گفت‌وگو | مروری بر سیر تبلیغ از دوره پهلوی تا عصر انقلاب اسلامی

دفتر تبلیغات ابتدا یک ارگان انقلابی بود؛ اما آرام آرام به ارگانی با رنگ روشنفکری تبدیل شد که از هدف اصلی خود بازماند اما امروز این وضعیت را ندارد و تغییراتی به وجود آمده لیکن هنوز رسوباتی از آن تفکرات باقی مانده که تا کاملاً جمع نشود کار به درستی انجام نخواهد شد.

گفت‌وگو | نواندیشان کج‌اندیش، تبعیت کنندگان از شیطانند!

یکی از بزرگترین آسیب‌هایی که همواره حرکت اصیل دینی را مورد تهدید خویش قرار داده است، گرایشات و تمایلات به انفعال از غرب بوده است. مسلما وقتی این غرب‌پرستی با عناوینی جذاب، مانند روشنفکری و نواندیشی قرین می‌گردد، آسیب و خطر بزرگتری را به همراه دارد. در این مقاله قصد داریم تا با مصاحبه‌ای پیرامون نواندیشی مذموم دینی با استاد صبوری، ویژگی‌های این نوع از روشنفکری را تبیین نموده و خطرات آن را بیان نماییم. استاد صبوری از جمله پژوهشگران جوان حوزه هستند که چندین سال به عنوان مدرس سطوح عالی مشغول به تدریس بوده‌اند؛ کتابهای «الأصول فی الفقه، تطبیق القواعد و احکام غیبت و دروغ» تاکنون از ایشان به چاپ رسیده است. وی علاوه بر «قواعد فقه حکومتی»، «حلقات» شهید صدر را نیز تدریس میکند. اخیرا ایشان در زمینه فقه نظام ورود بسیار جدی داشته‌اند و از طرف آیت الله اعرافی به دبیری شورای سیاست گذاری فقه معاصر منصوب شده‌اند. در ادامه توجه شما مخاطبین عزیز را به متن مصاحبه جلب می‌کنیم:

 

اسباط: با عرض سلام خدمت استاد صبوری،در ابتدا بفرمایید برای جریان روشنفکر مذموم، کدامیک از عناوین روشنفکری، نواندیشی یا تجددگرایی را می‌توان به‌کار برد؟

با عرض سلام خدمت حضرتعالی و دوستان شما در مجموعه جریان شناسی اسباط و تشکر از فرصتی که در اختیار اینجانب قرار دادید. در ابتدا می‌بایست مقدمه‌ای را خدمتتان عرض نمایم. خاستگاه روشن‌فکری در غرب بوده و در زمان مشروطه و میرزا آقاخان وارد ایران شده است؛ معنای اولیه این اصطلاح توجه به روشن‌فکری در غرب و گرایش به نظریات غربی بود، ازاین‌رو مقام معظم رهبری می‌فرمایند: من معتقدم که روشن‌فکری از ابتدا در ایران بیمار متولد شد؛ بنابراین بخواهیم یا نخواهیم این لفظ از اساس دارای بار منفی است.

لفظ روشن‌فکری دینی هم در ابتدا از سوی کسانی به کار رفت که دارای دغدغه‌های روشن‌فکری بودند و بیان حقایق موجود و کاستن از آلام جامعه را با نگاه خودشان در سر داشتند؛ این افراد چون در جامعه‌ای دینی قرار گرفتند و چارچوب‌های دینی آن‌ها را محدود می‌کرد و در عمل، دین بر افکار عمومی مردم و حتی حاکمیت سیطره داشت؛ مجبور بودند چارچوب‌های اصلی را رعایت کنند و خود را به اصل دین معتقد نشان دهند و روشن‌فکرانی که با همان مبنای کار روشن‌فکری فعالیت می‌کردند، کلمه دین را نیز در کنار روشن‌فکری قرار دادند. این افراد دین را پایه و خاستگاه عمل خود قرار نمی‌دادند و قصد نداشتند که نگاه روشن‌فکری و نواندیشی را از منظر دین بیان کنند.

برای مثال در مبارزات انقلاب اسلامی، خیلی از افراد به این نکته رسیده بودند که ما باید در مقابل نظام موجود مبارزه کنیم، این‌ها بی‌توجه به اینکه مذهبی بودند یا نبودند، خود را روشن‌فکر می‌نامیدند؛ روشن‌فکر به این معنا که حقایقی را درک کرده و می‌دانند که استکبار و استعمار چه کارهایی انجام می‌دهد و جامعه ایران عقب مانده است؛ این دغدغه تمام روشن‌فکران بود.

 

اسباط: آیا این طیف از روشنفکران حقیقتا پایبند به مبانی دینی بودند؟

 

برخی از این روشن‌فکران حتی با وجود اینکه به دین اعتقادی نداشتند، اما چون در محیط دینی فعالیت می‌کردند، خود را معتقد به آن نشان می‌دادند و سعی می‌کردند که در پوشش دین به کار خود ادامه دهند؛ البته برخی از این افراد چند گام جلوتر رفتند و دین را کنار گذاشتند؛ برخی از مارکسیست‌ها در زندان به این نتیجه رسیدند که دین توانایی مبارزه ندارد؛ این‌ها کار اصلی و هدف خود را مبارزه تعریف کردند، به عبارت دیگر برای رسیدن به هدف روشن‌فکری که بیان حقایق و کاستن از آلام جامعه است، راهی جز مبارزه ندیدند؛ پس از آن، هدف مبارزه را به اهداف خردتر با راهبردهای مشخص تبدیل می‌کنند که دین با بعضی از این‌ها مخالف است؛ ازاین‌رو در نهایت می‌بینیم یا دین را کنار می‌زنند و یا به دین حداقلی معتقد می‌شوند که امروز روشن‌فکری دینی ما به معنای منفی خود دچار همین نقیصه است.

این نکته مهمی است که روشن‌فکران دینی امروز، یعنی کسانی که پرچم‌دار روشن‌فکری دینی به معنای منفی آن هستند، در واقع همان مشکل را دارند؛ اساس دغدغه‌های آن‌ها، روشن‌فکری است؛ این افراد در ابتدا سعی کرده‌اند که خود را ملتزم به هر دو مؤلفه بدانند؛ یعنی هم به سراغ پایبندی به چارچوب‌ها آمده‌اند و هم به قلمرو دین و نیازهای زمان توجه دارند، اما به خاطر اینکه دغدغه‌های روشن‌فکری این افراد بر اعتقادات دینی این‌ها قوت بیشتری دارد و از طرف دیگر تعریفشان از قلمرو دین و نوع نگاهشان به دین ناقص است، به این نقطه می‌رسند که دین در عرصه اجتماعیات قدرت ورود ندارد، بنابراین روشن‌فکران دینی و کسانی مانند آقای مجتهد شبستری از نواندیشی دینی اسم می‌برند، در عمل به جایی می‌رسند که مؤلفه اول را در ابتدا و مؤلفه دوم را بعد از آن زیر پا می‌گذارند.

 

اسباط: ریشه انحراف در مبانی دینی توسط این گروه چیست؟

این افراد چون مؤلفه اول را زیر پا می‌گذارند و به چارچوب‌های تعریف شده دین پایبندی ندارند، کارشان به جایی می‌رسد که در قلمرو دین هم دچار مشکل می‌شوند و دین را حداقلی تعریف می‌کنند؛ روشن‌فکران دینی در نهایت در هر دو مؤلفه دچار مشکل می‌شوند؛ پایبندی به چارچوب‌های تعریف شده دین ندارند و همین باعث می‌شود در قلمرو دین، بحث دین حداقلی را مطرح کنند.

آقای مجتهد شبستری معتقد است که سه مؤلفه اساسی خردگرایی، انطباق بر حسن و قبح اخلاقی و مفید بودن، در نواندیشی دینی وجود دارد؛ در توضیح این سه مؤلفه، خردگرایی را همان روشن‌فکری بیان می‌کند، مباحث غربی‌ها، مباحث لیبرال‌ها و اصول مدرنیته را مطرح می‌کند. ما در روش مطلوب، کاربردهای خرد را مشخص، حیطه کار خرد را معین و ادراکات آن را تعریف می‌کنیم اما این‌ها خردگرایی را بسیار بسیط ارائه می‌دهند و به معنایی، پا در کفش دین می‌کنند و خیلی از مباحث دینی را متضاد و متناقض با خردگرایی می‌بینند یا در انطباق حسن و قبح اخلاقی، آن را بسط می‌دهند تا جایی که خیلی از احکام را نادیده می‌گیرند.

آقای شبستری احکام التزامی را زیر سئوال می‌برد و می‌گوید که آیا اصلاً خرد در زمان و جامعه ما پذیرش احکام الزامی را دارد؟ او می‌گوید دین اصلاً نباید وارد باید و نباید شود؛ البته آن توصیف‌ها هم باید بر مبنای خرد امروز باشد؛ او به عنوان یک روشن‌فکر دینی یا به عبارت خودشان نواندیشی دینی (ما نباید این اسم را بر آن‌ها بگذاریم) مؤلفه‌های عرض شده را پایبند نیستند.

ازاین‌رو امثال آقای شبستری را نمی‌توانیم از نواندیشان دینی بدانیم؛ آن‌هایی‌که دو مؤلفه اساسی ذکر شده را زیر سئوال می‌برند از نواندیشان دینی نیستند؛ این‌ها هم چارچوب را رعایت نمی‌کنند و هم در قلمرو دین، دین را به طور کامل محدود می‌کنند؛ خیلی از حرف‌هایی که در جامعه زده می‌شود از همین‌جا نشأت گرفته است.

شنیده‌ام که آقای زیبا‌کلام می‌گوید: دین باید به ما بگوید چگونه به بهشت برویم، اما اقتصاد در حیطه دین نمی‌گنجد؛ اینجاست که می‌بینیم روشن‌فکران دینی ما و کسانی که داعیه‌دار روشن‌فکری دینی هستند اساساً نمی‌توانند نام نواندیشی دین را بر خود بار کنند؛ این‌ها ملتزم به دین باقی نمانده‌اند. منظورم افرادی که نام بردم نیست، اما از اساس نمی‌توان نام دینی را بر این رویکرد گذاشت؛ البته اگر دین را به گوینده «لااله الا الله ، محمد رسول الله» تعبیر کنیم این‌ها هم مسلمان هستند. با استناد به آیات قرآن کریم و روایات، از اساس نمی‌توان دین‌داری را به این نوع اعتقادات اطلاق کرد.

 

اسباط: آیا دلیلی از قرآن برای عدم صدق عنوان «دیندار» بر این عده وجود دارد؟

ما در مباحث قواعد فقه سیاسی، اول به سراغ مبانی فقه سیاسی رفتیم و در ابتدا قاعده شمول عبادت الله را مطرح کردیم؛ معتقد هستیم که در اولین قدم باید ثابت کنیم که سیاست در قلمرو دین است، بعد از آن به سراغ آیات و روایات می‌رویم؛ در مراجعه به آیات و روایات به نکته غیر منتظره‌ای برخوردم که به این نکته اشاره دارد، اگر شما قلمرو دین را محدود کردید نشان می‌دهد که این‌گونه نیست که واقعاً به دین معتقدید ، و تنها دچار خطایی راهبردی شده‌اید؛ این آیات و روایات به ما می‌گویند که نمی‌توان بر این افراد نام دین‌دار گذاشت؛ برای تأیید سخن خودم تنها به آیه شصت سوره نساء اشاره می‌کنم که خداوند متعال می‌فرمایند:

 «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»؛ یزعم به معنای گمان باطل و فکر بیهوده است؛ «ای پیامبر دیدی آن‌هایی که گمان می‌کنند به تو و حتی ادیان گذشته ایمان دارند» مشخص است که این آیه درباره افرادی است که خود را دین‌دار می‌دانند ولی نه ایمان به پیامبر(ص) دارند و نه ادیان گذشته، حال مشکل این‌ها چیست؟ نماز نمی‌خوانند؟ یعنی در چارچوب‌های حداقلی دین دچار اشکال هستند؟ بلافاصله می‌فرماید: «یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ»؛ چرا این‌ها دیندار واقعی نیستند؟ از نظر فقهی شاید مسلمانند و بدنشان نجس نیست، زوجیت، ارث، دفن و همه این‌ها سر جای خودش هست و همه احکام مسلم را دارند، اما آیا این‌ها ایمان واقعی هم دارند؟ تدین واقعی دارند؟ قرآن می‌گوید، این‌ها می‌خواهند به سمت طاغوت بروند و برنامه زندگی را از طاغوت بگیرند؛ آیا این‌ها مؤمن واقعی هستن؟ قرآن جواب منفی می‌دهد.

 

اسباط: آیا نفی ایمان از این گروه روشنفکر مذموم، صرفا در دین اسلام بوده و یا این مساله در سایر ادیان نیز دارای سابقه بوده است؟

اگر ما بخواهیم با گزاره‌ها و مبانی دینی به این مسأله نگاه کنیم، نمی‌توانیم بر روشن‌فکری دینی با معنای منفی آن، نام دینی بگذاریم؛ حتی نمی‌توانیم نام مسیحی را بر آن‌ها بگذاریم، یعنی حتی قرآن درباره کسانی که در غرب دغدغه‌های روشن‌فکری را دنبال می‌کنند و خود را معتقد به دین مسیحیت می‌دانند با بیان «یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ»؛ می‌گوید این‌ها به مسیح اعتقاد ندارند؛ ردپای این دیدگاه در آیات دیگر هم وجود دارد.

در آیات دیگر می‌بینیم که هر پیامبری دو چیز را برای مردم به عنوان اصول اصلی دین بیان کرده است؛ «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوت»؛ این آیات خیلی با هم هماهنگ هستند و با توجه به معنی مشخص طاغوت مبنی بر اینکه طاغوت کسی است که از طرف خود ایدئولوژی می‌دهد و از سوی خود قانون معین می‌کند و قصد دارد که در عمل بر مبنای خودش حکمرانی کند بدون اینکه به اذن خداوند توجهی داشته باشد، می‌توان نتیجه گرفت که قرآن اعلام می‌کند این‌ها به مسیح و موسی هم اعتقادی ندارند؛ این آیات قرآن مجید خیلی حساس است.

 

اسباط: آیا مسیر حرکت جریان روشنفکر مذموم با حقیقت عبادت در تعارض است؟

ما در عبادت الله استخراج می‌کنیم که بنا به آیات و روایات هدف اصلی از خلقت بشر عبادت الله است؛ در «مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» عبادت الله به چه معنی است؛ به سراغ لغت می‌رویم که عبادت یعنی خضوع و اطاعت؛ تصور ذهن ما از عبادت، پرستش از جنس مناسک دینی است، اما این بخشی از عبادت الله است؛ قرآن «ان اعبدوا الله و اجتنوا الطاغوت» را در کنار هم می‌آورد؛ «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله» را کنار هم بیان می‌کند؛ یعنی اگر قرار شد که ما «ان اعبدوا الله» را رعایت کنیم دیگر نمی‌توانیم از طاغوت اطاعت کنیم؛ ازاین‌رو قرآن کریم می‌فرماید شما از چه کسی می‌خواهید تبعیت کنید؟ از نفس می‌خواهید تبعیت کنید؟ مبنای دموکراسی شما چیست؟ اگر پاسختان به این سئوال رجوع به خواست من، شما و همه مردم بود، قرآن می‌فرماید رفتن به سمت تبعیت از خواست مردم شرک است؛ «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» نمی‌گوید اتبع هواه، می‌گوید اتخذ الهه هواه؛ شما باید از الله تبعیت می‌کردید اما از هواه تبعیت می‌کنید.

حتی درباره تبعیت از شیطان به‌صورت فردی می‌فرماید «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ» این عبادت شیطان به معنای همان اطاعت است؛ یکی از ایرادهای اساسی که قرآن کریم درباره یهود و نصارا وارد می‌کند این است که جامعه مسلمین در عصر قرآن در دست پیامبر است، ازاین‌رو قرآن این‌ها را آسیب‌شناسی نمی‌کند، اما ادیان گذشته را آسیب شناسی کرده است که برای ما مفید است؛ البته پیامبر فرمودند: هر راهی را که آن‌ها رفتند شما هم خواهید رفت؛ قرآن در این باره یک آسیب را بر می‌شمارد که «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ» مشخص است که این‌ها مسیح بن مریم را اله قرار دادند.

 

اسباط: آیا منظور از «اله» قرار دادن، پرستش و سجده کردن است؟

روایتی خیلی زیبا در ذیل این آیه از امام صادق (ع) است که منظور از این آیه این نیست که مردم به پرستش این افراد دعوت می‌کردند تا در مقابل آن‌ها سجده کنند،(ولو دعوهم ما اجابوهم) اگر هم میگفتند قبول نمیکردند بلکه (احلو لهم حراما و حرموا علیهم حلالاً) اینها از خود قانون وعظ می‌کردند، یعنی چارچوب‌های کتاب الله و شریعت را کنار می‌گذاشتند و قانون‌هایی را به نام دین، روشن‌فکری دینی و مانند این‌ها ارائه و عرضه می‌کردند و مردم هم از آن‌ها اطاعت می‌کردند؛ گفتیم که اطاعت به معنای تبعیت است؛ فعبدوهم من حیث لایشعرون.

نتیجه این است که اگر امروز در جامعه ما کسانی هستند که با زیر پا گذاشتن چارچوب‌های اصلی دین و همچنین محدود کردن قلمرو دینی بخواهند برنامه‌ای ناموزون را ارائه کنند که هیچ سنخیتی با دین ندارد، در حکم طاغوت هستند؛ از این رو است که مقام معظم رهبری می‌فرماید: امروز استکبار جهانی و آمریکا طاغوت اعظم هستند؛ این طاغوت اعظم که استکبار است در جنبه عملی می‌گوید که باید از من تبعیت کنید، در جنبه ایدئولوژیک می‌گوید اگر می‌خواهید اقتصاد درستی ایجاد کنید باید در اقتصاد هم از من تبعیت کنید، این‌ها طاغوت می‌شود، همچنین در جامعه ما کسانی به نام روشن‌فکر دینی که داعیه دینی ندارند، اگر  بخواهند که خلاف «ما انزل الله» برنامه‌ای بدهند، به سمت طاغوت رفته‌اند و اگر مردم از این‌ها تبعیت کنند (فعبدوهم من حیث لایشعرون) را محقق کرده‌اند.

 

اسباط: روشن‌فکری دینی به معنای مذموم آن، از کجا و چگونه در فضای دین و علمای ما وارد شد؟

در بررسی تاریخچه، باید پیدایش نواندیشی دینی را همگام با پیدایش دین بدانیم؛ با توجه به دو مؤلفه ذکر شده، چارچوب‌ها و توجه به شرایط زمان و مکان در متن دین وجود دارد؛ با مطالعه حکومت پیامبر اکرم (ص) می‌بینیم که این دو مؤلفه در آن وجود دارد؛ در حکومت حضرت علی (ع) هم وجود دارد؛ البته این‌ها نیاز به مطالعات عمیق‌تر دارد و توضیح این‌ها نیازمند مجالی وسیع‌تر است؛  می‌بینیم که نواندیشی دینی در ائمه اطهار (ع) وجود دارد، اما این را در بروز و ظهور جامعه نمی‌بینیم، چون اگر این نظریات بخواهد به عرصه ظهور برسد باید حاکمیت اجازه ظهور آن را بدهد؛ ائمه اطهار (ع) چون موقعیت ورود به عرصه حاکمیت را نداشتند و اساساً زمینه‌ای نداشتند که بتوانند نظریات نواندیشانه خود و نگاهشان به دین را ظاهر کنند یا چگونگی لحاظ شرایط زمان و مکان را در جامعه نشان دهند.

در زمان حضرت علی (ع)، حکومت محدود ایشان را شاهد هستیم؛ با توجه به نگاه ایشان، برای مثال در بحث زکات می‌بینیم که گاهی قائل به توسعه می‌شوند و با توجه به عنصر زمان و مکان و الزاماتی که حاکمیت دارد، بحث نظارت را به صورت جدی پیگیری می‌کنند؛ اینطور نبوده است که ایشان تنها در مسجد بنشینند و مسائل شرعی را بگویند؛ توجه به مسائل زمان خود داشته‌اند. بنابراین روشن‌فکری و نواندیشی دینی در اصل دین وجود داشته است.

به وجود آمدن روشن‌فکری و نواندیشی مذموم دینی را اینگونه می‌توان تحلیل کرد که وقتی اسلام از مجرای اصلی خود و حاکمیت از دست معصومین (ع) خارج شد؛ وقتی خلفا وارد شدند و خواستند در عرصه نوین پاسخگوی جامعه باشند؛ از ابتدا یعنی پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) خلفا به شمول دین معتقد بودند، بنابراین حاکمیت را به عنوان دین در دست می‌گرفتند و از ابتدا با مسأله مواجهه با مسائل نوظهور روبرو شدند؛ بنابراین بدعت‌هایی را در دین وارد می‌کنند؛ از آنجا که به آن الزامات توجه دارند بعضی از چارچوب‌ها را زیر پا می‌گذارند و بعدها که در زمان بنی‌امیه و بنی‌عباس گستره حکومت وسیع می‌شود، روشن‌فکران آن روز مانند ابوحنفیه به این دلیل بحث‌هایی مانند قیاس را مطرح می‌کنند؛ قیاس یک نظریه روشن‌فکری آن روز بود؛ او نیازها را می‌بیند و به دلیل درست نشناختن اسلام و دریافت نکردن آن از مشرب اصلی و مصدر حقیقی، ناچار می‌شود تا به این بدعت وارد شود.

روشن‌فکری دینی به معنای مذموم خود از ابتدای خلافت شکل گرفت؛ سرآغاز تاریخچه این مسأله در آنجا است؛ هر چه جلوتر می‌آیند نیازهای زمان گسترده‌تر و ضرورت‌ها بیشتر می‌شود و در نتیجه ورود به راه‌های انحرافی بیشتر می‌شود؛ بحث استحصان و مانند این‌ها، نگاه‌های روشن‌فکری به دین است و نگاهی تجددگرایانه دارد؛ دو مؤلفه ای که بر آن‌ها تأکید داشتیم، التزام به چارچوب‌های تعریف شده دین و توجه به قلمرو دین و لزوم پاسخگویی بود که همه این مسائل در این دو مؤلفه دچار مشکل شدند. بعضی از این‌ها از اساس مؤلفه اول را زیر پا گذاشتند که تعدادشان کم بود، اما عده بیشتر که ملتزم به مؤلفه اول بودند از اعصار اولیه تا الان چاره‌ای ندارند تا برای پاسخگویی به مسائل زمان به دین حداقلی روی بیاورند تا کمبود خود را که دریافت نکردن دین از مشرب اصلی با گستردگی خود است، بپوشانند؛ این‌ها چاره‌ای ندارند الا اینکه یا دین را به معنای حداقلی بپذیرند یا دچار بدعت شوند که در زمان خلفا بیشتر دچار بدعت شدند. یعنی مواردی را وارد دین کردند که در دین نیست. در تقسیم‌بندی که ابتدا عرض کردم این‌ها را هم می‌توان وارد کرد.

 

 

اسباط: جریان نواندیشی دینی اغلب ما را به یکی شدن با نظامات غربی فرا می‌خواند، سوالی که در اینجا پیش می‌آید این است که چرا فقه ما نظام ساز نبوده و نتوانسته در برابر نظامات غربی، نظام اصیل دینی تشکیل دهد؟

این یکی از چالش‌هایی است که پیش روی نواندیشی دینی قرار دارد؛ حتی یکی از چالش‌های مهم پیش روی نظام اسلامی از این نوع نگاه است؛ برخی شبهه ناکارآمدی را مطرح می‌کنند؛ برخی القا می‌کنند که اسلام توانایی پاسخگویی در عرصه حکومت‌داری را ندارد و یا برخی روشن‌فکران به اینجا رسیده‌اند که چون ما در عمل نتوانستیم یک الگوی موفق ارائه کنیم، پس فقه ما کارایی لازم را در نظام سازی ندارد؛ این شبهه‌ای است که امروز در جامعه بسیار مطرح می‌شود.

اما حقیقت این است که نگاه منصفانه نشان می‌دهد جریان غالب در حوزه از گذشته‌های دور نواندیش بوده است؛ عموم فقهای ما به مؤلفه اول یعنی پایبندی بر چارچوب‌های دین ملتزم بودند و همیشه نگاه نواندیشانه‌ای به مسائل داشته‌اند و حتی در بسیاری از موارد از زمان خود جلوتر حرکت کرده‌اند؛ پرداختن به اینکه فقهای گذشته چقدر از زمان خود جلوتر بوده‌اند و چقدر به نیازهای جامعه توجه داشته‌اند بحث مفصلی است که مقاله‌هایی در این زمینه نوشته شده است؛ از‌این‌رو نمی‌توانیم حوزه، علما و نهاد روحانیت را به عدم توجه در گذشته متهم کنیم.

 

اسباط: پس چرا این نظامات استخراج نشده است ؟

گفتیم که نواندیشی دینی یعنی توجه به زمان، آن‌ها به به نیازهای زمان خود توجه داشته‌اند اما ورود به عرصه‌های حاکمیتی متصور علمای آن زمان نبوده است، مبتلابه ایشان نبوده است، مگر عرصه‌های زندگی بشر مانند اقتصاد که کتاب مکاسب نمونه ورود شیخ به این عرصه است؛ اما آن موقع جامعه تنها همین را از شیخ می‌خواست، اقتصاد مسأله محور بود اما مسأله فقط بیع بود؛ بنابراین فقه تا این مقدار ورود می‌کرد و به معنای واقعی کلمه و به صورت کارآمد پاسخگو بود؛ بنابراین علما از اساس در معرض ارائه نظامات نبودند.

نکته‌ای مهمتر را خدمت شما عرض کنم؛ در گذشته اگر حتی فقیهی احساس می‌کرد به نحو گسترده‌تری باید مباحث سیاسی یعنی مباحث حاکمیت را دنبال کند یعنی بگوید اصل حاکمیت با فقیه است، به معنی درگیری تام با نظام حاکم بود؛ ازاین‌رو علما از این جهت در تقیه شدید بودند؛ یکی از ایرادهایی که در فقه سیاسی گرفته می‌شود این است که چرا ما کمتر با نصوص صریح درباره حاکمیت ائمه و مشروع نبودن حاکم روبرو هستیم، دلیل آن، این است که حتی ائمه اطهار (ع) در این مورد در تقیه هستند؛ البته جاهایی ائمه (ع) با خواص خود این مسائل را مطرح کرده‌اند اما گستردگی ندارد.

یک مطلب باید با توجه به اهمیت و گستردگی آن در جامعه مطرح شود؛ حدود دویست روایت درباره بحث قیاس از ائمه اطهار (ع) وجود دارد، چون مسأله‌ای گسترده در زمان ایشان بود؛ اما هر چند مسأله حاکمیت بسیار مهم و مبتلابه بوده است و بنا بر قاعده باید حداقل هزار روایت در این زمینه وجود داشته باشد اما اگر ائمه و علمای پس از ایشان بخواهند به طور صریح در مباحث نظری به مسأله حاکمیت ورود کنند، به طور مستقیم با حاکمیت درگیر شده‌اند.

برای مثال فقیه، نظام اقتصادی را ارائه می‌کند که با نظام اقتصادیِ طاغوت آن زمان متناقض بود و باعث بروز درگیری می‌شد؛ این نکته مهمی است که هرچند فتاوای فقها در آن زمان مبنای عمل حاکمیت نبود، اما مبنای عمل مردم، بویژه شیعیان قرار می‌گرفت؛ ازاین‌رو حاکمیت بر این فتاوا هم حساسیت نشان می‌داد؛ بنابراین فقها با ورود مبسوط در مباحث اجتماعی، اقتصادی و غیره به صورت مستقیم با حکومت درگیر می‌شدند.

نتیجه اینکه فقهای گذشته به مسائل زمان توجه داشتند و حتی بیش از آن که برایشان ممکن بود به مباحث توجه داشتند، آینده‌پژوهی می‌کردند و این روند تا انقلاب اسلامی ادامه داشت؛ البته به صراحت عرض می‌کنم که توجیه مطرح شده بعد از انقلاب اسلامی قابل پذیرش نیست؛ چون شرایط به طور کامل عوض شده است؛ یعنی اگر قبل از انقلاب اسلامی می‌گفتیم، نه به این مسائل نیاز داشتیم (حاکمیت آن را مطالبه نمی‌کرد) و نه صلاح و ممکن بود که فقیه به این مسائل ورود کند؛ اما اکنون هر دو مورد به عکس خود تبدیل شده است؛ یعنی هم حاکمیت از فقها و نظراتشان استقبال می‌کند و می‌گوید که باید تولید عرضه کنید و مبنای عمل را از تولیدات حوزوی می‌طلبد و هم فضا آماده است؛ از این به بعد خودمان مقصر هستیم، اگر زمانی شیخ انصاری فقه فردی مطرح می‌کرد او را می‌ستودیم، اما امروز اگر فقیهی فقه را به صورت فردی مطرح کند و توجهی به مسائل زمان نداشته باشد قابل پذیرش و توجیه نیست. بنابراین بعد از انقلاب می‌بایست حوزه های علمیه تکاپوی بیشتری از خود نشان دهند و با نوآوری‌های گسترده زمینه را برای شکل‌گیری جریان‌های نواندیشی دینی به معنای مذموم از بین ببرند.

 

گفت‌وگو | جریان طرفدار تغییر در فقه، با جریان‌های تمدنی غرب هماهنگ است

مصاحبه با حجت الاسلام رضائیان:

 نگاه فقهای ما به مقوله فقه در حوزه نظریه‌پردازی و رویکرهای اجتماعی و سیاسی را می‌توان به سه جریان تقسیم کرد: جریانی معتقد به جامعیت فقه می‌باشد؛ جریانی دیگر که مبانی فکری روشنی نداشته و فقه و فقاهت را ساده‌ می‌انگاشته‌اند، و جریان دیگر که اعتقاد به ورود عقل در بسیاری از حوزه‌ها به صورت مستقل دارد.

گفت‌وگو | جان‌مایه دینداری و تقوا مانع افول حوزه علمیه است

واکاوی جریان‌های حوزوی امری است که برای حفظ روند رو به رشد حوزه علمیه و جلوگیری از نفوذ افکار و جریانات منحرف و آسیب‌زا ضروری است و این امر باعث شد تا مصاحبه‌ای با حجت‌الاسلام و المسلمین حسن غفاری‌فر از محققین و صاحب‌نظران این عرصه داشته باشیم. وی در بخش‌های گذشته چرایی وجود این جریانات و نقش عوامل مختلف در به وجود آمدن آن‌ها را تبیین کرد و در این بخش ضمن بیان دیگر عوامل نفوذ، چرایی پایداری و عدم افول حوزه با وجود این جریانات را تحلیل می‌کند. 

گفت‌و‌گو | فقدان چشم‌انداز، برنامه‌ریزی و هماهنگی در نهادهای متولی تبلیغ

طلبگی و تبلیغ دو یار ممزوج همیشگی‌اند که آوردن نام یکی، دیگری را هم در ذهن نقش می‌بندد، امری مهم و اساسی که پایه‌های دینداری یک جامعه را شکل داده و آینده دینی یک سرزمین را با خود به همراه خواهد داشت، در راستای تبیین اهمیت تبلیغ با حجت الاسلام مهدی طائب، استاد درس خارج حوزه‌علمیه قم به گفت‌‌وگو نشستیم که متن آن در در ادامه به خوانندگان گرامی تقدیم می‌گردد.

 

سابقه‌ای از دوران طلبگی و تبلیغ خود بیان فرمایید.

به اقتضای طلبگی و به اقتضای وجوبی که تبلیغ در اسلام دارد که از آن با عنوان واجب کفایی یاد می‌شود بنده هم وارد مسلک طلبگی شدم و از آنجایی که اقتضای اول و بالذات طلبگی تبلیغ است در این عرصه نیز ورود کردم.

تبلیغ هدایت خود و دیگران است، همان‌طور که شیخ قدوسی از طلبه‌ای سؤال کرد که چرا می‌خواهی طلبه شوی؟ و طلبه پاسخ داد که می‌خواهم آدم شوم و به سایرین هم کمک کنم که آدم شوند و این مسأله مورد تشویق شیخ قدوسی قرار گرفت.

اصولاً تبلیغ فرایند، برایند و محصول طلبگی است، منتها شیوه‌های تبلیغ ممکن است متفاوت باشد، کسی با قلمش تبلیغ می‌کند، دیگری با زبانش پیامی را می‌رساند، کسی اقامه جماعت می‌کند و فردی رفاه عمومی با نام دین و اسلام ایجاد می‌کند که همگی در قالب تبلیغ انجام می‌شود.

ماهم به اقتضای طلبگی از زمانی که شرایط فراهم شد به تبلیغ پرداختیم و از آنجایی که دوران تبلیغ بنده مصادف شد با پیروزی انقلاب بیشتر محتوای کارتبلیغی بنده در راستای پیروزی انقلاب و بعد از آن جنگ تحمیلی بود.

بهترین جایی که خداوند برای تبلیغ مهیا کرده بود همین جبهه‌های نبرد است چرا که مخاطبان ما در جبهه‌ها جوان و در سن و سال آمادگی پذیرش بودند و علاوه بر این محیطی که حاکم بود با حالت انقطاعی که به وجود می‌آورد نیز برای پذیرش محتوای تبلیغ کمک می‌کرد.

بعد از پایان جنگ تحمیلی در ایام محرم و صفر، ماه رمضان و ایام پیروزی انقلاب واعیاد و شهادت ائمه زمینه‌هایی بود که برای منبر و تبلیغ به نقاط مختلف می‌رفتیم و در کنار آن هم اگر ارگان و نهادها در موضوعاتی نیاز به جلسات تبلیغی و بصیرت‌افزایی داشتند حضور پیدا کرده و در حد استطاعت در عرصه‌های تبلیغی حضور پیدا کردیم.

با توجه به اینکه در حوزه شاهد فعالیت نهادهای مختلف تبلیغی از جمله اوقاف، سازمان تبلیغات، سپاه و ارتش هستیم با وجود این همه نهاد تبلیغی و هزینه‌هایی که صرف شده در سال‌های بعد ازانقلاب، توانسته‌ایم به نیازهای مختلف و بی‌شمار مخاطب پاسخ دهیم؟

تبلیغ از واجب‌های کفایی و حاکمیتی است؛ یکی از ادله‌ای که ما در اسلام به حکومت نیاز داریم همین واجب‌های کفایی است، واجب کفایی واجبی است که تا هنگامی که به حد کفایت نیست بر همه لازم است در رابطه با آن تا رسیدن به حد کفایت اقدام کنند.

اما فهم اینکه حد کفایت چه زمانی است یک سازمان و ناظر می‌خواهد که اعلام نماید. مانند جهاد که یک واجب کفایی و در عین حال یک امر حاکمیتی است و در آن ناظر پیامبراکرم(ص) بودند و در زمان لازم کفایت نیرو مبنی بر به میدان آمدن یا نیامدن آن‌ها را ایشان اعلام می‌کردند. با توجه به این مهم مقوله تبلیغ برنامه ریزی، مدیریت و کمک می‌خواهد.

یکی از مصارف زکات حوزه‌های علمیه است که طلاب در آن درس بخوانند و تبلیغ دین کنند، اما چون قبل از انقلاب حاکمیت متمرکزی در جایی نداشتیم حوزه‌های علمیه متکفل این کار بودند و چون حوزه‌های علیمه خود درون حاکمیت‌های طاغوت زندگی می‌کردند به اندازه کافی قدرت برنامه‌ریزی به صورت علنی نداشتند و با محدودیت‌هایی رو‌به‌رو می‌شدند. در آن زمان بحث تبلیغ بیشتر در موضوعات فردی بود؛ اما با پیروزی انقلاب، ما حاکمیت اسلامی پیدا کردیم و بنابراین ضرورت برنامه ریزی در امر تبلیغ برای تبیین مقدارنیروی مورد نیاز، حد نیروی موجود، حد برنامه‌ریزی لازم و نیاز به تولید، همگی به حاکمیت برمی‌گردد؛ اما برای اینکه حاکمیت ما بخواهد به مراتب عالیه برسد نیاز به زمان، وجود دارد.

ما در خود مسأله حاکمیت هم بی‌تجربه بودیم. اسلام را همیشه در مدارس تجربه کرده و به امید اسلام حاکمیتی بودیم. وقتی اسلامی حاکمیتی به وجود آمد، ورود فقه دورن حوزوی به حاکمیت نیازمند یک تحول است هرچند که زمان بر هست.

برای این منظور سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات شکل گرفت و برای تبلیغ در درون کشور و بیرون کشور شورای هماهنگی ایجاد شد که بین این تبلیغات هماهنگی ایجاد کند. هیچ کدام از این امور دارای دید وسیع و برنامه ریزی وسیع نبوده، همه در حوزه‌های محدود فعال بودند و شورای هماهنگی فقط در امر مراسم ایجاد هماهنگی می‌کرد نه در امر تبلیغ. به همین دلیل به یک سری اقدامات جزیره ای تبدیل شده بودند که در راستای هماهنگی آن‌ها تلاش شده و در نهایت تقسیم کار می‌شد نه تقسیم برنامه‌ای که مثلاً یک سازمان در حیطه روستاها و یک سازمان در حیطه شهرها اقدام کند.

در کنار این، حوزه هم به دلیل معضلات و مشکلاتی که داشت دیر به میدان آمد و هنوز هم کامل به میدان نیامده است، به این معنا که حوزه می‌توانست به طور کلی خودش را در بخش تبلیغ دین در این حاکمیت وسیع ببیند؛ یعنی به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند که کل حاکمیت موجود او را در امر تبلیغ دین و آموزش پشتیبانی کند نه اینکه زیر نظر این حاکمیت برود و تفاوت است بین اینکه حوزه زیر نظر حاکمیت برود و اینکه حاکمیت حوزه را پشتیبانی کند.

برای مثال حوزه باید برای امر تبلیغ چشم انداز ترسیم می‌کرد و این چشم انداز با چشم انداز کل حاکمیت متناسب می‌شد و در آن برنامه‌های پنج ساله و ده ساله تدوین، برای آنها بودجه تعیین کرده و هماهنگی‌های لازم با دولت را برای تزریق نیرو انجام می‌داد که دولت خرج هر کدام از نیروها را تأمین و حوزه در قبال آن، نیروهای مورد نیاز را تربیت می‌کرد. به این معنا که هر گاه بودجه داده نشد حوزه تعطیل نمی‌شود و راه خود را می‌رود؛ اما نیرویی که مورد نیاز دولت است در نهایت تربیت نمی‌شود.پشتیبانی حاکمیت از حوزه با استقلال حوزه هیچ منافاتی ندارد.

در زمینه اقدامات تبلیغاتی و برنامه‌ریزی، به دلیل فقدان چشم‌انداز و برنامه‌ریزی دقیق، و ظهور و بروز ضرورت‌ها به این معنا که نیاز و ضرورت به قدری واضح و آشکار بود که آحاد خودشان متوجه کمبودها شدند و به تبع اقتضای واجب کفایی، گروه‌های تبلیغی تشکیل شده و به‌صورت خودجوش به کارهای تبلیغی پرداختند.
به این دلیل که نهادهای متولی تبلیغ با نگرش تبلیغی وسیع وارد میدان نشده بودند آرام آرام خودشان به نحوی درگیر مسئل درون‌سازمانی شدند که مخارج آن‌ها از هزینه‌های بیرونی که به عنوان وظیفه اصلی این نهادها برعهده‌شان بود بیشتر و در عین حال این سازمان‌ها آنقدر بزرگ شدن که از اینکه برون زایی سازمان و محصول‌دهی آن بسیار کمتر از خروجی آن است به گونه‌ای غافل شدند که بیشتر بودجه‌های به‌دست آمده‌شان به‌منظور نگهداری خود سازمان هزینه می‌گردید.

این ضعف‌ها به دلیل اینکه گسترش سازمان بر اساس اهداف و تعریف دقیق از تبلیغ نبود و حتی به مرور هرچند در کلام مدیران نهادهای متولی امر تبلیغ، تبلیغ چهره به چهره مطرح می‌گشت؛ اما در عمل و اجرا تبیلغ چهره‌به‌چهره از اولویت این نهادها خارج و تربیت نویسنده و پژوهشگر در اولویت اول قرار گرفت.
به‌طور کلی و خلاصه اکنون شاهد عملکرد جزیره‌ای و غیر اولویت دار در تبلیغ هستیم در عین حال آماس کردن نهادهای متصدی تبلیغ از نظر تشکیلاتی به حدی است که بودجه‌ آن‌ها بیش از آنکه نتیجه بیرونی داشته باشد صرف هزینه‌های درونی می‌شود در عین حال عدم پشتیبانی از مبلغان فردی به گونه‌ای که قالب آنها در طول زمان و روند حرکتی دچار زمین‌گیری و فرسودگی می‌شوند که مجموعه این ها امروزه نیازمند چاره‌اندیشی است.

 عملکرد جزیره‌ای نهادهای تبلیغی چطور به وجود آمده و چه تأثیراتی خواهد داشت؟

سازمان‌های تبلیغی ما جزیره‌ای اقدام می‌کنند و در برخی امور شاهد این هستیم دو نهاد در یک حوزه هرچند غیر اولویت دار ورود پیدا کرده‌ و بسیاری از اولویت‌ها بر زمین مانده‌اند.

مردم ما در بسیاری از مناطق امروز از الفبای دین خود بی‌اطلاع هستند و بسیاری ازروستاها سال‌های زیادی است که حتی یک مبلغ به خود ندیده‌اند و از طرفی نهادهای فوق درصدد حل این مشکل فقط در حد یک پژوهشی که حالا در بایگانی هم خاک می‌خورد برآمده اند.

اهمیت پژوهش بر کسی پوشیده نیست؛ اما از آنجایی که چشم‌اندازی نوشته نشده و بر اساس همین چشم انداز بدون برنامه‌ریزی، مأموریت شکل نگرفته چنین مسائلی پیش آمده است.

امروز ضروری است که یگان مشخصی همه این سازمان‌ها را بر اساس چشم انداز و برنامه‌ریزی مشخص با یکدیگر هماهنگ کند و تنها نهاد مشخص توانا در این بین حوزه علمیه است.

امروز حوزه علمیه در مسأله تبلیغ باید بازنگری کند.به دلیل اینکه فرایند تعلیم در حوزه باید تبلیغ باشد. ما برای خود حوزه نیرو تربیت نمی‌کنیم، بلکه برای تبلیغ نیرو تربیت می‌شود. مانند برنامه‌های آموزشی که باید در درون حوزه تدوین شود برای برنامه‌های تبلیغی هم کسی از بیرون نمی‌تواند برنامه‌ای ارائه کند و باید از درون حوزه باشد.

خود حوزه علمیه باید در حال حاضر متصدی شده و برای مسأله تبلیغ چشم انداز تعریف کند و مشخصاً عنوان کند که می‌خواهد بر اساس چه امری آن را تدوین کند و با توجه به آن در 50 سال آینده به کجا خواهد رسید، برای رسیدن به این جایگاه الزامات چیست و سپس بر اساس آن برنامه نوشته شده مشخص شود که هر کدام از این ارگان‌ها و نهادهای موجود چه برنامه‌ای را می‌توانند انجام دهند در این مسیر نهادهای خودجوش‌ هم تقویت شود.

امروز در همه کشورها از کوچک‌سازی دولت‌ها سخن گفته می‌شود، چرا که تجربه بشر نشان دهنده این است که وقتی دولت‌ها بزرگ شدند و کار را از دست بخش خصوصی گرفت و انقدر آن را بزرگ کرد که بودجه را درخودش صرف کرده و چیزی از آن به بیرون درز نمی‌کرد. بنابراین این یگان های مردمی و یگان هایی که در خود حوزه توانایی دارند باید مورد تشویق قرار بگیرد نه تنها در قم، باید نهادهای تبلیغی در سایر استان‌ها هم متصدی امر تبلیغ باشند و این زمینه را ایجاد کنند که طلاب شهرستان ها هم مجموعه تبلیغی خودجوش ایجاد کنند.

بر اساس این چشم انداز باید رابطه بین امام جمعه‌ها و مبلغان، رابطه بین تبلیغ وائمه جماعت و رابطه بین تبلیغ وروحانیت موجود از جمله سپاه و ارتش مشخص شود و اگر رابطه تبلیغ بر اساس چشم انداز و برنامه های موجود تدوین شود آن وقت مشخص می‌شود که چقدر امکانات تبلیغی داریم که روی زمین مانده است.
 

حال حاضر مشاهده می‌شود که مبلغان آموزش‌های لازم را نمی‌بیند و مورد حمایت مادی و معنوی چه در دوران تبلیغ و چه بعد از آن قرار نمی‌گیرند، علت این موضوع چیست و آیا می‌توان آن را به ضعف مدیریت مربوط دانست ؟

این موضوع به دو دلیل برمی‌گردد، به طور کلی برای امر تبلیغ برنامه‌ریزی دقیق و چشماندازی نداریم که بر اساس آن الزامات را بفهمیم و بر اساس الزامات امور را اصلاح کنیم و مسأله دوم اینکه یگان‌هایی که برای این امر ایجاد کردیم از جمله سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات که متصدی امر تبلیغ بوده اند دچار ضعف شدند، در نتیحه به اموری پرداختند که برای امر تبلیغ دخالتی ندارد و یا سرمایه‌گذاری در این زمینه ضعیف بوده است. برای نمونه دفتر تبلیغات باید برنامه ریزی می‌کرد که مربیان دفتر تبلیغات در چه زمینه‌هایی ضعف دارند و اگر از نظر اجرایی نمی‌توانند برنامه را به پیش ببرد، ارگان‌های دیگر را فراخوان کند.

این امور که درحال حاضر در ارگان‌ها در حال اجراست انقدر در اولویت نیست که ضعف‌های موجود را برطرف کرده باشد، از طرفی رابطه بین بودجه و اقدامات این سازمان‌های تبلیغی هماهنگ نیست. امر مسلم است که بودجه دریافت شده در برنامه ریزی‌ها خرج شده؛ اما دریک سازمان بزرگ شده و آماس یافته و در اموری که اولویت ندارند هزینه شده است و معلوم می‌شود که این پول خرج مقدمات بسیار دور شده است.
اگر مبلغان ما سطح زندگی‌شان با پژوهشگران یکی نیست معلوم است که دفتر تبلیغات راه اشتباهی را طی می کند. اگر یک پژوهشگر ما با پولی که از دفتر تبلیغات می‌گیرد سطح زندگیش به حدی بالا رفته که از طلبه بسیار فاصله گرفته است یعنی دفتر تبلیغات راه را اشتباه رفته و بودجه را در امر غیر اولویت دار خرج کرده است.
فرمان آتش به اختیار رهبرمعظم انقلاب با وجود این نهاد ها به این معناست که عملکرد این نهادهای موظف را کافی ندیدند و فرمودند در این آتش به اختیار سراغ ارتباط چهره به چهره بروید، یعنی نقص عمده ما دراین زمینه است. از گذشته همه پژوهش‌های رهبر معظم انقلاب در امر بیان و سخنرانی بوده است و اگر این بیان و سخنرانی‌های ایشان نبود ما نقیصه‌های بسیار داشتیم و نشان می‌دهد که بیان بسیار مهم‌تر از سیاه قلم زدن است.
اگر روی مبلغانمان خوب سرمایه‌گذاری می‌کردیم مبلغان ما در تبلیغ تبدیل به پژوهشگرهای بسیار عالی می‌شدند همانطور که امروز بیان مرحوم آیت الله فلسفی و شهید مطهری تبدیل به کتاب شده است.
پژوهشگر الزاماً مبلغ نیست؛ اما اگر به درستی روی مبلغ سرمایه‌گذاری شودد الزاماً مبلغ می‌شود، اشکال ما در حوزه این است که برای ما تبلیغ در متصدیان اولویت اول نیست.

بر سر راه گروه‌های خودجوش و مبلغان جوان که رویش‌های حوزه هستند و فعالیت‌های مختلف در مناطق گوناگون دارند که ممکن است از بسیاری از این نهادهای موظف مفیدتر باشند چه خطرها و آسیب هایی وجود دارد که ممکن است سرعت حرکت آنها را گرفته و در نهایت آنها را به یکی از همین نهاد های موظف آماس کرده تبدیل کند؟

تا مادامی که هر نهادی درآمد ثابت معین و رو‌به رشد از یک نهاد مشخص نداشته باشد دچار این اسیب نمی‌شود یعنی تا هنگامی که یک مجموعه مردمی اجبار دارد پول را از مردم گرفته و خرج تبلیغ کند. سازمان حوزه علمیه قم در طول تاریخ دچار فربهی مدیریتی نشده و دلیل آن این است که وابسته به خمسی است که از مردم گرفته شده و وابسته به دین مردم است. به محض اینکه تبلیغ حوزه به بیرون کاسته شود پول به درون می‌آید و دین مردم کاسته شده و دیگر خمس نمی‌آید و کار خراب می‌شود.این ویژگی سبب شده است که مدیریت حوزه همیشه انطباق خوبی با تبلیغ داشته است .

نهادهای مردمی باید حمایت شوند؛ اما هرگز دچار درآمد ثابت رو‌به‌رشد نشوند و اگر شد باید مراقبت شود که مثل این نهاد های موجود دچار اشتباه در اولویت‌ها نگردند وگرنه هر سیستمی که دارای درآمد ثابت بوده و به مردم ارتباطی نداشته باشد فرایندش دچار فربهی می شود که دولت‌ها نمونه بارز آنهاست.

بهترین روش این است که نهادهای تبلیغی موجود از این گروه‌های خودجوش کار بخواهند و در قبال آن پول پرداخت کنند و در نتیجه یک ستاد باید فعال باشد، در امر آموزش هم باید ستادی عمل شود و امر نظارتی بر این نهاد های خودجوش بسیار ضرورت دارد که خود حوزه علمیه به عنوان نهاد نظارتی وارد عمل شده و هماهنگی بین این نهادها را ایجاد کند.

 

گفت‌وگو | تعریف نادرست از فقه، ریشه‌ نظام‌ساز نبودن حوزه‌ها است

 

جریان‌شناسی‌های ما متکی به جریان‌شناسی رهبری است. ما مقام معظم رهبری را به عنوان یک دیده‌بان مسلط و کسی که نسبت به دیگران درصد خطای خیلی کمی دارند، می‌شناسیم. ایشان به سطح وسیعی از اطلاعات اشراف دارند.

گفتگو|نظام‌سازی در حوزه نجات از مرگ یا انزوای آن

 

اشاره: چالش‌ها و آسیب‌های تبلیغ، سازمان‌های موازی در امر تبلیغ و عدم اتخاذ رویکرد تخصصی در آن امروز تبلیغ دینی را در کشور به سمت‌وسویی کشانده که اثرگذاری آن با شک و ابهام بسیاری همراه است و علاوه بر این ارزیابی دقیقی هم از نتایج تبلیغ در سراسر کشور وجود ندارد، این ضعف و آسیب در عرصه تبلیغ روی کار آمدن گروه‌های جهادی تبلیغی را به همراه داشته که خود این مسأله هم گاهی با چالش‌هایی همراه شده است، در این رابطه پژوهشگر پایگاه تخصصی جریان‌شناسی اسباط گفت‌وگویی با  حجت‌الاسلام سید محمد مطلبی‌پور، مدیر مؤسسه تبلیغی جهادی میقات ترتیب داده‌ است.

 

شما وجود یک سیستم واحد در عرصه تبلیغ را چقدر ضروری می‌دانید؟

گفتگو|جریانات موجود در لبنان

جریان شناسی حوزه‌های علمیه لبنان|بخش اول

حجت‌الاسلام دکتر مجید شاکر سلماسی دانش‌آموخته دانشگاه ادیان و مذاهب در مصاحبه با پایگاه جریان‌شناسی اسباط به جریانات موجود در لبنان اشاره کرده  که در ذیل می‌خوانید:

 

اسباط: ورود اسلام و تشیع به لبنان با حضور ابوذر غفاری اتفاق افتاد

ریشه ورود اسلام و تشیع در لبنان همانگونه که در تاریخ هم گزارش شده، به حضور ابوذر غفاری در آن منطقه برمی‌گردد و بعداز آن علمای بزرگ و تأثیرگذاری در لبنان پرورش یافتند مرحوم محقق کرکی که در دوره صفویه با دعوت شاهاهان وقت به ایران آمد از جمله این علماست، در عین حال به جرأت می‌توان گفت تعداد زیادی از علمای بزرگ این دوره از جبل عامل و لبنان برخاسته بودند.

اولین حوزه علمیه لبنان حدود قرن هفتم ه.ق توسط شیخ اسماعیل جزینی در منطقه جزین که در مناطق جنوب لبنان واقع شده بنا گردیده است.

گفتگو | نواندیشی دینی، مساله امروز حوزه‌ها

درآمد:

نواندیشی دینی یکی از سر‌فصل‌های مهم و کاربردی در حوزه‌های علمیه است. امروزه تقریبا در بسیاری از نشست‌های علمی، ابعادی از این سرفصل مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد. شناخت نواندیشی‌دینی و مبانی آن و آشنایی با نظر امام و رهبری پیرامون این سرفصل، از مهمترین مباحث موجود است؛ لذا برآن شدیم تا با مصاحبه‌ای با حجت الاسلام صبوری به بررسی ابعاد مختلف این سرفصل بپردازیم. حجت الاسلام صبوری از جمله پژوهشگران جوان حوزه هستند که چندین سال به عنوان مدرس سطوح عالی مشغول به تدریس بوده‌اند؛ کتاب‌های «الأصول فی الفقه، تطبیق القواعد و احکام غیبت و دروغ» تاکنون از ایشان به چاپ رسیده است. وی علاوه بر «قواعد فقه حکومتی»، «حلقات» شهید صدر را نیز تدریس می‌کند. اخیرا ایشان در زمینه فقه نظام ورود بسیار جدی داشته‌اند و از طرف آیت الله اعرافی به دبیری شورای سیاست گذاری فقه معاصر منصوب شده‌اند. در ادامه توجه شما مخاطبین عزیز را به متن مصاحبه جلب می‌کنیم:

گفت‌وگو | دانشگاه مفید، جلد دوم مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری زمان آقای هاشمی(بخش اول)

مصاحبه با حجت الاسلام لیالی درباره دانشگاه مفید

اشاره: « اسباط » در رابطه با جریان شناسی جریانات موجود در حوزه علمیه و علوم دینی برای آگاهی و بصیرت دهی اجمالی از جریان روشن‌اندیشی دینی و حوزوی در حوزه‌های ایران و کشورهای اسلامی و نقشی که این جریان ها و مراکز مرتبط با این جریان ها در حوزه علوم دینی و بین طلاب دارند و آسیب‌شناسی آن ها، گفت و گویی را در همین زمینه با حجت الاسلام محمد علی لیالی مولف، محقق، پژوهشگر و استاد حوزه و دانشگاه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف انجام دادیم که در ادامه می خوانید.

حجت الاسلام محمدعلی لیالی علاوه بر تحصیل در دروس خارج فقه، اصول، فلسفه حوزه علمیه دارای مدرک لیسانس و فوق لیسانس فلسفه و تاریخ تشیع و مدرک دکترای شیعه نیز می باشند.