهره‌مند هستند. برخی از این جریانات و گروه‌ها در ایران نیز تعدادی را به خود جذب کرده‌اند. تنها یکی از این جریانات را که در ایران نیز طرفدارانی دارد به‌طور اجمال معرفی می‌کنیم.

یمانیون

این گروه که خود را «یمانیون» یا «انصار المهدی» می‌نامند تحت رهبری فردی به نام احمد اسماعیل‌بن کویطع (گاطع) می‌باشند که به احمدالحسن مشهور شده است. وی متولد شهر زبیر در استان بصره عراق و فارغ التحصیل رشته مهندسی عمران دانشگاه بصره است و به مدت دوسال نیز در حوزه شهید سیدمحمد صدر در نجف درس خوانده و معمم شده است.

وی مدعی است همان سیدیمانی است که خروجش یکی از علائم ظهور حضرت حجت(عج) است. او قیام خود را در سال ۲۰۰۸ آغاز کرد. وی در بصره ادعا کرد که من از اولاد امام زمان هستم که با چهار واسطه به وی می‌رسم و قرار است حکومت عصر ظهور را زمینه‌سازی کنم. او کسی به نام شیخ حیدر مشتت را نیز نائب خود قرار داده است. این شخص یک بار با هوادارانش به قم آمد و فاصله حرم تا جمکران را با تظاهرات طی کرد که نیروهای انتظامی ایران آنان را دستگیر کردند.

یمانیون معتقدند رسول اکرم در شب رحلت خویش، وصیت‌نامه‌ای تنظیم کرده که در آن از ۱۲ امام و ۱۲ مهدی خبر داده است و معتقدند احمدالحسن، اولین مهدی است که چند سال قبل، از بصره خروج کرده است و در حال مهیا کردن زمینه ظهور پدرش می‌باشد.

نشانه این گروه ابتدا ستاره شش ضلعی داود بود که نماد اسرائیل است اما بعداً متوجه این قضیه شدند و آن را از تبلیغات خود حذف کردند.

یکی از راه‌های یارگیری این گروه مراسم اربعین است. برای مثال، در اربعین سال ۱۳۹۵ ه.ش، پنجاه دانشجوی ایرانی در دام تفکرات این گروه گرفتار شده بودند. این جریان در قم و برخی شهرهای دیگر ایران فعال هستند و موفق به جذب بعضی نیز شده‌اند، در حوزه علمیه نیز چند نفر جذب این جریان شده و به ترویج آن مشغول هستند. برخی از مروجان این جریان در قم عبارتند از:

عباس فتحیه مشهور به فتحی

وی که مدتی در حوزه علمیه قم تحصیل کرده، مدعی شاگردی برخی از بزرگان مانند مرحوم آیت‌الله بهجت، آیت‌الله شیخ یحیی انصاری شیرازی،‌ آیت‌الله جوادی آملی،‌ آیت‌الله سیدمحمود شاهرودی است. او خود را شاگرد آقای سیدصادق شیرازی نیز معرفی می‌کند هم‌چنین مدعی است که مدتی از جانب نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری برای تبلیغ به دانشگاه‌ها، از جمله دانشگاه صنعتی اصفهان می‌رفته است.[۱]

فتحی در گفتگو با شبکه تلویزیونی «المنقذ العالمی» در برنامه «قصص‌ایمانیه» سبب گرایش به احمد الحسن را دیدن چند خواب، استخاره و بحث با دو نفر از مبلغان وی، به نام‌های «کاظم ناصری» و «عبدالعالی منصوری» و نیز مطالعه کتاب احمد الحسن به نام «رحلة موسی الی مجمع البحرین» ذکر می‌کند.

احمد کهندل

وی اهل شیراز و تحصیل کرده دانشگاه است که به حوزه آمده است. جذب تبلیغات گروه احمد الحسن شده و یکی از مبلغان ایشان در حوزه علمیه بود که به صورت خصوصی و تبلیغ چهره به چهره به جذب افراد می‌پرداخت. وی مدتی دستگیر و زندانی شد.

اکبر جوکار

فرد دیگری که جذب این گروه شده نام اکبر جوکار، متولد سال ۱۳۵۵ در کازرون و از طلاب حوزه علمیه قم است. بر اساس برخی اظهارات این فرد در شهرک پردیسان قم فعال است و موفق به جذب عده‌ای از طلاب شده است[۲].

عباس فتحی در وبلاگ خود مدعی شد که آقای شیخ محمدعلی هوشیار که در زمینه فِرَق با دفتر تبلیغات همکاری می‌کند، نیز به آنان پیوسته و پیوستگی خود را از طریق شبکه تلگرام اعلام نموده است اما هوشیار منکر این قضیه است و مدعی است که دیگران صفحه تلگرام او را هک کرده و این پیام را در صفحه ایشان گذاشته‌اند.

تعداد کسانی که از قم به این جریان جذب شده‌اند، دقیقاً معلوم نیست ولی حدود سیصد نفر حدس زده می‌شود.‌ این جریان در استان‌های یزد، شیراز و خوزستان نیز فعال است و موفق به جذب عده‌ای شده است. در برخی شهرستان‌ها نیز برخی از افراد جذب این جریان باطل شده‌اند که اطلاع چندانی در مورد آن‌ها موجود نیست.

فعالیت‌های یمانیون

بر اساس برخی اخبار، این جریان در نجف اشرف، موفق به تأسیس مدرسه و جذب برخی از طلاب شده است. در فضای مجازی نیز فعالیت وسیعی دارند و بیش از ۱۴۰ کتاب نوشته‌اند که در سایت آن‌ها قابل دسترس است.

کتاب «دجال بصره» توسط شیخ علی کورانی در رد ادعاهای احمدالحسن نوشته شده است.

شبه‌جریان انحرافی

گروه دیگری که شاید بتوان آن را به سوء استفاده‌کنندگان از مهدویت ملحق نمود، جریانی است که در ایران شکل گرفت و در رقابت‌های سیاسی، نام «جریان انحرافی» بر آن نهاده شد. این اصطلاح به گروهی اطلاق می‌شود که با مدیریت و هدایت اسفندیار رحیم مشائی شکل گرفته است و مشخصا از گفتمان امام و انقلاب فاصله دارد؛ شبه‌جریانی نوپا و تا حدودی ناشناخته، با تمایلات التقاطی لیبرالیستی و ناسیونالیستی.

به عنوان نمونه، دیدگاه وی درباره اسلام‌گرایی چنین است:

دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده است. ما در سال ۵۷ انقلاب کردیم که اسلام را صادر کنیم. درست است؟ اما من اینجا عرض می‌کنم دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده است. معنایش این نیست که اسلام‌گرایی وجود ندارد، نه؛ دوره‌اش تمام شده. برای مثال الان دوره اسب‌سواری تمام شده ولی هم اسب هست و هم سوارکار! دوره ماشین‌سواری رو به اتمام هست ولی هم ماشین هست و هم سواری‌اش! دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده، یعنی روند توسعه دنیا به این سمت نیست که بشریت مسلمان شود تا به حقانیت برسد! این دوره رو به پایان است. بشر سرعتش بالا رفته و فهمش زیاد شده و دیگر نیازی [ندارد] برای رسیدن به حقانیت، پوسته اسلام را طی کند.[۳]

همچنین وی درباره دوستی با مردم اسرائیل می‌گوید:

ما با همه مردم دنیا دوست هستیم، حتی مردم آمریکا و اسرائیل! موجودیت رژیم اسرائیل برای تمام دنیا خسارت‌بار است و پیش از هر کس دیگری در دنیا خسارت رژیم اسرائیل برای مردم آن سرزمین است. لذا یکی از اهداف مبارزه با رژیم اسراییل، رفع ظلم و ستم از مردم آن سرزمین است!… ما برای آزادی مردمی که در آن سرزمین زندگی می‌کنند، تلاش می‌کنیم و با رژیم اسرائیل مخالفیم.[۴]

تا کنون نهادهای مسئول، اطلاعاتی درباره این گروه منتشر نکرده‌اند که به‌آسانی بتوان ماهیت آنان را شناخت اما برخی این جریان را به علی یعقوبی منتسب می‌دانند که مبلغ اندیشه اسلام منهای روحانیت و مدعی زمینه‌سازی برای ظهور است. اگر تأثیرپذیری این جریان از تفکر یعقوبی درست باشد، می‌توان آن را جزء سوء استفاده‌کنندگان از مهدویت برشمرد.

یعقوبی در تاریخ ۱۳۴۴ هجری شمسی در تهران متولد شده و تحصیلات خود را تا سطح دیپلم ادامه داده و در رشته پزشکی دانشگاه شهید بهشتی مشغول به تحصیل می‌شود، اما به دلیل مشکلاتی که برای وی پیش می‌آید، از دانشگاه اخراج می‌شود. پس از اخراج از دانشگاه، در برخی جمع‌های دانشجویی و مانند آن سخنرانی و عده‌ای را به دور خود جمع کرده است.

حاصل این سخنرانی‌ها بعداً در قالب جزواتی منتشر شده است. ۸۵ جزوه با عنوان «نظام عالم»، ۴۴ جزوه با عنوان «نظام بشر» و ۲۰ جزوه با عنوان «به سوی ظهور». سخنرانی‌های وی به عنوان تفسیر قرآن برگزار می‌شده است. هم‌چنین کتابی تحت عنوان «چهل شب با کاروان حسینی» از وی منتشر شده است.بر اساس جزواتی که از یعقوبی منتشر شده است، وی برای تاریخ شیعه چهار دوره قائل است، دوره حضور، دوره غیبت، دوره تحسس و دوره ظهور.

در سوره مبارکه یوسف، از قول حضرت یعقوب(ع) خطاب به فرزندان آمده است:

یا بَنِی اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا ییأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ[۵]؛ پسرانم! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید؛ و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می‌شوند!

همه مفسران واژه «تحسس» را در این آیه به «تجسس» معنی کرده‌اند ولی یعقوبی آن را به معنای «حس کردن» می‌داند و بر همین اساس می‌گوید:

الان دوره غیبت امام زمان گذشته و دوره تحسس است… در زمان حاضر، نه به مرجعیت نیاز است و نه به ارگان‌هایی مانند شورای نگهبان و نه ولایت فقیه معنی دارد، بلکه هر کسی می‌تواند بگوید: ای امام زمان! آیا تو به کار من راضی هستی یا نه؟ اگر حس کرد امام به کارش راضی است، آن را انجام دهد.

وی هم‌چنین می‌گوید:

اگر مجلسیان، قانونی را تصویب کردند که نمی‌دانند مطابق با اسلام و مورد رضایت امام زمان هست یا نه، باید در بیابانی، حسینیه‌ای و یا جایی مانند آن جمع شوند و از امام زمان بپرسند که از کارشان رضایت دارد یا نه؟ در صورتی که احساس کردند آن حضرت بدین کار راضی است، انجام دهند و الا انجام ندهند. حال راه کشف این رضایت چیست؟ یعقوبی می‌گوید: شاید بفرمائید رضایت امام را از کجا متوجه می‌شوید؟ عرض می‌کنم در ملکوت، رضایت امام به صورت یک نوری دیده می‌شود.[۶]

با این‌که وی هیچ تخصصی در زمینه علوم اسلامی ندارد و از درک ابتدائیات آن نیز عاجز است اما به شدت به علمای شیعه حمله می‌کند و معتقد است هیچ فقیهی در میان شیعه وجود نداشته است و کسی غیر از خودش، جایگاه واقعی فقه را در نظام معارف اسلامی نمی‌داند.

وی گاهی ادعاهایی دارد که تردیدی در انحراف و کم‌عقلی‌اش باقی نمی‌گذارد. برای مثال، در دومین سخنرانی مربوط به نظام عالم، خطاب به حضرت موسی می‌گوید:

موسی جان! شما اگر توان داری برو این شارون (را) که به اسم شما جنایت می‌کند، جمع و جورش کن. من یواش یواش دارم عصبانی می‌شم‌ها. جناب موسی! نذار من عصبانی بشم. فقط همین‌جا تلویحاً عرض کنم: آقای موسی! ‌ای بزرگ قوم یهود! یا این یهودی‌ها را سر جایشان بنشان وگرنه اگر بنده عصبانی بشوم ممکن است دست به یک کار بزنم(!)[۷]

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی‌نوشت:

[۱]. «گفتگوی شیخ‌عباس فتحی انصارالله و شیخ شهبازیان انصارالمراجع»،

http://almahdyoon.co/ir/showthread.php?t=32152

[۲]. محمد شهبازیان، «خطر نفوذ جریان یمانی در میان روحانیون»، http://mobahesat.ir/9920

[۳]. «مشایی: دوره اسلام‌گرایی به پایان رسیده»، مشرق نیوز، کدخبر ۲۱۱۳۳۶، ۱۱/۲/۹۲٫

[۴]. «مشایی: برای هزارمین بار می‌گویم، با همه مردم دنیا دوست هستیم، حتی مردم اسرائیل»، خبرگزاری فارس، کدخبر ۸۷۰۵۲۰۰۷۷۵ ۲۰/۵/۸۷٫

[۵]. سوره یوسف [۱۲]: آیه ۸۷٫

[۶]. نظام عالم، جلسه ۳، ص ۱۴.

[۷]. همان، جلسه ۲.

سکولار شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان

  • ۷
سکولار شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان

سلسله یادداشت‌های حجت الاسلام عالمیان|بخش اول

مقدمه

اندیشه سکولاریسم[۱]، را باید یکی از مهمترین چالش‌های فراروی دین به شمار آورد. گرچه به تعبیر آیت الله جوادی آملی در کتاب نسبت دین و دنیا: «دوره نوزایی و رنسانس پیام آور قطعی «جدا انگاری دین و دنیا» است»، اما در جهان اسلام می‌توان رگه‌هایی از این نظریه را در دوره معاویه مشاهده کرد و وی را اولین بانی و متفکر این نظریه دانست. او در جریان  صلح با امام حسن(ع) اعتراف کرده بود که: «من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات دهید. شما خود این کارها را می‌کنید، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم».

مرحوم علامه طباطبائی در تحلیل این جمله معاویه می‌گوید: «معاویه اشاره می‌کرد که سیاست را از دیانت جدا خواهد کرد و نسبت به مقررات دینی ضمانتی نخواهد داشت و همه نیروی خود را در زنده نگهداشتن حکومت خود به کار خواهد بست.» گرچه زمینه‌های پیدایش این تفکر در آئین مسیحیت معلول عواملی نظیر: علم‌گرایی، عقل‌گرائی، انسان‌محوری، الهیات خشک کلیسا، فساد مالی کلیسا و تفتیش عقاید می‌باشد، اما در اسلام این عوامل به گونه‌ای دیگر رخ نموده است. یعنی اینکه خود خلیفه بر این اندیشه اصرار ورزیده و با به کارگیری همه ظرفیت‌ها به دنبال محور قراردادن این اصل انحرافی بوده است.

سکولاریسم در طول تاریخ با عناوین و مفاهیمی نظیر: قداست‌زدایی‌ کردن‌ از دین‌، دنیوی‌ کردن و غیرروحانی‌ شدن دین، خصوصی‌شدن‌ دین و مانند آن نیز تبیین شده است. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی مهر باطلی بر این اندیشه باطل زده شد اما در همان  نخستین‌ سال‌های‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ در کشور ما برخی‌ گروهک‌های‌ سیاسی‌ با استفاده از تفسیرهای‌ ماتریالیستی‌ و دیالکتیکی‌ و به‌ ظاهر انقلابی‌ و علمی‌ از اسلام،‌ درواقع‌ به دنبال‌ سکولاریزه‌ کردن‌ دین‌ بودند و اگر نبود مجاهدت‌های علمی بزرگانی مانند شهید مطهری‌ و  مبارزه‌ با اینگونه‌ تفسیرهای‌ نادرست‌ و انحرافی‌، معلوم نبود که چه بر سر اسلام وانقلاب می‌آمد.

امروزه که انقلاب اسلامی ایران به چهل سالگی خود رسیده است، بیش از هرزمان دیگری در معرض خطر نفوذ اندیشه‌های سکولاری قرار گرفته است. دشمنان انقلاب به درستی دریافته‌اند که برای تهی کردن نظام و انقلاب از داخل، باید به سراغ حوزه‌های علمیه رفت و حوزه علمیه به عنوان بزرگترین حامی انقلاب اسلامی و اصلی‌ترین تغذیه کننده فکری و معرفتی نظام جمهوری اسلامی را به سمت سکولاری شدن رهنمون کرد.

بر همین اساس، حوزه سکولاری، تعاریف و مبانی آن و آسیب‌های پیش روی این مولفه، یکی از اساسی‌ترین و مهمترین مباحثی است که همواره در معرض بحث و بررسی محققان و صاحب نظران قرار گرفته است. در این میان، رهبر معظم انقلاب اسلامی مباحث مبسوطی را در این زمینه ایراد فرموده‌اند. نوشتار حاضر پس از بررسی فراوان فرمایشات معظم‌له، به تبیین ماهیت و مولفه‌های حوزه سکولار از منظر ایشان خواهد پرداخت.

در این تحقیق ابتدا به تبیین معنای سکولاریسم و همچنین دیدگاه مقام معظم رهبری درباره این اصطلاح می‌پردازیم. پس از آن نیز به تفصیل در مورد مباحثی مانند:

سکولاری شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان، خطرنفوذ اندیشه سکولار در حوزه‌های علمیه، مولفه‌های حوزه سکولار، آفات سکولاری شدن حوزه‌ها، حوزه انقلابی؛ راه برون رفت از چالش سکولاریسم، نقش تاریخی روحانیت در نهضت‌ها و انقلاب‌ها، دلایل لزوم سیاسی بودن حوزه و روحانیت، نظام جمهوری اسلامی؛ مصداق بارز حوزه ضد سکولاری، نسبت بین حوزه و نظام اسلامی، انقلابی‌گری حوزه‌ها؛ مولفه‌ها، آسیب‌ها و مسئولیت‌ها و همچنین جریانات سیاسی حوزه از منظر مقام معظم رهبری، بحث و بررسی خواهد شد.

 

معنا و مفهوم سکولاریسم

قبل از اینکه به تبیین مفهوم و مولفه‌های حوزه سکولاری بپردازیم، لازم است تا ابتدا به صورت مختصر معنای سکولاریسم را تعریف کنیم. سکولاریسم ـ Secularism ـ واژه انگلیسی است که از ریشه لاتین Seculam به معنای این جهان گرفته شده است[۲] و در لغت فارسی معادل واژه‌هایی نظیر: اعتقاد به اصالت امور دنیوی، غیر دین گرایی، جدا شدن دین از دنیا[۳]  و… می‌آید. این واژه در زبان عربی به معنای «علمانیت» آمده است که به معنای علمی کردن یا عالَمی این جهانی کردن ترجمه شده است و علت استعمال این واژه به خاطر مبنا قرار دادن عقلانیت ابزاری و علمی کردن امور دنیوی به جای دینی کردن آنها می‌باشد.[۴]

آنچه می‌توان از مجموع تعاریف اصطلاحی «سکولاریسم» استنتاج نمود، جدا انگاری دین از دنیا، فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت‌های دینی و شعارهای دینی، اعتبار و اهمیت خود را از دست می‌دهند

سکولاریسم با توجه به مبانی، اهداف و ویژگی‌ها، از معنای اصطلاحی یکسانی برخوردار نیست و در یک طیف گسترده بین الحاد و دینداری، معانی گوناگونی را یافته است. بر این اساس برخی از طرفداران این اندیشه، به حضور دین به عنوان نهادی مستقل از سایر نهادهای اجتماعی، تمایل نشان می‌دهند و نقش دین را در حد تنظیم رابطه انسان با خدا متنزل می‌سازند و در مقابل، گروهی به شدت با دین به مخالفت پرداخته و در صدد محو کلی آن از صحنه حیات بشری می‌باشند.

افرادی نظیر مارکس، فروید، نیچه، راسل و سایر افرادی که دین را افیون ملت‌ها و منشأ بیماری روانی و اجتماعی قلمداد می‌کردند، به این رویکرد گرایش دارند. به اعتقاد سکولارها، برای تفسیر جهان نباید از زبان دینی استفاده کرد و تنها با زبان بشر می‌توان جهان را کشف و تبیین نمود و علم و دانش بشر راه گشای جهان بهتر و زندگی نیکوتر است.[۵]

در یک نگاه کلی باید گفت آنچه می‌توان از مجموع تعاریف اصطلاحی «سکولاریسم» استنتاج نمود، جدا انگاری ساحت دین از ساحت دنیا و سیاست است. به دیگر معنا، جدا انگاری دین از دنیا، فرایندی است که طی آن وجدان دینی، فعالیت‌های دینی و شعارهای دینی، اعتبار و اهمیت خود را از دست می‌دهند و این بدان معناست که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می‌شود و کارکردهای اساسی در جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصاً به امر ماوراء طبیعی عنایت دارند، عقلانی می‌گردد.[۶]

 

مفهوم سکولاریسم از دیدگاه مقام معظم رهبری

نگاه رهبر معظم انقلاب به مفهوم سکولاریسم، همان مفهوم عامی است که از این واژه ارائه گردیده است. از مجموع نظرات ایشان در مورد این اصطلاح، می توان سه معنا که همگی در یک هدف مشترکند را استخراج کرد:

۱-  سکولاریسم یعنی عدم بُروز و ظهور دین در غیر عمل شخصی: «سکولاریسم به‌معنای بی‌دینی نیست، سکولاریسم به‌معنای این است که دین در غیر عمل شخصی، هیچ بُروز و ظهوری نداشته باشد. نظام اجتماعی کاری به دین ندارد. بله، هرکسی در داخل نظام اجتماعیِ متنوّعِ غربی و شرقی و امثال اینها خودش برای خودش، در دل خودش، در عمل خودش یک ارتباطی با خدا داشته باشد؛ سکولاریسم یعنی این.»[۷]

۲- سکولاریسم یعنی بی توجهی به مسئله حکومت:«اینکه ما به مسائل نظام کار نداریم، به مسائل حکومت کار نداریم، این سکولاریسم است.»[۸]

۳- سکولاریسم یعنی عدم ورود به سیاست: «بعضی‌ها مسجد را …. از مسائل سیاسی می خواهند بکلّی برکنار بدارند. [می گویند] آقا شما وارد سیاست نشوید، کار خودتان را بکنید. کار خودتان یعنی چه؟ یعنی بیایید همان نمازتان را بخوانید و بروید؛ فقط پیش‌نمازی محض. این همان سکولاریسم است.»[۹]

ایشان از یک نوع دیگری از سکولاریسم نیز سخن می‌گویند یعنی«سکولاریسمِ پنهان»:«مراقب باشیم دچار…… سکولاریسمِ پنهان …… نشویم. گاهی اوقات در ظاهر، تبلیغات، تبلیغات دینی است؛ حرف، حرف دینی است؛ شعار، شعار دینی است؛ اما در باطن، سکولاریسم است؛ جدائی دین از زندگی است؛ آنچه که بر زبان جاری می شود، در برنامه‌ریزی‌ها و در عمل دخالتی ندارد. ادعا می کنیم، حرف می زنیم، شعار می‌دهیم؛ اما وقتی پای عمل به میان می‌آید، از آنچه که شعار دادیم، خبری نیست.»[۱۰]

سکولار شدن حوزه‌ها؛ آرزوی دیرینه دشمنان

نباید از نظر دور داشت که حوزه سکولاری و بی تفاوتی روحانیون یکی از دیرینه‌ترین آرزوهای دشمنان به شمار می آید. یکی از اصلی‌ترین حربه‌های دشمنان اسلام، جهت عقب مانده نگه داشتن جامعه اسلامی، تبلیغ این ایده بود که اصولاً دین هیچ ارتباطی با سیاست ندارد. این حربه، با مؤلفه‌های خوش آب و رنگی به جامعه القاء می‌شد، مؤلفه‌هایی از قبیل:

-پاکی و پیراستگی دین و عالمان و آلودگی سیاست،

-ناسازگاری قدسی بودن دین با ناسوتی بودن سیاست،

-قداست دین و نقدپذیری سیاست و…

در قالب شبهاتی ظاهراً باورپذیر، فقط از این جهت ترویج می‌گردید تا مسلمانان را تنها به مسجد و محراب مشغول سازند و آنان را از آوردن دین به عرصه اجتماع باز دارند. این تز در جهان اسلام برای اولین بار پس از رحلت پیامبر گرامی اسلامی (ص) ـ غیر از دوره تقریباً ۵ ساله خلافت علی (ع) ـ آغاز گردید.

در دوران حاکمیت حاکمان اموی، سکولاریسم در تمام ابعاد آن یعنی در ساحت سیاست، اقتصاد و فرهنگ اجرا شد. معاویه نظام الهی ـ مردمی پیامبر (ص) و علی (ع) را به نظامی سلطنتی و موروثی تبدیل کرد و به حذف «قرآن و سنت» به عنوان دو محور سکولارستیز حکومت اسلامی همت گماشت. هرچند دین به ظاهر در رویه معاویه نقش محوری داشت ولی بی‌غرض‌ترین انسان نیز می‌توانست به سیاست ماکیاولی و سالوس و نیرنگ اولین حاکم امویان پی ببرد.

به تعبیر سید قطب:

«هنگامی که اموی‌ها به روی کار آمدند و خلافت اسلامی به حکومت موروثی دودمان بنی‌امیه تبدیل شد؛ این به هیچ وجه خواست اسلام نبود بلکه از یادگارهای دوران جاهلیت بود که تجلی و پرتوافکنی اسلام، آن را خاموش ساخته بود.»[۱۱]

حاکمان پس از معاویه نیز به ادامه روند سکولاریزه کردن جامعه دینی مبادرت ورزیدند. بعد از امویان، حاکمان عباسی نیز با استفاده ابزاری از دین، سیاست دنیاگرایانه‌ای را اتخاذ نمودند. در دوران پس از عباسیان نیز این روند کاملاً پیگیری شد.

در قرون گذشته نیز روند «جداسازی دین از سیاست» و «تضاد بین دین و علم» شتاب فزاینده‌ای به خود گرفت. این روند به ویژه در یک قرن اخیر به اوج خود رسید به گونه‌ای که جوامع اسلامی این مسئله را تقریباً امری پذیرفته شده تلقی کردند. بسیاری از متدینین و رهبران مذهبی با همان ذهنیت‌ها و جهان بینی‌هایی که به جدایی و تعارض میان دنیا و آخرت، آسمان و زمین، ماده و معنی، معاش و معاد، عقل و دین، علم و ایمان و عقیده و عمل، متمایل بودند، به طور طبیعی قائل به جدایی دین از سیاست نیز بودند.

آنها دین را به اهلش و سیاست را هم به اهلش واگذار کرده و با این سطح از جهان بینی مذهبی، زمینه انزوای دین و حذف نقش آن را در جامعه و جهان اسلام فراهم نموده بودند.[۱۲]

دقیقا بر همین اساس است که تلاش همه جانبه دشمنان بر جدا ساختن حوزه‌های علمیه به عنوان اصلی‌ترین منبع تغذیه فکر دینی از سیاست و حکومت استوار گردیده است.

دشمنان می‌خواهند این مانع – یعنی شما جامعه‌ علمای اسلام – را از سر راه انقلاب بردارند. برای این کار، برنامه‌ریزی می‌کنند

به تعبیر مقام معظم رهبری: «سیاست سلطه‌گران جهانی این بوده و هست که مراکز دانش دین را منزوی، منفعل، بی‌روحیّه، بی‌ابتکار، وابسته به خود و فارغ از آرمان‌های بزرگ کنند. آنان را به جدایی دین از سیاست، معتقد و از همگامی دین با تحوّلات شگرف جهانی مأیوس سازند، این ترفند نسبت به حوزه‌های علمیه، بکار رفته و تأثیراتی نیز کرده بود.»[۱۳]

به همین جهت است که «می‌کوشد حوزه را نسبت به نظام اسلامی بی‌تفاوت یا بدبین سازد و متقابلاً نظام اسلامی را نسبت به حوزه بی‌اعتنا یا بیگانه بدارد. هم در حوزه و هم در محیط‌های تصمیم‌گیری مسؤولان نظام، باید با این انگیزه‌ها مقابله و در برابر آنها هشیاری نشان داده شود.»[۱۴]

دشمنان این کوشش و تلاش را با استفاده از همه امکانات خود مصروف می دارند و از هیچ کاری برای تحقق این آرزوی دیرینه خود غفلت نمی کنند: «امروز بسیاری از همت و پول و ابتکار و طراحی و برنامه‌ریزی استکبار جهانی، مصروف این می‌شود که ببیند چگونه می‌تواند همین شما طلاب و فضلا و علما را از راه راست انقلاب منحرف کند. برای این کار، پول خرج می‌کنند. »[۱۵]

علت این همه سرمایه‌گذاری نیز کاملا مشخص است؛ از بین بردن اسلام و انقلاب: «می‌دانند اگر علما، همچنان‌که تا امروز پیشگام این انقلاب بوده‌اند و در صفوف مقدم، در جنگ، در صحنه‌های انقلابی و در صحنه‌ی سیاست حضور داشته‌اند، باز هم حضور داشته باشند، به‌هیچ‌وجه استکبار نمی‌تواند با این انقلاب روبه‌رو بشود. می‌خواهند این مانع – یعنی شما جامعه‌ علمای اسلام – را از سر راه بردارند. برای این کار، برنامه‌ریزی می‌کنند.»[۱۶]

دشمنان به خوبی می‌دانند که: «اگر روحانیون کشور ما در میدان نبودند و پرچم انقلاب به دوش آنها نبود، این پیروزی به‌دست نمی‌آمد. این را دشمن می‌داند؛ لذا حقد عظیم او در درجه‌ی اول متوجه اسلام و روحانیت است.‌»[۱۷]

 

ادامه دارد…

————————————————————————————————————–

[۱] – Saecularism

[۲] – فرهیخته، شمس الدین، فرهنگ فرهیخته، ص۴۸۹

[۳] – بریجانیان، ماری، فرهنگ اصطلاحات فلسفه و علوم اجتماعی، ص۷۸۰

[۴] – العلیمی، شبلی، العلمانیه و الدولة الدینیه، ص۱۸

[۵] – برت اف. برینر، سکولاریسم و دین، ر.ک: فصلنامه نامه فرهنگ، شماره ۲۲، صص۵۳-۵۲

[۶] – ویلسون، برایان، جدا انگاری دین و دنیا، ر.ک: کتاب فرهنگ و دین، ص۱۲۹

[۷] – بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران۳۱/ ۵/ ۱۳۹۵

[۸] – بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی۲۳/ ۷/ ۱۳۹۱

[۹] – بیانات در دیدار ائمه جماعات مساجد استان تهران۳۱/ ۵/ ۱۳۹۵

[۱۰] – بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی۲۳/ ۷/ ۱۳۹۱

[۱۱] – سید قطب، عدالت اجتماعی در اسلام،‌ ص۳۵۵

[۱۲] – موثقی، سید احمد، علل وعوامل ضعف وانحطاط مسلمین دراندیشه سیاسی وآرای اصلاحی سید جمال الدین اسدآبادی، ص۷۱

[۱۳] – پیام به جامعه‌ مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبت تشکیل شورای سیاستگذاری حوزه ۲۴/ ۸/ ۱۳۷۱

[۱۴] – همان

[۱۵] – بیانات در جمع فضلا و طلاب و روحانیون مشهد ۴/ ۱/ ۱۳۶۹

[۱۶] – همان

[۱۷] – بیانات در دیدار جمعی از علما و طلاب حوزه‌ی علمیه‌ی قم و مدارس علمیه‌ی تهران ۲/ ۱۲/ ۱۳۶۸‌

حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود

  • ۷
حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود

نگاهی گذرا به حوزه علمیه اصفهان|بخش اول

 

اشاره:

اصفهان در طول تاریخ پس از اسلام دو دوره­‌ی درخشانِ فرهنگی و مذهبی داشته است:

اول از قرن چهارم تا قرن ششم که بیشتر مردم این شهر سنی بودند. در این دوره اصفهان مرکز علوم و معارف اسلامی بود و طلاب علوم دینی از شهرهای مختلف به این شهر مسافرت می‌کردند. در این دوره، علمای اصفهان در میان فقها به «طبقة اصبهانیین» معروف بودند.

دوره دیگر از قرن یازده تا چهارده هجری است که اکثر مردم این شهر شیعه هستند. در این دوره نیز اصفهان به مرکز جریان­‌های مختلف فکری و فرهنگی شیعه تبدیل شد و به طور خاص حوزه علمی شیعی در این دوره در اصفهان شکل گرفت.

شکل‌گیری حوزه علمیه اصفهان

می‌توان تاریخ حوزه علمیه شیعه در اصفهان را به چهار دوره تقسیم نمود:

۱. دوره صفویه تا حمله افغان­‌ها؛

۲. پس از حمله افغان­‌ها تا به قدرت رسیدن قاجاریه؛

۳. از ابتدای قاجار تا اواخر آن؛

۴. از اواخر قاجار تا دوره معاصر.

دوره صفویه

در دوره صفویه فشار حکومت عثمانی بر شیعیان و به طور خاص عالمان شیعه جبل عامل سبب شد که برخی از علمای آن دیار به ایران مهاجرت کنند. شاه طهماسب اول نیز نقش مهمی در استقبال از این عالمان داشت. از جمله این افراد می‌­توان به على بن هلال منشار کرکی عاملی (۹۸۴) و حسین بن عبدالصمد حارثی (۹۸۴) شاگرد شهید ثانی و پدر شیخ بهایی اشاره کرد. فرد اول در اصفهان به مقام شیخ الاسلامی منصوب شد و دومی نیز سه سال در اصفهان به تدریس اشتغال داشت.

پس از شاه طهماسب اول، توجه کمتری به حوزه علمیه شیعه شد و حتی در دوره شاه اسماعیل دوم به دلیل تمایل وی به اهل سنت، عالمان شیعی در انزوا قرار گرفتند و حتی شاه در صدد قتل آنها بر آمد.

با استقرار سلطنت شاه عباس اول و اقدامات او عالمان شیعی نفوذ بیشتری پیدا کردند و حتی می­‌توان ادعا کرد که حوزه علمیه اصفهان در این دوره تأسیس شد.

با استقرار سلطنت شاه عباس اول و اقدامات او عالمان شیعی نفوذ بیشتری پیدا کردند و حتی می­‌توان ادعا کرد که حوزه علمیه اصفهان در این دوره تأسیس شد.

یکی از عالمان بزرگی که حتی از او به عنوان پدر حوزه علمیه اصفهان یاد می­‌شود، ملاعبدالله شوشتری است. وی که در نجف، نزد احمد بن محمد اردبیلی معروف به مقدس اردبیلی تحصیل کرده بود، حدود سال ۱۰۰۶ قمری از کربلا به اصفهان آمد و سپس به مشهد رفت و در آنجا ساکن شد؛ اما بنا به درخواست شاه عباس اول به اصفهان بازگشت. شاه در اصفهان برای او مدرسه‌­ای ساخت و تدریس در آن را به او سپرد.

وی در آن مدرسه به تدریس فقه و اصول و حدیث و رجال پرداخت و نقش مهمی در گسترش حوزه علمیه اصفهان داشت. به گفته محمد تقی مجلسی، تعداد محصلان علوم دینی در زمان ورود شوشتری به اصفهان پنجاه نفر و در زمان وفاتش(۱۰۲۱) نزدیک به هزار نفر بوده است. از شاگردان وی می‌­توان به ملا محمد تقی مجلسی (۱۰۷۰)، میرمصطفی تفرشی (صاحب نقد الرجال) و میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر نائینی (صاحب شرح اصول کافی) اشاره کرد.

از دیگر اشخاص تأثیرگذار در شکل‌گیری حوزه اصفهان می‌­توان به بهاءالدین عاملی معروف به شیخ بهایی (۱۰۳۰) اشاره کرد. وی شاگردان بسیاری را تربیت کرد که از آن جمله می­‌توان به محمد تقی مجلسی، صدر الدین شیرازی (۱۰۵۰)، ملامحسن فیض کاشانی (۱۰۹۱)، سید ماجد بحرانی (۱۰۲۸)، سید حسین مجتهد کرکی (۹۴۰)، جواد بن سعد بغدادی، ملاحسنعلی شوشتری (۱۰۷۵)، ملاصالح مازندرانی (۱۰۸۶) و رفیع الدین محمد نائینی(۱۰۸۰) اشاره کرد.

از دیگر دانشمندانی که در این دوره در حوزه اصفهان به تحصیل و تدریس اشتغال داشتند، می­‌توان به لطف الله بن عبدالکریم میسی( ۱۰۳۲)، زین الدین بن محمد بن حسن جبعی، نواده شهید ثانی (۱۰۶۳)، میرداماد( ۱۰۴۰)، میرفندرسکی(۱۰۵۰)، ملارجبعلی تبریزی (۱۰۸۰)، آقاحسین خوانساری (۱۰۹۹) و پسرش آقاجمال خوانساری (۱۱۲۵)، علامه محمد باقر مجلسی (۱۱۱۰) و میر محمد اسماعیل حسینی خاتون آبادی (۱۱۱۶) اشاره کرد.

در این دوره حوزه علمیه اصفهان مهمترین حوزه علمی شیعیان شد و علمای بزرگ در بلاد مختلف بر آمده از این حوزه بودند. عالمانی هم که خود در این شهر تحصیل نکرده بودند، نظر علمای اصفهان را در موارد خاص جویا می­‌شدند؛ برای مثال محمد امین استر آبادی مؤسس مکتب اخباری کتاب فوائد المدنیه خود را برای اظهار نظر به اصفهان فرستاد. او همچنین پیش از مهاجرت به مکه معظمه و ابداع شیوه اخباری­گری به اصفهان آمده و با میرفندرسکی مباحثه­ای داشته است.

حمله افغان‌­ها تا ظهور قاجاریه

با حمله افغان‌­ها به اصفهان و ناامن شدن این شهر حوزه اصفهان نیز رونق پیشین خود را از دست داد و بسیاری از علما یا در جریان محاصره شهر به دلائل مختلف به مرگ طبیعی فوت نمودند یا توسط سربازان افغان به شهادت رسیدند. جمعی نیز که جان سالم به در بردند، مجبور به مهاجرت به شهرهای دیگر شدند.

خاندان میر سید احمد عاملی، از حکمای بزرگ که سبط و شاگرد میرداماد بود، خاندان مولا محمد اکمل اصفهانی -پدر وحید بهبهانی -، خاندان میر ابوالمعالی طباطبایی، جد صاحب ریاض المسائل، سلسله جلیل طباطبایی بروجرد، اعقاب میر سید محمد جد علامه بحر العلوم، شیخ محمد علی حزین از اعقاب شیخ زاهد گیلانی، خاندان ملا نعیما طالقانی، حکیم محقق و دانشمند جامع کم نظیر و ده ها خاندان علمی دیگر از این دسته علما هستند.

این بزرگان، با فتنه غیرمنتظره­‌ای روبرو شدند که در نتیجه آن آشیانه علمی آنان به هم خورد. از آن همه فقیه و فیلسوف و دانشمند که در اصفهان سکونت داشتند، عده کمی باقی ماندند که آنان نیز در گوشه انزوا و غربت به سر می‌بردند.

اگر چه دولت افشاریه توانست آرامش را به اصفهان باز گرداند، اما در دوران نادر شاه هم ایران صحنه جنگ‌­های داخلی و خارجی بسیاری بود. سرانجام در دوران کریم خان زند آرامش و امنیت نسبی در اصفهان پدیدار شد و باقی­مانده دانشمندان اصفهان، توانستند به کارهای علمی و تدریس و تألیف بپردازند.

از جمله عالمان این دوره می‌توان به شاگرد محمد باقر مجلسی محمد باقر بن حسن خلیفه سلطانی (زنده در ۱۱۴۸)، محمد تقی بن محمد کاظم الماسی شمس آبادی (۱۱۵۹)، دیگر شاگرد مجلسی، ملا اسماعیل بن محمد حسین خواجویی (۱۱۷۳)، سید قطب الدین نیریزی(۱۱۷۳)، آقامحمد بیدآّبادی(۱۱۹۸)، آقا باقر هزار جریبی (۱۲۰۵)، میرزا محمد على مظفر اصفهانی (۱۱۹۸)، ملامحمدمهدی نراقی (۱۲۰۹)، ابوالقاسم خاتون آبادی اصفهانی (۱۲۰۳) و ملامحراب گیلانی  (۱۲۱۷) اشاره کرد.

ظهور قاجار تا اواخر دوران قاجار

از دوران قاجار به بعد حوزه علمیه اصفهان به همت عالمانی چون آخوند ملا علی نوری (۱۲۴۶)، حاجی کرباسی (۱۲۶۱)، سید حجة الاسلام (۱۲۶۰) شیخ محمد تقی نجفی صاحب حاشیه ( ۱۲۴۸)، شیخ محمد علی نجفی هزارجریبی (۱۲۴۵)، سید صدرالدین عاملی(۱۲۶۴)، میر سید حسن مدرس(۱۲۷۳)، ملاحسینعلی تویسرکانی(۱۲۸۶) و میرسیدمحمد شهشهانی (۱۲۸۷) رونقی دوباره یافت.

آقامحمد باقر اصفهانی در اثر حمله افغان­‌ها ناچار به مهاجرت به بهبهان و سپس کربلا شد و شاگردان برجسته‌ای را تربیت نمود که برخی از اعاظم آنها به ایران و از جمله اصفهان بازگشتند و به ترویج و تبیین مبانی اصول فقه و تحکیم فقه اجتهادی همت گماردند.

اگر ویژگی حوزه اصفهان را در دوره صفویه بتوان تأسیس علوم عقلیه و به ویژه حکمت و نیز ابتکار و قوام علوم نقلی به ویژه فقه اجتهادی دانست، ویژگی این حوزه در عصر قاجار را می‌توان شرح و تبیین و توسعه علوم و معارف دانست. در این دوران دانش اصول فقه به سبک کاملا جدیدی به همت دانشمندان اصفهان مانند آقامحمد باقر پسر ملا محمد اکمل اصفهانی و شاگردان وی مانند سید علی صاحب ریاض، ملامحمد مهدی نراقی و سایر شاگردان بی واسطه یا با واسطه وی مانند حاجی کرباسی، سید شفتی، شیخ محمد تقی نجفی مسجدشاهی (صاحب حاشیه)، سید صدر عاملی، شیخ محمد حسین نجفی صاحب فصول و شیخ محمد علی هزارجریبی شکل گرفت.

آقامحمد باقر اصفهانی معروف به استاد الکل، تحصیلات خود را در اصفهان نزد پدر خود و سایر بزرگان اصفهان سپری کرد و در اثر حمله افغان­‌ها ناچار به مهاجرت به بهبهان و سپس کربلا شد و شاگردان برجسته‌ای را تربیت نمود که برخی از اعاظم آنها به ایران و از جمله اصفهان بازگشتند و به ترویج و تبیین مبانی اصول فقه و تحکیم فقه اجتهادی همت گماردند.

حوزه اصفهان در عصر قاجار بزرگترین مرکز تدریس اصول فقه در ایران بود و سه تن از دامادهای شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء، یعنی سید صدرالدین عاملی، شیخ محمد تقی نجفی مسجدشاهی و شیخ محمد علی نجفی هزارجریبی و نیز برجسته‌ترین شاگردان او مانند حاجی کرباسی، سید شفتی و سید محمد مجاهد در این شهر به تدریس و تعلیم مشغول بوده‌اند.

در این دوره جایگاه حوزه اصفهان در فقه اجتهادی و دانش اصول فقه تا بدانجا رسید که به همت رادمردی مانند میر سید حسن مدرس اصفهانی این حوزه در این دوران به استقلال و خودکفایی رسید؛ بلکه طلاب و فضلای سایر حوزه‌ها و حتی عتبات عالیات را نیز به سوی خود کشانید. مسافرت برخی از علمای اصفهان در این دوره به عتبات عالیات نیز بیشتر برای کسب آگاهی از شیوه‌ها و سبک‌های مختلف فکری بوده است؛ برای نمونه فقیه مرجع نامی علامه میر سید محمد هاشم چهارسویی (۱۳۱۸) که در اصفهان از محضر بزرگانی مانند حاجی کرباسی، سید شفتی، سید صدرالدین عاملی و سید حسن مدرس بهره برده و در جوانی به درجه اجتهاد نایل شده بود، هنگامی که به نجف اشرف رفت و در درس شیخ مرتضی انصاری شرکت جست، استادش میر سید حسن مدرس را بر شیخ انصاری ترجیح می­‌داد. همچنین میرزای شیرازی که هم درس و هم مباحثه مجتهد چهارسویی بود و سپس به نجف رفت، هنگامی که از او درباره مقایسه بین حوزه‌های نجف و اصفهان سؤال کردند، این گونه پاسخ داد که اگر سید مدرس به نجف بیاید از محضر او استفاده می‌شود.

هر چند رونق دوباره حوزه اصفهان پس از حمله افاغنه به مدد استادانی بوده است که خود از شاگردان حوزه نجف و کربلا بوده‌‌اند؛ ولی اگر اولا حضور علمی بزرگانی مانند خواجویی و بیدآبادی در این شهر نبود، این حوزه‌ها نیز استمرار نمی‌یافت و ثانیا فقیهان و محدثان نامداری مانند آقا محمد باقر وحید معروف به استاد الکل (۱۲۰۵) و نیز آقا باقر هزارجریبی (۱۲۰۵) که حوزه­های علمی عتبات را اداره می‌­کردند، خود از تربیت یافتگان حوزه اصفهان به شمار می­‌روند.

در بخش علوم عقلی می­‌توان ادعا کرد که حوزه اصفهان از عصر صفوی تا اواسط دوران قاجار مرکزیت داشته است. استادان فلسفه سایر حوزه­‌های علمی مانند سبزوار، تهران، قزوین، زنجان، تبریز، قم و نجف همگی تربیت یافته حوزه اصفهان و شاگردان حوزه درسی نام آورترین فیلسوف شیعی قرن سیزدهم، حکیم متأله آخوند ملاعلی نوری و شاگردان او بوده‌­اند.

اواخر قاجار تا دوره معاصر

در دوره اخیر حوزه اصفهان وابستگی بیشتری به حوزه نجف پیدا کرد. در این دوره بیشتر طلاب، سطوح تحصیلی خود را در این شهر فرا می­‌گرفتند و برای تکمیل تحصیلات خود به حوزه نجف مهاجرت می‌کردند. در این دوران هر چند طلاب برای تکمیل تحصیلات عالی خود به نجف یا قم عزیمت می­‌کردند، ولی اصفهان جایگاه پیشینی خود را به ویژه در سطوح حفظ کرد و دروس سطح اصفهان رونق بسزایی داشت.

البته بسیاری از این عالمان پس از تکمیل تحصیلات و کسب درجه اجتهاد به اصفهان باز می­‌گشتند و به تدریس و تصدی دیگر شئون دینی می­‌پرداختند. البته در علوم عقلی، اصفهان همچنان در این دوره نیز اصالت و مرکزیت خود را حفظ کرد.

در این دوره با شکل­‌گیری حوزه علمیه قم و مرکزیت یافتن آن، حوزه اصفهان به جز حوزه نجف از دستاوردهای حوزه علمیه قم نیز بهره­‌مند بوده و استادان برجسته آن درس آموختگان این حوزه نیز بوده‌اند.

 

منبع: جریان‌های فکری حوزه علمیه اصفهان- محمدجعفر رضایی

 

مردود شدن نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت‌پذیری»

  • ۹
مردود شدن نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت‌پذیری»

بررسی شخصیت آیت الله منتظری(بخش اول)

اشاره: آیت­ الله حسین‌علی منتظری، در سال ۱۳۰۱ شمسی در نجف­‌آباد اصفهان متولد شد. پدرش حاج علی، کشاورز ساده‌­ای بود که در کنار کار روزانه‌­اش با کتاب و کتابخانه دمساز و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. آیت­‌ الله منتظری ۱۳ شهریور ماه سال ۱۳۲۱، با خانم ماه سلطان ربانی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، ۷ فرزند به نام­‌های محمد، عصمت، اشرف، احمد، طاهره، سعید و سعیده است. فرزند ارشد آیت­ الله منتظری، شهید محمد منتظری، از روحانیون مبارز و انقلابی بود که در انفجار دفتر حزب جمهوری در ۷ تیر سال ۱۳۶۰ به همراه شهید بهشتی و بسیاری دیگر از نمایندگان مجلس، وزیران و مسئولان بلندپایه کشور به شهادت رسید.

حمایت آیت الله منتظری از امام خمینی(ره)

پس از رحلت آیت­ الله بروجردی در سال ۱۳۴۰، نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزه علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی و امام خمینی گردید. بسیاری از علماء وقت مانند آیت­ الله منتظری و آیت­ الله مطهری قائل به اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و مسلمین تشخیص داده و به تبلیغ مرجعیت ایشان می­‌پرداختند.

حمایت آیت ­الله منتظری از امام باعث شد در تیرماه ۱۳۵۴، تبعید شده و در نهایت از تبعیدگاه روانه زندان شود. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیته مشترک تهران بردند و فردای آن روز روانه زندان اوین شد. منتظری در این بازداشتگاه­‌ها با فشارهای روحی و جسمی روبه­‌رو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه­‌ها بود که شکنجه‌­گر ازغندی، به وی گفته بود:

«علت اینکه تو را از حوزه دور نگه می­‌داریم و از این طرف به آن طرف می‌­فرستیم این است که یک خمینی دیگر به وجود نیاید… .»

آیت الله منتظری در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی گنجاندن اصل ولایت­ فقیه در قانون اساسی به شمار می رود.

وی به همراه آیت­ الله طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. در پیامی که امام خمینی به مناسبت آزادی وی صادر کرد این چنین آمده است:

«هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جناب عالی شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال­‌ها از آزادی – ابتدایی­‌ترین حقوق بشر – محروم و با شکنجه‌­های قرون وسطایی با او و سایر علمای مذهب و رجال آزادی‌خواه رفتار کند.»

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده گرفت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی گنجاندن اصل ولایت­ فقیه در قانون اساسی به شمار می رود.

منتظری؛ وصی تام­‌الاختیار امام

منتظری از مبارزان برجسته دوران مبارزات ضد رژیم شاه بود. وی از شاگردان خاص امام محسوب می­‌گردید. منتظری در دوران زندگی متحمل شکنجه‌­ها و تبعیدهای فراوانی شد و در میان مبارزان از جایگاه والایی برخوردار گردید؛ اما عصر طلایی زندگی منتظری با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می­‌شود. ایشان بر مسند رئیس مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی تکیه می­‌زند. آیت­ الله منتظری با فوت آیت ­الله طالقانی و حکم امام خمینی، به عنوان امام جمعه تهران برگزیده می­‌شود و سال­‌ها نیز ریاست هیئت امنای دانشگاه امام صادق علیه السلام را بر عهده می­‌گیرد.

امام خمینی در شهریور ۱۳۵۸ ­- هنگامی که او را به عنوان امام جمعه تهران منصوب می­‌کنند – چنین می‌نویسند:

«من شما را که مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالی‌قدر می­‌دانم، برای دژ محکمی که آن فقید سعید [طالقانی] پاسدار آن بود، انتخاب و منصوب نمودم.»

امام در وصیت نامه مورخ ۲۹ دی ماه ۵۸  وی را به عنوان وصی خودشان در همه امور تعیین کردند:

«وصی خود قرار دادم اخوی مکرم و جناب حجت­ الاسلام و المسلمین آقای منتظری را راجع به جمیع امور، خصوصا مربوط به وجوه شرعیه که در نزد خودم و آقای پسندیده یا جای دیگر است.»

موافق نبودن امام(ره) با قائم مقامی منتظری!

در سال ۱۳۶۲ مجلس خبرگان، به رغم موافق نبودن امام، منتظری را به عنوان قائم­ مقام رهبری معرفی کرد. وی بعد از قائم­ مقامی بخش زیادی از اختیارات حکومت و اداره کشور را به دست می­‌گیرد:

-عزل و نصب قضات سراسر کشور،

-ارجاع بسیاری از احتیاطات فقهی از سوی امام خمینی،

-بسیاری از عزل و نصب­های نمایندگان رهبری در نهادهای انقلابی و وزارتخانه ها و …

نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت»

 سید هادی هاشمی داماد آیت­ الله منتظری مسئول بیت و دفتر وی نیز بود. یکی از موثرترین افراد در بیت آیت الله منتظری، سید مهدی هاشمی، برادر سید ­هادی هاشمی بود که از طریق وی در بیت آیت ­الله نفوذ داشت.  او جزء مؤسسین سپاه به شمار می­‌رفت. شواهد نشان از این امر داشت که قبل از انقلاب، آیت‌ ­الله شمس‌آبادی از روحانیون سرشناس اصفهان به همراه تنی چند از مردم این شهر به دست باند مهدی هاشمی به قتل رسیده­‌اند. و همچنین مدارکی دال بر همکاری مهدی هاشمی با ساواک به دست آمد که تمامی اینها ضرورت رسیدگی هر چه سریع‌تر به اعمال وی را نشان می­‌داد. اما منتظری از آنجایی که اعتماد صد­در­صد به مهدی هاشمی داشت، از دستگیری وی ممانعت به عمل می­‌آورد و او را زیر چتر حمایت خود قرار داد.

امام از منتظری می­‌خواهد تا به حمایت از مهدی هاشمی و منافقین پایان دهد و در نامه خود به ایشان به صراحت در خصوص باند مهدی هاشمی و منافقین به وی هشدار می­‌دهند:

«پس از اهدای سلام و تحیت، علاقه این­جانب به جنابعالی بر خود شما روشن‌تر از دیگران است… لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ما واجب و احتمال خدشه­‌دار شدن آن نیز منجز است. با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعاه به احتمال قوی، بلکه ظن نزدیک به قطع، در معرض خطر است. این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی­‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتا مرتکب چیزهایی شدند؛ بلکه می­‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیبا و امثال آن می­‌باشند …»

اما منتظری هیچ توجهی به سخنان امام و استاد خود نکرد و بر حمایت بی حد و حصرش از مهدی هاشمی افزود. وی معتقد بود: «سید مهدی آدم درستی است و او را فردی سودمند و مفید می­‌شناسم.»

یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند، وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف­‌های شما درست نبود، خدا ان­شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.»

امام در پیام دیگری بازهم به وی تذکراتی را گوشزد کردند: «باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته­‌اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما به چهره‌­های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نکرده، فاجعه به بار آورند… در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید.»

ولی این تذکر نیز مانند تذکرهای قبلی، منتظری را متقاعد نکرد تا از دستورات ولایت­ فقیه – که خود یکی از نظریه­‌پردازان مکتب آن بود – پیروی کند. امام باز هم مدارا کرد، چون از یک سو می­‌دانست کنار گذاشتن فردی چون منتظری چه آسیب­‌هایی را برای انقلاب دارد و از سوی دیگر، بنای بر جذب حداکثری داشت. اما هر چه گذشت نفوذ منافقین و باند مهدی هاشمی بیشتر و بیشتر شد.

رنج‌نامه تاریخی سیداحمد خمینی خطاب به منتظری

سید احمد خمینی در رنج‌­نامه تاریخی خود خطاب به منتظری می­نویسد:

«حضرت آیت ­الله! نامه­‌های اخیر ­شما در دفاع از منافقین خیال می­‌کنید کار خودتان بوده است؟ بعدا سخنان آقای مهدی هاشمی را می­‌آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما، موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب ­الله کشیدند. یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند، وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف­‌های شما درست نبود، خدا ان­شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.» امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده‌­اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ »

ماجرای قائم مقامی

مطرح‌­ترین و مهم­ترین سؤال در ارتباط با انتخاب اقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری این است که آیا با امام (ره) در مورد انتخاب ایشان در مجلس خبرگان، مشورت شده بود یا خیر؟

جواب مسلما منفی است چرا که اولا امام خمینی (ره) به وضوح در نامه ۱۳۶۸/۰۱/۰۶به آقای منتظری تصریح کرده است که با توجه به ساده‌لوحی و القاپذیری و نداشتن ظرفیت­‌های لازم جهت رهبری، از ابتدا با انتخاب وی مخالف بوده است؛ بنابراین در صورت مشورت مجلس خبرگان با امام، ایشان مخالفت خود را ابراز می­‌کرد که کرد.

 آیت­ الله محمدی گیلانی در تاریخ ۱۳۷۹/۰۹/۰۶ به مناسبت شهادت حضرت امام کاظم (ع) در منزل آقای علی رازینی در بیان ابراز مخالفت امام گفت:

«یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان من ضمن تماس با دفتر امام (ره) کتبا از ایشان درخواست ملاقات کردم. امام، گله‌­های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه..! و اضافه فرمود: احمد هم از او دفاع می­کند؟

عرض کردم: بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم­ مقام رهبری مطرح نشود. امام قدری فکر کرد و فرمود: احمد نیست، می­‌شود شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعداز ظهر من ایشان را ببینم؟ رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح، خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم. فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم­ مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد. آقای محمدی گیلانی اضافه کرد که: پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: من بعداز ظهر رفتم خدمت امام، امام فرمودند: موضوع قائم­ مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن گفتم: چرا؟ ما در اجلاسیه قبل، به آقایان گفته‌­ایم که ایشان را به عنوان قائم ­مقام، مطرح کنیم. فرمود: نه یکی از دوستان آمده و چنین گفته… گفتم: ما اعلام کرده‌­ایم. نمی­‌شود…»

تأمل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان می­‌دهد که امام در مورد طرح قائم­ مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجام شده قرار گرفته بود… بی­‌تردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را می­‌دانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمی­‌کردند.

شروع علنی اختلافات با امام

پیام تیرماه ۱۳۶۲ امام خمینی (ره) به مجلس خبرگان و حساسیت ایشان به بیت آقای منتظری را می­‌توان شروع علنی ماجرا دانست. امام (ره) در بخشی از پیامشان این چنین آورده‌­اند:

«… باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته‌­اند و با اشخاص منحرف و نفوذی در بیوت شما با چهره­‌های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آوردند و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف بکشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله، الله در انتخاب اصحاب خود …»

باکمال تأسف باید گفت بدترین واقعه تلخ از تاریخی آغاز شد که آقای منتظری نه تنها خواسته امام برای تصفیه عناصر ناسالم و منحرف بیتش را اجابت نکرد بلکه تحت تأثیر ترفندهای پیچیده واسطه‌­های نفوذی در دفتر خود که «فعال ما یشاء» بودند، از باند قدرت­‌طلب منحرف حمایت کرد.

 

ادامه دارد…

منبع: کتاب بازگشت از نیمه راه –علی الفت پور

 

 

عزمی رسانه‌ای بر ایجاد تفرقه

  • ۱۰
عزمی رسانه‌ای بر ایجاد تفرقه

 

همچنانکه گذشت مهم‌ترین دلایل مخالفت جریان ضد وحدت اسلامی را عمدتا می‌توان در دو دلیل اصلی ناشی از «نادانی و جهالت آنان نسبت به احکام و آموزه‌های دینی» و یا «دست نشاندگی و جاسوسی برای دشمنان اسلام و حمایت از منافع آنان» خلاصه کرد. امروزه جریانات گوناگونی از میان جریانات حوزوی و عالم نمایان دینی از سوی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه برای دامن زدن به تفرقه میان مسلمانان حمایت می‌شوند که از جمله آنها می‌توان به نقش سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه در راه اندازی یا حمایت از شبکه‌های ماهواره‌ای و یا سایر مراکز تبلیغی و موسسات دینی برای انتشار افکار این جریانات انحرافی اشاره کرد.
 

شبکه‌های ماهواره‌ای وابسته به سرویس‌های جاسوسی

در هفته وحدت سال ۹۲، آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نسبت به تشیع مرتبط با انگلیس و تسنن مزدور آمریکا هشدار دادند. رهبر انقلاب در تبیین عوامل ایجاد اتحاد دنیای اسلامی، پرهیز از «سوءظن و اهانت فرق مختلف شیعه و سنی نسبت به یکدیگر» را بسیار مهم دانستند و با اشاره به تلاش گسترده مراکز «جاسوسی و اطلاعاتی» غرب برای تفرقه افکنی خاطرنشان کردند: 

 

«آن تشیعی که با MI6 انگلیس مرتبط است و آن تسننی که مزدور CIA است هر دو ضد اسلام و ضد پیامبرند».

 

طبق بررسی‌ها و پیگیری‌های انجام شده، در حال حاضر حدود ۲۰ شبکه ماهواره‌ای وابسته به سرویس‌های جاسوسی انگلستان، آمریکا و اسرائیل برای ایجاد و گسترش تفرقه میان مسلمین به فعالیت مشغول‌اند. هدف از تأسیس این شبکه‌ها، ترویج افکار تفرقه‌افکنانه و معرفی مرجعیت ساختگی به دورترین مناطق و با زبان‌های مختلف است.

این شبکه‌ها غالبا از سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳ راه‌اندازی شده‌اند و همواره آزادانه به فعالیت مشغول بوده‌اند. هزینه راه‌اندازی و تولید برنامه‌های این شبکه‌ها بسیار سنگین می‌باشد بطوریکه آقای هدایتی مدیر شبکه سلام درباره میزان هزینه‌های فقط یکی از این شبکه‌ها می‌گوید:

«هزینه‌های پخش و تولید ما ماهیانه بالغ بر ۹۵ هزار دلار است. ۷۵ هزار دلار آن استودیو پخش و ۲۰ هزار دلار آن به تولید برنامه اختصاص دارد.» گرچه گاهی در ظاهر گفته می‌شود کسب درآمد و تامین هزینه‌های این شبکه‌ها از طریق جمع‌کردن پول از خود مخاطبان و بینندگان خود می‌باشد و حتی برای این منظور، دفاتر و حساب‌های بانکی نیز در سراسر جهان راه‌اندازی و اعلام شده‌اند اما گردانندگان این شبکه‌ها نمی‌توانند نقش تامین مالی آنها از سوی سرویس‌های اطلاعاتی و جاسوسی بیگانگان را مخفی کنند. مهمترین این شبکه‌ها که عمدتا با برخی دفاتر و بیوت علما مانند بیت آقای شیرازی مرتبط می‌باشند عبارتند از:

شبکه فدک:

مدیر این شبکه یک روحانی‌نمای کویتی به نام یاسر الحبیب، داماد سیدمجتبی شیرازی است. وی از سال ۲۰۰۱ هیئتی موسوم به «خدام‌المهدی» را در کویت تأسیس کرد؛ دولت کویت برای مدتی وی را زندانی کرد اما تحت فشار سازمانهای حقوق بشری مجبور به آزادی وی شد؛ او از آنجا به لندن رفت و پناهندگی بریتانیا را دریافت کرد. در انگلستان به همراه سید مجتبی شیرازی (برادر سیدصادق شیرازی) و با امکانات دولت انگلیس در دهکده مرفه‌نشین فولمر در اطراف باکینگهام‌ یک کلیسای متروکه را به قیمت ۲ میلیون پوند خریداری و آن را به مرکز فعالیت‌های خود از جمله شبکه تلویزیونی فدک جهت تفرقه‌افکنی میان شیعه و سنی تبدیل کرد.

وی در رمضان سال ۱۳۸۹ از کانال تلویزیونی خود ضمن جشن گرفتن سالگرد مرگ عایشه همسر پیامبر اسلام انتقادات صریحی به عایشه روا داشت. او همچنین در این شبکه تلویزیونی با انتقاد از رویکرد عرفانی و عقیدتی طیف گسترده‌ای از علمای شیعه از جمله حضرت امام خمینی، آیه ا… خامنه‌ای، علامه طباطبایی، آیت الله بهجت، آیت‌الله سیستانی، آیت الله محمد باقر صدر، آیت‌الله حکیم و سایر مراجع بزرگ شیعه در کشورهای منطقه، همگی ایشان را منحرف خواند و مدعی شد که ایشان از مذهب تشیع خارج شده‌اند!

تنها کسی که از گزند انتقادات یاسرالحبیب در امان مانده و بلکه همواره به عنوان مرجعیت راستین شیعه از سوی او معرفی شده، آیت‌الله سید صادق شیرازی می‌باشد! در مقابل سیدصادق شیرازی نیز همواره یاسرالحبیب را تایید کرده و به حمایت از او برخاسته است. به دنبال انتقادات گسترده‌ای که از سوی علمای اسلام به یاسر الحبیب مبنی بر بی سواد بودن او وارد شد، سیدصادق شیرازی اجازه‌نامه‌ای مفصل برای او نگاشت و این روحانی‌نمای کم سن و سال و منحرف را «علامه و صاحب الفضیله» خطاب کرد!

یاسرالحبیب با گسترش فعالیت‌هایش در لندن علاوه بر مدیریت شبکه ماهواره‌­ای «فدک»، روزنامه‌­ای با نام shianewspaper را نیز منتشر کرد؛ حوزه علمیه «امامین عسکریین» و «حسینیه سیّدالشّهدا» را با حمایت انگلیسی­‌ها در لندن  تأسیس کرد؛ و… .

شبکه لندنی فدک، در یکی از برنامه‌های خود، با اعلام اسم رمز «ما امشب علیه عایشه اعلام جنگ می‌کنیم!»، جمعیتی کوچک در لندن را گردهم آورد و آنان علیه همسر پیامبر اسلام (ص) به توهین پرداختند. انتشار گسترده این مراسم در شبکه‌های خبری و اجتماعی در عراق، عربستان، لبنان، پاکستان و … موجب تشدید فشارها بر شیعیان و درگیری میان اهل سنت و شیعیان در کشورهای مختلف شد که واکنش مراجع و علمای اسلام را در پی داشت. با استفتاء علماء عربستان از مقام معظم رهبری درباره توهین به عایشه، و پاسخ ایشان که فرمودند: «اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهام‌زنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سیدالأنبیاء پیامبر اعظم – حضرت محمد (ص) می‌شود.»، آتش فتنه این شبکه لندنی فروکش کرد.

شبکه الأنوار:

این شبکه از سال ۲۰۰۴ بر روی سه ماهواره فعالیت خود را آغاز کرده است. دفتر مرکزی این شبکه در کویت است اما برنامه‌های آن از لندن پخش می‌شود. الأنوار همچنین یکی از شبکه‌های مذهبی مهم در عراق در جهت ترویج افکار شیعه لندنی می‌باشد.

شبکه مرجعیت:

این شبکه به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی برنامه‌های مختلفی از جمله پاسخگویی به سؤالات شرعی پخش می‌کند، به تبلیغ سایر مراکز مرتبط با حلقه انحرافی نیز مشغول می‌باشد.

شبکه‌های جهانی امام حسین(ع) ۱و۲و۳:

این سه شبکه با پخش برنامه‌هایی در قالب “احیاء امر اهل بیت(ع)” به زبان‌های فارسی، عربی و انگلیسی در واقع با هدف مدیریت افکار عمومی در مسیر تفرقه مسلمین راه‌اندازی شد. دفتر مرکزی آن در کربلای معلا قرار دارد ولی در واقع از لندن حمایت و هدایت می‌شود و در ساعات زیادی از روز، به صورت زنده تصاویر دوربین‌های حرم حسینی(ع) را پخش می‌کند.

شبکه اهل بیت:

این شبکه با مدیریت یک روحانی‌نمای افغانی به نام «حسن اللهیاری» ابتدا در آمریکا راه‌اندازی شد و دفاتری نیز در قم، اصفهان و مشهد تاسیس نمود ولی با دامن زدن به اختلافات مذهبی، فعالیت آن در ایران در اسفند ۱۳۸۹ تعطیل گردید؛ سپس به آمریکا منتقل شد و از شهر سن دیگو (در کالیفرنیای آمریکا) به پخش برنامه ‌پرداخت. این شبکه در دوره فعالیت خود به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی و اردو، در کنار تاکید بر سوگواری ایام فاطمیه به نام «محسنیه»، به مناسبت مرگ خلیفه دوم به برگزاری جشن‌های موسوم به «عیدالزهرا» و اهانت‌های مکرر به همسر پیامبر اسلام(ص) پرداخته است. الهیاری منتقد سرسخت ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی ایران است و از این رو مورد حمایت آمریکا قرار دارد.

شبکه سلام:

این شبکه که از سال ۲۰۰۵ فعالیت خود را آغاز کرده است، از ابتدا ادعا داشت به هیچ حزب سیاسی و جریانی وابسته نیست اما هرگز نتوانست عدم وابستگی خود به دشمنان اسلام و ضدیت با انقلاب اسلامی را مخفی نگهدارد. مدیر این شبکه “شیخ محمد هدایتی” یک روحانی‌نمای ساکن آمریکاست و از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی و ولایت فقیه می‌باشد. در جریان فتنه سال ۸۸ ایران، شبکه سلام به حمایت از معترضان و اغتشاش‌گران پرداخت. محمد هدایتی با بیت شیرازی‌ها ارتباط کامل دارد. او در مصاحبه با شبکه صدای آمریکا بارها از قمه‌زنی دفاع نموده و جمهوری اسلامی را به دیکتاتوری متهم کرده است. از جمله فعالیت‌های وی، مدیریت سایت ضد انقلابی رسام -روحانیون سنتی ایران معاصر- است. او همچنین گروهی را به نام «ستاد بین المللی تعظیم شعائر حسینی» اداره می‌کند و اکثر کلیپ‌هایی که می‌سازند، صحنه‌های دلخراش و انزجارآوری از قمه یا لطمه زنی است.

شبکه‌های جهانی الزهراء(س) و المهدی(عج):

این شبکه‌های ماهواره‌ای در راستای همان سیاست تفرقه‌افکنانه دشمنان اسلام به زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و ترکی برنامه تولید می‌کنند.

شبکه ماهواره‌ای فورتین:

این شبکه نیز به صورت شبانه‌روزی، به پخش برنامه‌های تفرقه‌افکنانه به زبان عربی مشغول است. از جمله مواردی که در این شبکه به صورت ویژه تبلیغ می‌شود، تاکید به اصطلاح کارشناسان این شبکه بر قمه‌زنی و انتشار تصاویر مرتبط با این موضوع می‌باشد.

شبکه‌های جهانی بقیع، شبکه العقیله، شبکه امام صادق(ع)، شبکه حضرت خدیجه(ع) و سایر شبکه‌های وابسته به سرویس‌های اطلاعاتی بیگانگان نیز در این زمینه فعالیت می‌کنند همگی آنان به زبانهای مختلف دائما در تور توطئه دشمنان اسلام در زمینه ایجاد اختلاف و گسترش شکاف مذهبی در جهان اسلام به فعالیت مشغولند.

کل برنامه‌های این شبکه‌های ماهواره‌ای غالبا بر سه محور بنا شده است:

۱- سب و لعن اهل سنت و مقدسات آنان و تأکید بر برائت از ایشان.

۲- ترویج قمه‌زنی و برخی اعمالی که موجب وهن مکتب تشیع می‌گردد؛ نظیر راه رفتن بر روی شیشه‌، آتش، تیغ زدن بر پشت و سایر اعمالی که موجب تغییر چهره عقلانی تشیع به جریانی کم خرد و خشونت‌طلب می‌گردد.

۳- مخالفت آشکار با انقلاب اسلامی و اهانت به بنیانگذار و رهبری معظم انقلاب.

این جریان‌ها در تبلیغات خود، هر حکومتی پیش از ظهور حضرت مهدی (عج) را حکومت طاغوت می‌شمارند و به این بهانه به تندترین شیوه‌ها به جمهوری اسلامی ایران می‌تازند و در راستای اهداف دشمنان جمهوری اسلامی، درصدد ممانعت از قدرت گرفتن این تنها حکومت شیعی در جهان می‌باشند. در حالی که اساسی‌ترین سؤال از این جریان این است که اگر آنان واقعا دلسوز مکتب تشیع هستند، چرا با قدرت‌گرفتن یک حکومت شیعی مقتدر که مروج مذهب تشیع در جهان است مخالفت می‌کنند؟!

 

سایر مراکز وابسته

علاوه بر مراکز فوق می‌توان به برخی دیگر از مراکز و موسسات با عقاید انحرافی تفرقه‌ساز حوزوی اشاره کرد که در دامن زدن به اختلافات مذهبی فعال می‌باشند.

از جمله این مراکز عبارتند از:

حوزه شیخ احمد بن فهد الحلی در کربلا که با بیش از ۴۰ حجره در حال فعالیت است و دو مرکز «مؤسسه الرسول الأعظم الثقافیه» و «مرکز الثقافی الإسلامی» در آن وجود دارد. این حوزه همچنین ۴ کمیته تخصصی «هیئت‌ها»،‌ «مجالس حسینی»، «برگزاری جشن‌ها و جشنواره‌ها» و کمیته «کنفرانس‌ها و همایش‌ها» نیز دارد. موسسه خیریه ۱۴ معصوم، مرکز پژوهشی الفرات، موسسه التقی، موسسه الامام الجواد، مستشفی سیدالشهداء، مستوصف ولی الله الخیری، موسسه الزهرا، هیئت بیت العباس، هیئت المحسنیه، مجمع العسکریین و چند موسسه و مرکز دیگر در ایران و سایر کشورها در راستای همین سیاست و مروّج عقاید مورد نظر این جریان می‌باشند.

رهبر معظم انقلاب در موارد و مناسبت‌های مختلف با نهی قاطع از این اقدامات، بر کلیدواژه‌های “تسنن آمریکایی” و “تشیع انگلیسی” تأکید  داشته‌اند:

«… به این هم شیعه توجه کند هم سنی. بازی دشمن را نخورند. آن تسننی که آمریکا از آن حمایت کند و آن تشیعی که از مرکز لندن صادر شود به دنیا، اینها مثل هم هستند. هر دو برادران شیطان هستند و هر دو عوامل آمریکا و غرب و استکبار هستند.»

نگاهی به سوابق فکری – سیاسی و عملکرد فرید مدرسی|بخش دوم

  • ۲۴
نگاهی به سوابق فکری – سیاسی و عملکرد فرید مدرسی|بخش دوم
 

نگاهی به کارویژه فرید مدرسی در حوزه

ایجاد پایگاه برای جریان اصلاح طلبی در حوزه

همانطور که مدرسی خود می‌نویسد: « فضای رسمی حوزه و ساختار مدیریتی آن هیچگاه با اصلاح طلبان از در دوستی وارد نمی‌شود. اگرچه تعاملاتی در مقاطع تاریخی وجود داشت، اما این تعاملات به روابط صمیمانه مبدل نشده بود. از این رو، متنفذین این بخش حاضر به همکاری نبودند و به ما روی خوشی نشان نمی‌دادند.»

پس باید فقدان پایگاه حوزوی جریان اصلاح طلبی را چاره کرد. فرید مدرسی می‌کوشد با ارتباط گیری‌های گسترده و تقویت برخی مواضع و برجسته کردن چهره‌های منتقد در واقع جای پای جریان متبوع خود را مستحکم نماید. این امر را از طریق راهبردهایی که در ادامه اشاره می‌شود، پیگیری می‌کند.

اما هدف از این پایگاه اجتماعی چیست؟

اینکه اصلاحات در حوزه پایگاه داشته باشد، یعنی اندیشه اصلاح طلبی که در نقطه مقابل مکتب فکری امام خمینی و مقام معظم رهبری است، برجسته و تقویت شود. از این منظر اندیشه سکولاریسم در حوزه باید نهادینه شود. اینکه حوزه و به عبارت روشن‌تر، دین نباید دخالت حداکثری در امر سیاست به معنای عام آن داشته باشد. در ادامه اشاره خواهیم کرد که وی دنبال مدل‌های بدیل حضور اجتماعی برای حوزویان است، مدلی که بتواند سبک حیات اجتماعی امام خمینی و مقام معظم رهبری که مبتنی بر اندیشه سیاسی – اجتماعی اسلام ناب است را تحت الشعاع قرار داده و به محاق ببرد.

راهبردهای ایجاد پایگاه اجتماعی

تقویت جریان منتقد و یارگیری از جریان خاکستری

نگاهی به سوابق فکری – سیاسی و عملکرد فرید مدرسی|بخش اول

  • ۳۷
نگاهی به سوابق فکری – سیاسی و عملکرد فرید مدرسی|بخش اول
 
 
 

از روزنامه شرق تا حوزه علمیه

مقدمه

یکی از کنش‌گران فعال رسانه‌ای در حوزه علمیه امروز جوانی به نام فرید مدرسی است. جوانی که هر چند خود جایگاه ویژه‌ای در عرصه رسانه‌ای کشور ندارد ولی در حوزه، فعالیت‌های گسترده و هدفمندی را آغاز کرده است که در خور توجه است.

حضور رسانه‌ای فرید مدرسی در حوزه از دو جهت مورد حساسیت و تأمل است. اولاً سابقه و پیشینه فکری و سیاسی این جوان روزنامه‌نگار نشان دهنده تعلق وی به جریان سیاسی اصلاح طلب آن هم از نوع تند و تیز است. ثانیاً ارتباطات گسترده حوزوی وی و جانبداری از طیف خاصی در حوزه و حضور در بیوتات برخی مراجع همه و همه لزوم بررسی وضعیت و پیشینه این روزنامه نگار نوپا را گوشزد می‌کند.

 

فرید مدرسی کیست؟

فرید مدرسی ۲۵ آذر ۱۳۵۹ در قم متولد شد. او در رشته ارتباطات تحصیل کرده و حوزه تخصصی او در روزنامه‌نگاری حوزه‌های علمیه و روحانیون شیعی است؛ اگرچه پیش از آن خبرنگار سیاسی روزنامه شرق، اعتماد و هم‌میهن بوده است. او همچنین مدتی عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بوده‌است.

فرید مدرسی در سال ۱۳۸۱ در جریان اعتراض‌های دانشجویی بازداشت شد

آشنایی با تشیع انگلیسی|بخش دوم

  • ۳۵
آشنایی با تشیع انگلیسی|بخش دوم
 
 

محور شیعیان انگلیسی

محور این جریان، خانواده شیرازی است که فرزندان مرحوم سیدمهدی حسینی شیرازی و از نوادگان میرزای بزرگ مرحوم محمدحسن شیرازی(اعلی‌الله‌مقامه)، صاحب فتوای مشهور تحریم تنباکو، هستند. خانواده شیرازی‌ها، متشکل از چهار برادر به نام‌های زیر است:

سیدمحمد شیرازی

مرحوم آیت‌الله سیدمحمد حسینی شیرازی، برادر بزرگ این خانواده بود. وی در سال ۱۳۴۷ ه.ق، در شهر نجف متولد شد و از سن ۹ سالگی، همراه با پدر به کربلا منتقل گردید. وی در سن ۴۴ سالگی بر اثر فشارهای رژیم بعثی عراق، ناچار به مهاجرت به کویت شد و در سال ۱۳۹۹ هـ. ق. در سن ۵۲ سالگی به شهر قم مهاجرت نمود. وی از فعالین بر ضد رژیم صهیونیستی بود و کتابی را تحت عنوان «الدنیا ملعبه الیهود» منتشر کرد که ترجمه فارسی آن نیز تحت عنوان «دنیا بازیچه یهود» یا «دنیا بازیچه دست یهود» منتشر شده است. او فردی فوق‌العاده ساده‌زیست، بی‌آلایش، خونگرم و تشکیلاتی بود. هنگامی‌ که مرحوم امام خمینی(اعلی‌الله‌مقامه) از ترکیه به عراق تبعید شدند، در مدتی که امام در کربلا اقامت داشتند، مرحوم سیدمحمد، امامت جماعت را به حضرت امام محول کرده بود.

آشنایی با تشیع انگلیسی|بخش اول

  • ۱۶
آشنایی با تشیع انگلیسی|بخش اول

شیعیان انگلیسی

یکی از جریانات انحرافی که در سال‌های اخیر به وجود آمده است، شیعیان انگلیسی هستند. آمریکا در شکل‌گیری این جریان، نقش برجسته‌ای دارد اما چون به ظاهر از جانب انگلیس حمایت می‌شوند و دانسته یا ندانسته در مسیر تحقق سیاست‌های انگلیس قرار دارند، به شیعیان انگلیسی معروف شده‌اند.

نقش آمریکا در شکل‌گیری این جریان

بر اساس اسناد موجود، کشور آمریکا در شکل‌گیری این جریان، نقش اساسی داشته است. جفری هالورسون، نظریه‌پرداز و پروفسور دانشگاه آریزونای آمریکا، پس از فتنه سال ۸۸، مقاله‌ای را در سایت مرکز مطالعات استراتژیک دانشگاه آریزونا منتشر نمود و در آن مقاله، مطالبی را در مورد انقلاب ایران و استفاده از شیرازی‌ها برای ضربه زدن به انقلاب بیان نمود که به بخش‌هایی از آن اشاره می‌کنیم. وی در این مقاله گفت:

در این شرایط، اقدام نظامی آمریکا علیه ایران غیر عاقلانه است و ممکن است تنها به متحد کردن جناح‌های متخاصم درون حکومت ایران منجر شود. اقدام نظامی ـ در زمانی که حمایت بیشتری از جامعه بین‌المللی مورد نیاز است ـ بیشتر به بی‌ثبات کردن منطقه و مردم کشور و تمایلات دموکراتیک آسیب می‌رساند. رژیم ایران نیز چنین اقداماتی را به عنوان بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر مخالفان داخلی خود و بهره برداری از تلفات جانی در جنگ تبلیغاتی علیه آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن مورد استفاده قرار می‌دهد. بنابراین، بکارگیری «نیروی نرم»، راه حل با دوام‌تری را برای مقابله با رژیم ایران ارائه می‌دهد.

طرح مسئله رفراندوم تضعیف جمهوری اسلامی و قانون اساسی است

  • ۱۰
طرح مسئله رفراندوم تضعیف جمهوری اسلامی و قانون اساسی است

 

با رفراندوم دنبال بحران هستند

طرح مسئله رفراندوم درست به منظور تضعیف جمهوری اسلامی، تضعیف قانون اساسی، مجلس و دولت است و ملت ما باید توجه داشته باشد که امروز بحمدالله اکثریت قاطع قوه مقننه، دولت و قوه قضائیه و نهادهای انقلاب این ها همه هم فکر و یکپارچه هستند و این نعمت بزرگی است.

این که برخی از می‌کوشند بگویند در جمهوری اسلامی امروز یک بحران است و راه حل این بحران را در رفراندوم یا چیزهای دیگر جست و جو می‌کنند این کارها اصلا به منظور ایجاد بحران صورت می‌گیرد.

بحرانی وجود ندارد در کشوری که در حال جنگ با دشمن است و از آغاز پیروزی انقلاب همواره درگیر جنگ‌های موضعی بوده و امروز هم نزدیک به 9 ماه است که درگیر جنگ تمام عیار در طول یک جبهه وسیع است مشکلات هست اما اگر مشکلات را مقایسه کنیم با شرایط موجود آن وقت ملت ما در خواهد یافت که در نتیجه هماهنگی دولت و قوه قضائیه و نهادهای انقلاب تا این اندازه توفیق به دست آمده که با نیروی خود مردم و حضور خود مردم و فعالیت هماهنگ مسئول‌ها و نهادها تا این اندازه موفق باشند.

هر حرکت و آوازی که بخواهد این همبستگی را خدشه دار بکند به زیان ملت و انقلاب است و ملت باید در برابر آن هوشیارانه عمل کند و قوه قضائیه وظیفه دارد که در برابر این گونه جریان‌های انحرافی و خطرناک وظیفه‌اش را قاطعانه انجام دهد.

 

"جمهوری اسلامی ، 7 خرداد 1360 ، صفحه 2 و 5"