شکل‌گیری باند تبهکار مهدی هاشمی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

  • ۹
شکل‌گیری باند تبهکار مهدی هاشمی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی

بررسی شخصیت سید مهدی هاشمی(بخش اول)

مقدمه:

مهدی هاشمى، در اصفهان و در خانواه اى روحانى متولد شد تحصیلات ابتدایى خود را در مدرسه «جلالیه» به پایان رسانید و در مدرسه «جده بزرگ» به تحصیل علوم حوزوى مشغول شد. پس از ۶ سال به حوزه علمیه قم وارد شد و در «مدرسه حجتیه» به تحصیل خود در علوم دینیه ادامه داد.

با شروع نهضت امام (ره) در سال ۴۲ ایشان در حالی که از مبانى عقیدتى و مذهبى سستى برخوردار بود، به جرگه طلابى پیوست که در سیاست، تندروى ها و کجراهه ها را برگزیده بودند. به موازات شکل‌گیری نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی (ره) پس از خرداد ۴۲ جریانی به سرکردگی مهدی هاشمی در لباس روحانیت شکل گرفت که با تأثیرپذیری از مکاتب الحادی ۔ التقاطی در معرض بهره‌برداری اطلاعاتی ساواک قرار گرفت. او ضمن همکاری با ساواک و انتقال اطلاعات نهضت به دستگاه پلیس ستمشاهی، ایجاد اختلاف بین روحانیت شیعه را با ترور مرحوم شمس آبادی به اوج خود رسانید.

بیوگرافی اشتباهات و انحرافات فکری و عملی قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

الف: قبل از انقلاب

بخش اول : انحرافات عملی

ا- رابطه و همکاری با ساواک

به تصور خام خودم، فکر می‌کردم نشان دادن نرمش می‌تواند حساسیت‌ها را کم کند ولی این رابطه ضعیف با ساواک تبدیل شد به رابطه با شخصی بنام میرلوحی که بعدا فهمیدم ساواک او را برای ارتباط با من تعیین کرده بود. در اثر ارتباط با میرلوحی با رضوی باز پرس معدوم ساواک رابطه پیدا کردم و چندین جلسه در منزلش و یا در منزل میرلوحی نشسته و راجع به مسائل کشور صحبت می‌کردیم، قبل از بازداشتم در سال ۵۳ بهمراه میرلوحی با رضوی و نادری نشستم و سعی داشتم جربان قتل آقای شمس آبادی در ذهن آنان منحرف ساخته و خودم را نجات دهم.

پس از باز داشت توسط دادسرا از زندان مکاتبه کردم با رئیس ساواک و به آنان قول همکاری دادم و نادری به زندان آمد مرا بازجوئی کرد، اسامی جعفرزاده –شفیع‌زاده- ابراهیمی حسین مرادی و رحیمی را به او دادم و آنان دستگیر شدند متعاقب آن مرا به ساواک بردند و در زمینه مسایل سیاسی مرا تخلیه اطلاعاتی کردند و من بخشی از اطلاعات خودم را به آنان دادم که در صفحات پرونده منعکس است. من به حمایت ساواک امیدوار شده بودم و سعی می‌کردم به هر نحوی که شده نظر آنان را جلب کنم. قبل از بازداشت، رضوی از من خواسته بود چنانچه از محمد منتظری سرنخی پیدا کردی و یا از رفت و آمد آیت الله منتظری اطلاعی حاصل کردی به ما اطلاع بده. که یکبار که آیت الله منتظری یک نصف روز برای استراحت به منزل آمده بودند به آنان گفتم.

 

(سری)

به کلیه سازمان‌های اطلاعات و امنیت (به استثنای اردوگاه شمال)

از: مرکز

 

همانطوریکه از طریق جراید آگاه شده‌اند، روز ۱۸/۲/۱۳۳۵ آیت الله شمس‌آبادی که از روحانیون بی‌طرف و مورد احترام مردم شهرستان اصفهان و جامعه روحانیت بود، هنگامی که با همسرش برای برگزاری نماز از منزلش عازم مسجد بود، بوسیله اشخاص ناشناسی ربوده شد و به قتل رسید و جسدش در کنار جاده همایون شهر (خمینی شهر) اصفهان انداخته شد. با پیگیری‌هایی که بعمل آمد، روز ۲۱/۲/۱۳۳۵ قاتلین توسط سازمان اطلاعات و امنیت اصفهان شناسایی و دستگیر شدند و بعمل خود اعتراف کردند. قاتلین از طرفداران کتاب شهید جاوید می‌باشند.

در این کتاب علم غیب امامان نفی شده و این تهمت به امام حسین (ع) وارد آمده که برای رسیدن به حکومت و کسب جاه و مقام به کربلا رفت و شهید شد. نویسنده کتاب شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی است که از طرفداران (امام) خمینی است و هم اکنون در تبعید بسر می‌برد و شیخ حسینعلی منتظری نجف آبادی یکی از عوامل نزدیک (امام) خمینی نیز بر این کتاب تقریظ نوشته و مفاد آن را تأیید کرده است. وی نیز مدتی قبل به علت فعالیت‌های ضد امنیتی بازداشت و به ده سال حبس محکوم شده است.

قاتلین به اسامی:

۱ – محمد حسین جعفرزاده، دانشجوی سال دوم رشته زمین‌شناسی دانشگاه اصفهان

۲ – اسداله شفیع‌زاده، نفت فروش

۳ – محمد اسماعیل ابراهیمی، مکانیک

۴ – سید مهدی هاشمی، طلبه علوم دینی از اهالی نجف‌آباد و تحت تأثیر مفاد کتاب مذکور و نظریات نامبردگان که مورد مخالفت شدید آیت الله شمس‌آبادی بوده، نامبرده را به صرف مخالفت با کتاب و نظریات آنان به قتل رسانیده‌اند.

روز جاری جریان امر و دستگیری قاتلین با کیفیت و چگونگی آن در جراید درج خواهد شد و رادیو و تلویزیون نیز موضوع را پخش خواهد کرد. بفرموده مقرر است از موضوع علیه طرفداران و ایادی (امام) خمینی حداکثر بهره‌برداری تبلیغاتی بعمل آید. با فراهم کردن ترتیبات لازم، جنایت مذکور و نقش عوامل (امام) خمینی در این قتل فجیع در محافل و مجامع مذهبی که با هدایت آن سازمان ترتیب می‌یابد توسط وعاظ و گویندگان مذهبی تشریح و بازگو و موضوع در جراید محلی نیز درج گردد. اقدامات فوق بنحوی ترتیب و انجام پذیرد که دخالت ساواک و سایر سازمان‌های دولتی در آن محسوس نباشد.

 

نتیجه اعلام ……………………… ثابتی

 

فعالیت‌های باند تبهکار مهدی هاشمی پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا زمان دستگیری

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و آزادی مهدی هاشمی از زندان، این جریان در تلاش برای بدست گرفتن قدرت، محورهای زیر را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داد:

‌۱-بر هم زدن معادلات سیاسی به نفع خود با کانالیزه کردن دفتر آقای منتظری، کادرسازی در حوزه، مجلس و…

۲-ترور مخالفین که از جمله ترورهای موفق آن عبارت بود از محمد جعفر کازرونی، مهندس سید عباس بحرینیان، آیت الله املشی، عباسقلی حشمت و پسرانش و … .

۳-اختلاف بین نیروهای مسلح انقلاب که در این رابطه درگیری سپاه و کمیته قهدریجان از اقدامات گروه است.

۴-ارائه تحلیل‌های غلط در خصوص ادامه جنگ.

۵-اقدامات خشونت‌آمیز در خارج کشور و ترسیم چهره خشن از جمهوری اسلامی در افکار عمومی جهان.

بخش دوم:

انحرافات فکری پس از انقلاب

۱-همان اصل خشونت مطلق که قبل از انقلاب در افکارم ریشه دوانیده بود، شدت گرفت و اعتقاد داشتم در همه زمینه‌ها باید در انقلاب اسلامی از خشونت کمک گرفت. حوادث بحرین و اروپا و انفجارات بی‌رویه و مسلح کردن بی ملاک گروه‌های افغانی و عراقی و خلیجی از این انحراف سرچشمه گرفته بود.

 

۲-اینکه هدف وسیله را توجیه می‌کند. با اینکه در شعار و سخنرانی بر خلاف آن حرف می‌زدم ولی روش عملی‌ام درست بر خلاف آن بود و برای دستیابی به اهدافم از هر وسیله‌ای استفاده می‌کردم. مانند حوادث اختلاف سپاه و کمیته در اصفهان – لنجان و جو تشنج و خشونتی که به قتل نفوس زکیه منتهی شد.

 

۳-ضعف تعبد و معنویت و پرداختن به تعقل و تجزیه و تحلیل و اینکه همه چیز را با منطق تعقلی باید فهمید که بدنبال انحراف فکری، سخنان مقام ولایت فقیه را نیز با اندیشه و عقل خودم می‌سنجیدم و نتیجه‌گیری می‌کردم.

 

۴-مطلق کردن مسایل خارجی صدور انقلاب تا آنجا که به مسایل بسیار حساس مانند جنگ و اقتصاد و مشکلات داخلی کشور را یک جریان انحرافی می‌دانستم و اعتقاد داشتم چنانچه همه نیروها و مسئولین در راه انداختن جنبش آزادیبخش در جهان حرکت کنند، مسایل داخلی خودبخود حل خواهد شد لذا چندان اعتقادی به اهیمت جنگ نداشتم و همین امر موجب ارانه تحلیل‌های انحرافی شده بود که مثلا این مسئولین کشورند که جنگ را علم کرده‌اند.

 

۵-خصلت‌های شیطانی مانند، قدرت‌طلبی که نتیجه غرور و عجب بود. و خود محوری و استبداد فکری، ریا، تکبر، خود بزرگ ‌بینی مرا احاطه کرده بود و منشأ بسیاری از برخوردهای عملی‌ام در قتل‌ها. انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگری علیه مسئولین و … از این خصلت شیطان سرچشمه گرفته.

 

(من در طول مدت درک می‌کردم که حضرت امام از دست من نگرانند و به دنبال چاره‌جویی بر می‌آمدم، یکبار آیت الله طاهری به من گفتند حضرت امام به من فرموده‌اند که باید از سید مهدی فاصله بگیرید و همین امر را نیز به آیت الله منتظری گفته‌ام، من به آقا و اخوی مراجعه کردم که چنین صحبتی را آقای طاهری از قول حضرت امام نقل کرده‌اند . آقا فرمودند گوش به این حرف‌ها نده و مشغول کارت باش. اینها یک عده هستند می‌روند خدمت امام علیه تو جوسازی می‌کنند و به مرور زمان این حساسیت‌ها حل خواهد شد.

البته من قبول دارم که اگر آقا از لغزش‌ها و افکار انحرافی من اطلاع داشتند چنین برخوردی را با مسئله نمی‌کردند ولی به هر جهت همین حمایت‌ها نیز مرا بیشتر در عجب و غرور فرو می‌برد و در راه غلطی که پیش گرفته بودم استوارتر می‌ساخت).

از یک سال قبل از بازداشتم رفت و آمد مسئولین محترم جمهوری اسلامی خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من از قبل انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبت‌هایی را مطرح می‌ساختند، از قبیل: رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهای تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جریان آقای شمس آبادی و … این روند چندین ماه بطول انجامید و حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبت‌های آنان مقاومت می‌کردند.

من از اخبار رفت و آمدها توسط اخوی که در جلسات آنان حضور داشت مطلع می‌شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا تحلیل‌های غلط و انحرافی را در جهت جلب نظر ایشان به خودم و انتقاد از مسئولین کشوری و اینکه منشاء این بدگویی‌ها حسد آنان و ناراحتی ایشان از من است و … القاء کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم، اخوی نیز سهم مؤثری داشت و او نیز همین تحلیل‌ها را حضورا با آقا مطرح می‌ساخت.

 

ادامه دارد…

مردود شدن نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت‌پذیری»

  • ۹
مردود شدن نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت‌پذیری»

بررسی شخصیت آیت الله منتظری(بخش اول)

اشاره: آیت­ الله حسین‌علی منتظری، در سال ۱۳۰۱ شمسی در نجف­‌آباد اصفهان متولد شد. پدرش حاج علی، کشاورز ساده‌­ای بود که در کنار کار روزانه‌­اش با کتاب و کتابخانه دمساز و معلم اخلاق و مدرس قرآن بود. آیت­‌ الله منتظری ۱۳ شهریور ماه سال ۱۳۲۱، با خانم ماه سلطان ربانی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، ۷ فرزند به نام­‌های محمد، عصمت، اشرف، احمد، طاهره، سعید و سعیده است. فرزند ارشد آیت­ الله منتظری، شهید محمد منتظری، از روحانیون مبارز و انقلابی بود که در انفجار دفتر حزب جمهوری در ۷ تیر سال ۱۳۶۰ به همراه شهید بهشتی و بسیاری دیگر از نمایندگان مجلس، وزیران و مسئولان بلندپایه کشور به شهادت رسید.

حمایت آیت الله منتظری از امام خمینی(ره)

پس از رحلت آیت­ الله بروجردی در سال ۱۳۴۰، نظر بسیاری از بزرگان و اساتید حوزه علمیه متوجه چند نفر از علما از جمله آیات عظام گلپایگانی، شریعتمداری، مرعشی و امام خمینی گردید. بسیاری از علماء وقت مانند آیت­ الله منتظری و آیت­ الله مطهری قائل به اعلمیت امام خمینی بوده و زعامت وی را به صلاح اسلام و مسلمین تشخیص داده و به تبلیغ مرجعیت ایشان می­‌پرداختند.

حمایت آیت ­الله منتظری از امام باعث شد در تیرماه ۱۳۵۴، تبعید شده و در نهایت از تبعیدگاه روانه زندان شود. ابتدا او را به بازداشتگاه کمیته مشترک تهران بردند و فردای آن روز روانه زندان اوین شد. منتظری در این بازداشتگاه­‌ها با فشارهای روحی و جسمی روبه­‌رو گردید. در زیر همین فشارها و شکنجه­‌ها بود که شکنجه‌­گر ازغندی، به وی گفته بود:

«علت اینکه تو را از حوزه دور نگه می­‌داریم و از این طرف به آن طرف می‌­فرستیم این است که یک خمینی دیگر به وجود نیاید… .»

آیت الله منتظری در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی گنجاندن اصل ولایت­ فقیه در قانون اساسی به شمار می رود.

وی به همراه آیت­ الله طالقانی در هشتم آبان ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد. در پیامی که امام خمینی به مناسبت آزادی وی صادر کرد این چنین آمده است:

«هیچ از دستگاه جبار جنایتکار تعجب نیست که مثل جناب عالی شخصیت بزرگوار خدمتگزار به اسلام و ملت را سال­‌ها از آزادی – ابتدایی­‌ترین حقوق بشر – محروم و با شکنجه‌­های قرون وسطایی با او و سایر علمای مذهب و رجال آزادی‌خواه رفتار کند.»

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، منتظری ریاست خبرگان قانون اساسی را به عهده گرفت و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی نقش مهمی ایفا کرد. وی از عوامل کلیدی گنجاندن اصل ولایت­ فقیه در قانون اساسی به شمار می رود.

منتظری؛ وصی تام­‌الاختیار امام

منتظری از مبارزان برجسته دوران مبارزات ضد رژیم شاه بود. وی از شاگردان خاص امام محسوب می­‌گردید. منتظری در دوران زندگی متحمل شکنجه‌­ها و تبعیدهای فراوانی شد و در میان مبارزان از جایگاه والایی برخوردار گردید؛ اما عصر طلایی زندگی منتظری با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می­‌شود. ایشان بر مسند رئیس مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی تکیه می­‌زند. آیت­ الله منتظری با فوت آیت ­الله طالقانی و حکم امام خمینی، به عنوان امام جمعه تهران برگزیده می­‌شود و سال­‌ها نیز ریاست هیئت امنای دانشگاه امام صادق علیه السلام را بر عهده می­‌گیرد.

امام خمینی در شهریور ۱۳۵۸ ­- هنگامی که او را به عنوان امام جمعه تهران منصوب می­‌کنند – چنین می‌نویسند:

«من شما را که مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالی‌قدر می­‌دانم، برای دژ محکمی که آن فقید سعید [طالقانی] پاسدار آن بود، انتخاب و منصوب نمودم.»

امام در وصیت نامه مورخ ۲۹ دی ماه ۵۸  وی را به عنوان وصی خودشان در همه امور تعیین کردند:

«وصی خود قرار دادم اخوی مکرم و جناب حجت­ الاسلام و المسلمین آقای منتظری را راجع به جمیع امور، خصوصا مربوط به وجوه شرعیه که در نزد خودم و آقای پسندیده یا جای دیگر است.»

موافق نبودن امام(ره) با قائم مقامی منتظری!

در سال ۱۳۶۲ مجلس خبرگان، به رغم موافق نبودن امام، منتظری را به عنوان قائم­ مقام رهبری معرفی کرد. وی بعد از قائم­ مقامی بخش زیادی از اختیارات حکومت و اداره کشور را به دست می­‌گیرد:

-عزل و نصب قضات سراسر کشور،

-ارجاع بسیاری از احتیاطات فقهی از سوی امام خمینی،

-بسیاری از عزل و نصب­های نمایندگان رهبری در نهادهای انقلابی و وزارتخانه ها و …

نظریه‌پرداز «ولایت فقیه» در آزمون «ولایت»

 سید هادی هاشمی داماد آیت­ الله منتظری مسئول بیت و دفتر وی نیز بود. یکی از موثرترین افراد در بیت آیت الله منتظری، سید مهدی هاشمی، برادر سید ­هادی هاشمی بود که از طریق وی در بیت آیت ­الله نفوذ داشت.  او جزء مؤسسین سپاه به شمار می­‌رفت. شواهد نشان از این امر داشت که قبل از انقلاب، آیت‌ ­الله شمس‌آبادی از روحانیون سرشناس اصفهان به همراه تنی چند از مردم این شهر به دست باند مهدی هاشمی به قتل رسیده­‌اند. و همچنین مدارکی دال بر همکاری مهدی هاشمی با ساواک به دست آمد که تمامی اینها ضرورت رسیدگی هر چه سریع‌تر به اعمال وی را نشان می­‌داد. اما منتظری از آنجایی که اعتماد صد­در­صد به مهدی هاشمی داشت، از دستگیری وی ممانعت به عمل می­‌آورد و او را زیر چتر حمایت خود قرار داد.

امام از منتظری می­‌خواهد تا به حمایت از مهدی هاشمی و منافقین پایان دهد و در نامه خود به ایشان به صراحت در خصوص باند مهدی هاشمی و منافقین به وی هشدار می­‌دهند:

«پس از اهدای سلام و تحیت، علاقه این­جانب به جنابعالی بر خود شما روشن‌تر از دیگران است… لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ما واجب و احتمال خدشه­‌دار شدن آن نیز منجز است. با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعاه به احتمال قوی، بلکه ظن نزدیک به قطع، در معرض خطر است. این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی­‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتا مرتکب چیزهایی شدند؛ بلکه می­‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیبا و امثال آن می­‌باشند …»

اما منتظری هیچ توجهی به سخنان امام و استاد خود نکرد و بر حمایت بی حد و حصرش از مهدی هاشمی افزود. وی معتقد بود: «سید مهدی آدم درستی است و او را فردی سودمند و مفید می­‌شناسم.»

یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند، وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف­‌های شما درست نبود، خدا ان­شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.»

امام در پیام دیگری بازهم به وی تذکراتی را گوشزد کردند: «باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته­‌اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما به چهره‌­های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نکرده، فاجعه به بار آورند… در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید.»

ولی این تذکر نیز مانند تذکرهای قبلی، منتظری را متقاعد نکرد تا از دستورات ولایت­ فقیه – که خود یکی از نظریه­‌پردازان مکتب آن بود – پیروی کند. امام باز هم مدارا کرد، چون از یک سو می­‌دانست کنار گذاشتن فردی چون منتظری چه آسیب­‌هایی را برای انقلاب دارد و از سوی دیگر، بنای بر جذب حداکثری داشت. اما هر چه گذشت نفوذ منافقین و باند مهدی هاشمی بیشتر و بیشتر شد.

رنج‌نامه تاریخی سیداحمد خمینی خطاب به منتظری

سید احمد خمینی در رنج‌­نامه تاریخی خود خطاب به منتظری می­نویسد:

«حضرت آیت ­الله! نامه­‌های اخیر ­شما در دفاع از منافقین خیال می­‌کنید کار خودتان بوده است؟ بعدا سخنان آقای مهدی هاشمی را می­‌آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما، موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب ­الله کشیدند. یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام، شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند، وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: «بیشتر حرف­‌های شما درست نبود، خدا ان­شاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند.» امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده‌­اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ »

ماجرای قائم مقامی

مطرح‌­ترین و مهم­ترین سؤال در ارتباط با انتخاب اقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری این است که آیا با امام (ره) در مورد انتخاب ایشان در مجلس خبرگان، مشورت شده بود یا خیر؟

جواب مسلما منفی است چرا که اولا امام خمینی (ره) به وضوح در نامه ۱۳۶۸/۰۱/۰۶به آقای منتظری تصریح کرده است که با توجه به ساده‌لوحی و القاپذیری و نداشتن ظرفیت­‌های لازم جهت رهبری، از ابتدا با انتخاب وی مخالف بوده است؛ بنابراین در صورت مشورت مجلس خبرگان با امام، ایشان مخالفت خود را ابراز می­‌کرد که کرد.

 آیت­ الله محمدی گیلانی در تاریخ ۱۳۷۹/۰۹/۰۶ به مناسبت شهادت حضرت امام کاظم (ع) در منزل آقای علی رازینی در بیان ابراز مخالفت امام گفت:

«یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان من ضمن تماس با دفتر امام (ره) کتبا از ایشان درخواست ملاقات کردم. امام، گله‌­های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه..! و اضافه فرمود: احمد هم از او دفاع می­کند؟

عرض کردم: بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم­ مقام رهبری مطرح نشود. امام قدری فکر کرد و فرمود: احمد نیست، می­‌شود شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعداز ظهر من ایشان را ببینم؟ رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح، خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم. فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم­ مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد. آقای محمدی گیلانی اضافه کرد که: پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: من بعداز ظهر رفتم خدمت امام، امام فرمودند: موضوع قائم­ مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن گفتم: چرا؟ ما در اجلاسیه قبل، به آقایان گفته‌­ایم که ایشان را به عنوان قائم ­مقام، مطرح کنیم. فرمود: نه یکی از دوستان آمده و چنین گفته… گفتم: ما اعلام کرده‌­ایم. نمی­‌شود…»

تأمل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان می­‌دهد که امام در مورد طرح قائم­ مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجام شده قرار گرفته بود… بی­‌تردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را می­‌دانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمی­‌کردند.

شروع علنی اختلافات با امام

پیام تیرماه ۱۳۶۲ امام خمینی (ره) به مجلس خبرگان و حساسیت ایشان به بیت آقای منتظری را می­‌توان شروع علنی ماجرا دانست. امام (ره) در بخشی از پیامشان این چنین آورده‌­اند:

«… باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته‌­اند و با اشخاص منحرف و نفوذی در بیوت شما با چهره­‌های صددرصد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نخواسته فاجعه به بار آوردند و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف بکشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله، الله در انتخاب اصحاب خود …»

باکمال تأسف باید گفت بدترین واقعه تلخ از تاریخی آغاز شد که آقای منتظری نه تنها خواسته امام برای تصفیه عناصر ناسالم و منحرف بیتش را اجابت نکرد بلکه تحت تأثیر ترفندهای پیچیده واسطه‌­های نفوذی در دفتر خود که «فعال ما یشاء» بودند، از باند قدرت­‌طلب منحرف حمایت کرد.

 

ادامه دارد…

منبع: کتاب بازگشت از نیمه راه –علی الفت پور

 

 

آیت الله شریعتمداری از همکاری با ساواک تا کودتا علیه انقلاب اسلامی(بخش اول)

  • ۳۳
آیت الله شریعتمداری از همکاری با ساواک تا کودتا علیه انقلاب اسلامی(بخش اول)

سلطنت طلبی که حامی امام شد

 

اشاره: سید محمد کاظم شریعتمداری ۱۵ دی ۱۲۸۴ در تبریز متولد شد. وی موسس حزب جمهوری خلق مسلمان ایران و دارالتبلیغ اسلامی بود. شریعتمداری پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج میرزا صادق تبریزی و میرزا ابوالحسن انگجی که از علمای معروف تبریز بودند، شرکت نمود و در سال ۱۳۰3 شمسی، برای ادامه تحصیل، به حوزه علمیه قم رفت و در درس عبدالکریم حائری یزدی شرکت نمود و دوره خارج فقه و اصول را در نزد عبدالکریم حائری یزدی تا زمان فوتش آموخت و همزمان همان درس را برای همدوره های خود مانند حاج ملا على معصومی (آخوند همدانی)، سید ابوالفضل موسوی زنجانی، سید رضا زنجانی و روح الله خمینی درس می داد.

 

آیت الله سید محمد کاظم شریعتمداری

سید کاظم میرفیضی معروف به شریعتمداری، زمانی با برادرش در شهر تبریز، دکان قندفروشی داشت، وی فعالیت‌هایی در زمینه ورود به مجلس شورای ملی شاهنشاهی انجام داد که با موفقیت توام نبود. یکی از برنامه‌های محمدرضای جوان، دیدار با علمای تبریز بود؛ اما جوّ آذربایجان به گونه‌ای بود که علمای متعهد تبریز، ملاقات با شاه را اساسا حرام و فسق می‌دانستند؛

 اما شریعتمداری، موقعیت را مغتنم شمرده و علاوه بر ملاقات با محمدرضا پهلوی، نطق غرایی در روز چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۲۶ در مراسم خوشامدگویی به شاه ایراد می‌کند:

«اعلی‌حضرتا! طلاب علوم دینی فقط انتظار و تقاضا دارند که تناسب مقام خدمتشان مورد توجه ملوکانه واقع شوند.» و در مقام پوزش نسبت به بی‌محلی سایر علما به شاه، می‌گوید:

نبرد پشت، خاکریز خاطرات

  • ۲۱
نبرد پشت، خاکریز خاطرات

خاطرات نگاری مهندسی شده!

هر چند که شرح حال نویسی بزرگان و عالمان دینی از سنت‌های دیرینه حوزه‌های علمیه است اما شاید نگارش و چاپ کتاب خاطرات آقای منتظری را بتوان اولین شرح حال نویسی و خاطره نگاری مهندسی شده‌ای نامید که از سوی برخی افراد معلوم الحال با هدف زیر سئوال بردن حرکت امام و انقلاب، آن هم به نام تاریخ نگاری نهضت و انقلاب به رشته تحریر در آمد و زمینه نگارش و انتشار کتبی دیگر در داخل و خارج را فراهم ساخت، که پرداختن به آنها مجال دیگری را می‌طلبد.خاطره نگاری و شرح حال‌نویسی که می‌توان در یک جمله از آن به عنوان تلاش برخی برای سوژه‌‌یابی و سوژه‌سازی برای رسانه‌های بیگانه در جهت فشار به نظام اسلامی و اسلام انقلابی و پاشیدن بذر یأس و ناامیدی و ناامنی در داخل کشور و حوزه‌های علمیه یاد کرد.

در کنار این حرکت دنباله‌دار در داخل و خارج از سوی عناصر شناخته شده، از چند سال پیش و با تأسیس چند شبکه‌ی رسانه‌ای بنام حوزه و با پشتیبانی مالی و معنوی برخی در داخل و خارج، فضای مجازی هم جولانگاه روندی از خاطره‌نگاری و تاریخ‌نویسی از سوی برخی افراد معمّم و غیر معمّم شده است که همان هدف سوژه‌سازی را دنبال و در لایه‌های گوناگون اسلام انقلابی در نوک پیکان تهاجم خود قرار داده است.