برشی از کتاب | نقش علما در تشیع ایرانیان

 

بنی امیه به سبب سابقه تاریک در رفتار ظالمانه و تبعیض آمیز، در قلوب ایرانیان جایی نداشتند؛ بنابراین ایرانیان به طور طبیعی به امام حسین علیه السلام گرایش پیدا کردند و بعدها هم در سقوط بنی امیه نقش بزرگی ایفا نمودند، زیرا بنی عباس با شعار حمایت از آل محمد قیام کردند؛ اما بعدا معلوم شد که این جریان نیز با مکتب اهل بیت فاصله دارد. برخی از شاگردان امام صادق و سایر ائمه در ایران حضور یافتند و با تبلیغ و ترویج گسترده، مکتب اهل بیت، ایرانیان را به پیروی از این مکتب دعوت کردند. برخی از امام‌زادگان نیز به سبب ظلم منصور دوانیقی به ایران آمدند در سراسر این دیار پراکنده شدند. این حضور عامل دیگر گسترش تشیع در ایران بود.

گفت‌وگو | بررسی مفهوم، ویژگی‌ها و ابعاد حوزه انقلابی

گفتگو با آیت الله محمد مهدی قائینی|بخش اول

آیت الله محمد مهدی قائینی در سال 1340 در تهران متولد شد. وی در خانواده‌ای مذهبی، علمی و دارای سابقه مرجعیت و فقاهت رشد کرد. جد أعلای وی مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد علی قائینی «ره» است که از مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء «ره» اجازه مشهور اجتهاد گرفته بود. آن اجازه در میان علما معروف به اجازه کبیرِ کاشف الغطا شد. پدر بزرگ ایشان نیز دارای اجازه اجتهاد از مرحوم آیت الله سید کاظم اصطهباناتی «ره»، آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری «ره» و آیت‌الله بروجردی «ره» بوده و در تهران به تدریس و ارشاد و اقامه جماعت اشتغال داشتند.

وی در سال 1359 شمسی وارد حوزه علمیه آیت‌الله مجتهدی تهرانی شد. و در ابتدای سال 1365 عازم قم شده  و بعد از گذشت چند سال دروس سطح شامل رسائل و مکاسب، کفایه، بدایه الحکمه، نهایه الحکمه، شرح تجرید و ... را به پایان رساند و بعد از آن در دروس خارج آیات عظام گلپایگانی، مرعشی نجفی، میرزا هاشم آملی، آیت‌الله بهجت و نیز آیات عظام تبریزی، وحید خراسانی، فاضل لنکرانی حاضر شد.

همچنین دروس معقول را نزد بزرگانی همچون علامه حسن‌زاده آملی، جوادی آملی، انصاری شیرازی فرا گرفت و در مباحث عرفانی و اخلاقی نیز از محضر علامه حسن‌زاده آملی، مشکینی، اشتهاردی در قم و در تهران نزد آیت‌الله حق‌شناس، آیت‌الله مجتهدی استفاده کرد. ایشان حدود بیست سال در درس تفسیر آیت‌الله جوادی آملی حضور فعال و تحقیقی داشته و نیز اسفار را از محضر این استاد فرزانه فراگرفته است، از همین روی از شاگردان برجسته آیت الله جوادی آملی در حوزه فلسفه و تفسیر به شمار می‌آید. آیت الله محمدی قائینی هم اکنون هجده سال است که به تدریس خارج فقه و اصول و نیز تدریس اسفار و تفسیر اشتغال دارد.

ایشان سفرهای تبلیغی متعددی به خارج از کشور داشته و مدتی نیز مسئولیت حوزه علمیه آیت الله مجتهدی در تهران، مدرسه اهل البیت در کشور«سیرالئون» را برعهده داشته است. از دیگر سوابق ایشان می‌توان به تأسیس و مدیریت کارشناسی ارشد مرکز جهانی علوم اسلامی در قم، تدریس علوم و معارف اسلامی در دانشگاه تهران و بوعلی نیز اشاره کرد.

تعریف حوزه انقلابی

اسباط:با سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید. همانطور که مستخضرید مقام معظم رهبری مدتی است بر مقوله «انقلابی بودن» مجموعه‌های مختلف نظام اسلامی تأکید دارند. یکی از تأکیدات ایشان نسبت به انقلابی ماندن حوزه و خطر انقلاب زدایی از آن است. لطفاً به عنوان سؤال اول بفرمایید تعریف حوزه‌ی انقلابی و ابعاد ومختصات آن چیست؟

بسم الله الرحمین الرحیم. صفت انقلابی برای حوزه از یک دید، قید احترازی است و از یک دید قید تاکیدی؛ همانند «انقلاب اسلامی» که برخی در مورد آن هم سؤال می‌­کنند اسلام چه نوع پسوندی برای انقلاب است. آیا قید توضیحی است آنچنان که شهید مطهری عقیده دارند و بقیه داشتند که اساساً دو نوع اسلام نداریم، اسلام انقلابی یا غیر انقلابی نیست. اسلام بذاته انقلابی است. نه اینکه اسلام یک حقیقت باشد، انقلابی ضمیمه‌ای به آن شود و مسلمانان دو دسته باشند. بعضی­‌ها اسلام انقلابی را انتخاب کرده باشند و بعضی­‌ها اسلام غیر انقلابی را انتخاب کرده باشند.

در مورد تشیع وتسنن هم همینطور است. تشیع و تسنن دو شعبه از اسلام نیستند. اسلام همان تشیع است ولی عده‌ای منحرف شدند آنها از حقیقت اسلام خارج شدند ولو به حسب به مقام اثبات هر کسی عقیده، بینش و نظری دارد. ولی‌ نه این است که اسلام دو قسمت باشد. اسلام دو قسمت نیست. اسلام یک حقیقت بیشتر نیست و از میان مذاهب یک مذهب بیشتر حق نیست، لذا اسلام دو دسته نشد اسلام یک حقیقت است و به اعتقاد ما اسلام ناب اسلام اهل بیت عصمت «علیهم السلام» است ولی بقیه منحرف شدند و هر کدام به نوعی از حقیقت اسلام فاصله گرفتند.

دررابطه با حوزه‌­ی انقلابی هم همینطور است. حوزه‌­ی علمیه به عنوان یک مرکز و جایگاه سابقه­‌دار و ریشه­‌دار در رابطه با علوم و معارف اسلامی است. اگر در بعد از انقلاب می­گوییم حوزه انقلابی شده است پس انقلابیون انقلابی را برپا کرده‌­اند واین حوزه انقلابی باید بماند، نه به این معناست که حوزه دو بخش دارد، دوقسمت دارد، دو نوع می‌شود به آن نگاه کرد. حوزه‌­ای که فقط به کار حوزوی مشغول است و به انقلاب کاری ندارد وحوزه­ای که در آن علاوه بر  مسائل حوزوی همراه با انقلاب و فکر اضافی به نام انقلابی بودن و انقلابی­گری فعالیت انجام می‌­دهند. حقیقت حوزه انقلاب است و این وصف بیشتر وصف توضیحی به نظر می‌­رسد تا احترازی؛ چرا؟ به خاطر اینکه در حوزه به دنبال تحقیق پیرامون مسائل، موضوعات، احکام و قضایایی است که دین برای بشریت آورده است و بنا است بشر را با این تعلیمات، آموزش‌­ها، دستورات، امرو نهی‌­ها و‌تبین‌­ها برسانند به قله‌ی کمال خودش و لازمه‌­ی این کار این است که به اسلام عمل بشود و درست فهمیده بشود و به مرحله­‌ی اجرا در بیاید به این می­‌گویند حوزه‌­ی انقلابی. یعنی به دنبال اجرایی عینی اسلام در متن حیات بشر بودن و اقامه اسلام در قالب حاکمیت دینی بر اساس آموزه‌های اسلام ناب. این اندیشه که اسلام برنامه همه جانبه و عملیاتی برای هدایت و اداره امور جامعه دارد، نوعی نگرش است که از دل آن حوزه انقلابی در می‌آید.

دانشگاه اسلامی

آنچنان که درباره اسلامی کردن دانشگاه هم حرف همین است برخی بر این تصور هستند که اسلامی کردن دانشگاه‌ها یعنی عکس امام را در صفحه­‌ی اول کتاب بچسبانند، شب چهارشنبه دعای توسل بخوانند، شب جمعه دعای کمیل، و ایام عزاداری­ها و مناسبت­ها پرچم بالا ببرند و چندتا شعار بدهند بعد دانشگاه می­شود انقلابی و اسلامی! دانشگاه اسلامی یعنی فکر، بینش، برنامه و تحقیقات ما باید عمیق و بر اساس مبدأ و معاد باشد. این را می­گویند دانشگاه اسلامی؛ حتی اگر همه ریش داشته باشند و یا بنر در ایام خاص بزنند این­ها دانشگاه را اسلامی نمی­‌کند. فکر باید اسلامی باشد،کتاب باید اسلامی باشد، حرف زدن باید اسلامی باشد، برنامه­‌ها باید بر اساس مبانی اسلام ووحی و دین ارائه شود آن وقت دانشگاه می­‌شود دانشگاه اسلامی. البته مسائل رو بنایی هم باید باشد ولی آنها دانشگاه را اسلامی نمی‌­کند لذا به نظر می­‌رسد انقلاب هم همین­طور است.

پس کسی خیال نکند که حالا حوزه یک حقیقت است و انقلاب و انقلابی بودن حقیقتی دیگر و اکنون این‌ها با هم ضمیمه شده­‌اند و ما تاکید داریم که حوزه باید انقلابی بماند. نه این طور نیست بلکه حوزه اصیل شیعی در ذات خود انقلابی است و در طول تاریخ هم انقلابی بوده است. حوزه‌­ی غیر انقلابی ولو حوزه است اما مورد تأیید نیست، حوزه اگر انقلابی نباشد به همان مقدار از حقیقت دین خارج شده، حوزه آن است که آموزه‌­های دین را آنچنان که اولیای دین پیغمبر و ائمه­‌ی معصومین خواستند عمل و پیاده کند و این­ها را در میان مردم نشر دهد و دین را اصلاً عملیاتی کند.

هنری که مرحوم امام(ره) داشتند نسبت به همه‌­ی علمای بزرگوار دیگر که خدا همه را مزد و اجر عنایت فرماید این بود که اسلام را عملی پیاده کردند و نقش پیغمبران را بازی کردند و عملاً دین را به متن جامعه آورد. دین را در متن جامعه نشاند و پیاده کرد و فهماند که دین، آموزه‌­های ذهنی گوشه­‌ی کتابخانه­ و برای نظریه‌پردازی صرف نیست. بلکه یک حقیقت تکوینی واقعی پیاده شدنی است که انبیاء این کار را کردند و مدت­‌ها بود که این چراغ سوسو می­‌زد. ایشان این چراغ را کاملاً روشن کرد و گفت دین یعنی این. دین یعنی متن سیاست و اجتماع. دین یعنی عین حقیقت، پیشرفت، جولان، ظهورو بروز داشتن در همه‌­ی ابعاد زندگی و لذا حوزه‌­ی انقلاب همینطور است. حوزه به معنای واقعی این است و این را می­‌گویند حوزه­‌ی انقلابی.

تعریف حوزه انقلابی

لذا اگر ما بخواهیم حوزه انقلابی را تعریف کنیم اینطور می‌­شود تعریف کرد: حوزه انقلابی عبارت است از

«مرکز آموزش رسالت انسانی و پرورش استعدادها وقوای ملکوتی و ممارست در تشخیص وظیفه­ی دینی در ابعاد مختلف به همراه تقویت حس تعاون وهمگرایی اجتماعی»

البته این تعریف قدری نظری شد و اگر هر کدام از قیود را بخواهیم توضیح دهیم هم فرصت زیادی می‌­خواهد هم بیان زیر مجموعه­‌های هر کدام از حوصله­‌ی یک گفتگو بیرون است. خلاصه این تعریف این می­‌شود:

  • حوزه جایی است که در آن آموزش است نسبت به چیزی که یک انسان باید دنبال آن برود .
  • حقیقت انسانی انسان استعدادها و قوایی دارد اعم از مادی و ملکوتی و حوزه جایی است که این استعدادهای ملکوتی انسان را پرورش دهد و عملیاتی کند.
  • اینکه به دنبال تشخیص وظیفه باشد و دائماً در حال رصد باشد که چه باید کرد؟ ما چه باید بکنیم؟ کسی که نائب پیغمبر مکرم اسلام است، نائب حضرت صاحب الزمان است چه باید کند؟ در همه­ی ابعاد مختلف زندگی نه فقط در یک بعد خاص، اسلام از ما چه خواسته؟ که هم این موارد را تمرین کنیم و هم آماده شویم که آن را در جامعه پیاده کنیم.
  • نکته آخر اینکه اسلام یک دین جامع اجتماعی همه جانبه نگر است. اجتماعی هم به معنای عام آن، یعنی در فرهنگ، اقتصاد، سیاست، مدیریت، بهداشت و همه‌ی ابعادی که زندگی انسان را در بر می­گیرد. حوزه باید بتواند آموزه‌های اسلامی در همه این ابعاد را استخراج کند.

حوزه جایی است که در آن بتوانیم علاوه بر جنبه‌ی آموزش، جنبه پرورش و تشخیص وظیفه را نیز تأمین کنیم و راه پیاده سازی این  آموخته‌ها درسطح جامعه را هموار کنیم؛ این چنین حوزه­ای می­شود حوزه­ی انقلابی. تعریف دوم دیگری هم برای حوزه انقلابی به نظر می‌رسد که عبارت است از: «حوزه انقلابی، دانشگاهی است که معرفت آموز حقایق وجود، تربیت گر نفوس متعالی، به حرکت درآورنده روح خلاق انسانی برای ساختن فرد واجتماع ربانی است.» که قیدهای آن این موارد می­باشد:

  1. در حوزه انقلابی می­خواهیم با حقایق وجود آشنا شویم. حوزه محلی برای آموختن چند اصطلاح خشک و بی روح نیست. ما به دنبال یافتن حقیقت هستیم. حقیقت وجود چیست؟ اعم از انسان و این جهان و مبدأ و معادی که درپیش است، در حوزه باید این زاویه را بشناسیم که حقایق وجود چه هستند.
  2. نفس متعالی؛ انسان حقیقتی دارد به نام نفس که در حال تعالی و ترقی و بالا رفتن است و حقیقت انسان هم نفس اوست. حوزه نفس‌های متعالی تربیت می‌­کند. کاراصلی آن این است که نفس‌ها را تربیت کند و ارتقا بدهد.
  3. روح انسان خلاقیت دارد. ابتکار دارد. کارآفرین، فعال و کار ساز است. حوزه انقلابی حوزه‌ای است که روح خلاق انسانی را به حرکت درآورد و عملیاتی کند تا هم فرد ربانی ساخته شود و هم اجتماع ربابی که مورد رضای خداست و اجتماعی که مطلوب خداست در همه‌ی ابعاد و مسائل مختلف اجتماعی، فردی، سیاسی، اعتقادی، یک انسان ربانی می‌سازد که تعبیر دینی آن می­شود: «عبدالله». پس برای نیل به حوزه  انقلابی در چهار بعد باید اقداماتی صورت پذیرد:
  1. آموزش
  2. تهذیب
  3.  تخصص
  4.  ساختن جامعه که باید فرد و جامعه را در جهت آرمان­‌های دینی و اسلامی  بسازد.

 

ادامه دارد...